تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً بِرَحمَتِكَ يا اَرحَمَ الرّاحِمين به نام خداوند بخشنده ي مهربان هاديان عصر نو ورود شما را خوش آمد مي گويد.كليه ي حقوق اين وبلاگ محفوظ و متعلق به مديريت وبلاگ هاديان عصر نو مي باشد لكن استفاده از مطالب وبلاگ با ذكر منبع بلامانع خواهد بود. خدايا به آنان كه دوست داري بچشان كه عشق بهتر از زندگاني است و به آنان كه دوستتر مي داري بياموز كه دوست داشتن بهتر از عشق است. دكتر شريعتي

Hadiyane Asre No

هادیان عصر نو - راهی پویا و گامی والا
هادیان عصر نو - راهی پویا و گامی والا

اخبار-علم و فناوری-ادب و فرهنگ-آموزش-قانون و تجارت-اجتماع و روانشناسی-رایانه و همراه-طنز و پیامک ...
منوي اصلي
صفحه اصلي
پروفايل مدير - چلوي
عناوين وبلاگ
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيكي

درباره وبلاگ
صاحب امتیاز و مدير وبلاگ :
علی چلوی - هادی

سوابق مدیر وبلاگ :
کارشناسی ارشد حسابداری دانشگاه آزاد نیشابور.
کارشناسی حسابداری از دانشگاه امام رضا (ع).
دیپلم ریاضی و فیزیک از مدرسه تیزهوشان شهید بهشتی شاهرود.
استاد حل تمرین دانشگاه امام رضا (ع).
مسئول گروه هادی مشهد مقدس.
عضو هیات مدیره ی انتشارات کتابدار طوس.
عضو هیات امنای خیریه ی نوای خوش علی (ع).
مولف کتب خاموشی غریبانه ی سید علی و حل تمرین اصول حسابداری 1.
عضو هیات جانثاران ثامن الائمه (ع) سبزوار.
عضو هیات یاس نبی (س) سبزوار.
عضو افتخاری انجمن جامعه ی سبز دانشگاه امام رضا (ع).
دارای مدرک کارآفرینی از سازمان فنی و حرفه ای.
دارای مدرک دوره های کسب و کار از مرکز مهارت های پیشرفته ی سازمان فنی و حرفه ای.
دارای مدرک گیاهان دارویی سازمان فنی و حرفه ای.
دارای مدرک پرورش ماهیان زینتی سازمان فنی و حرفه ای.
دارای مدرک پرورش بلدرچین سازمان فنی و حرفه ای.
دارای مدرک پرورش شترمرغ سازمان فنی و حرفه ای.
دارای مدرک سخت افزار رایانه از جهاد دانشگاهی.
دارای مدرک شبکه های کامپیوتری از جهاد دانشگاهی.
دارای مدرک فتوشاپ از جهاد دانشگاهی.
مسلط به نرم افزارهای حسابداری.
دارای تحیقیقات و پژوهش های متعدد و کتب آماده ی چاپ.

در این وبلاگ می خوانید:
اخبار - مقاله - کتاب - آموزش - تست
لینک و عکس
حرف دل و شعر و ادب
اقتصاد و قانون و حسابداری و مدیریت
رایانه و اینترنت و تجارت و تبلیغات و موبایل
اس ام اس ، طنز و حرف
حکایت ، سخن ، نکته و تفکر
پرشكي ، سلامت ، ورزش و آشپزي
تاريخ و وصيت نامه
و هر چیز که لازم باشد را احتمالا در اینجا خواهید یافت.

مزایای عضویت در خبرنامه ي وبلاگ هاديان عصر نو :
1- با عضویت در خبرنامه ی این وبلاگ از مقالات و مطالب ارزنده ی آن بهره مند شوید.
2- اطلاع از به روز شدن وبلاگ و امكان بهره گيري از هزاران مطلب آموزنده ي آن.
3- آگاهی از اطلاعیه های فراخوان جشنواره ی کتاب.
4- آگاهی از اطلاعیه های ثبت نام دانشگاه ها.
5- آگاهی از اخبار و اطلاعات.


با شرکت در نظر سنجی ها می توانید ما را در اداره ی بهتر وبلاگ یاری رسانید.


آرشیو موضوعی وبلاگ حاوی مطالب بسیار غنی و کاملی از گذشته ها می باشد. با سر زدن به آن از اطلاعات ارزنده ی آن بهره مند شوید.

لینک های بسیار مفیدی در پیوند های وبلاگ موجود است. توجه به آن ها راهگشای بسیاری از مشکلات شما خواهد بود.

آخرين اخبار ايران و جهان و به صورت موضوع بندي شده به شكل لينك در بخش مختلف وبلاگ قابل استفاده مي باشد.


راه هاي ارتباطي با مدير وبلاگ :
1- گذاشتن نظر در بخش نظرات وبلاگ
2- استفاده از آدرس ايميل hadidoost_webs@yahoo.com
3- ارسال پيامك به شماره ي 09151236821
4- مکاتبه با این آدرس : مشهد - شهرک لشکر - فلاحی 2 - پلاک 28

استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر نام و آدرس هادیان عصر نو بدون اشکال می باشد.
در صورتي كه مطلبي توسط ما در وبلاگ قرار گرفته باشد و شما مایل به استفاده از آن باشید هم آدرس منبع اوليه و هم آدرس وبلاگ هاديان عصر نو ذكر شود.
همچنین مدیریت این وبلاگ هرگونه اطلاعاتی را که از منبع ديگري اقتباس نموده باشد ، با ذکر منبع بیان می نماید ، لذا مدیر مسؤولیتی در قبال آن مطالب نخواهد داشت.

مدیریت وبلاگ هادیان عصر نو

آرشيو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
نويسندگان
علی چلوی - هادی
امین مهرکیش
علی عمادالدین
کد هاي جاوا

براي دريافت جديد ترين عکسها و فيلمها و همچنين جديد ترين موزيک ها اينجا عضو شويد :






Powered by WebGozar


منبع کدهای وبلاگ منبع کدهای وبلاگ

لوگوی یوونتوس لوگوی میلان منبع کدهای وبلاگ ابزار و کدهای رایگان برای وبلاگ ها


Javascripts


منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه

حقیقت شب قدر - ویژه نامه ی شب قدر ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. (8)

اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یكدیگر و این كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.

(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شكل و خصوصیت زمانى و مكانى و سایر خصوصیات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و یك پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)

اما علل موجودات مادى تركیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است كه هر یك تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شكل مى‏دهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، كنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد كه از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ویژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مى‏شود.

شب قدر

با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر یكى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یكى از شب‏هاى نوزدهم یا بیست و یكم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در این شب - كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تكرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیكویى سرنوشت یك ساله بسیار مؤثر است.(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»(14)

پس شب قدر شبى است كه:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.

3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهایى مى‏گردد.

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مباركه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مباركه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد كه نزول [دفعى‏] قرآن در یك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبیر شده است. همچنین در سوره مباركه قدر تصریح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.

پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

2. قرآن در شبى مبارك از شب‏هاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.

3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.

4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مباركه دخان دو امر است:

الف. نزول قرآن.

ب. هر امر حكیمى در آن شب مبارك جدا مى‏گردد.

شب قدر

اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

مرحوم كلینى در كافى از امام باقر علیه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)

 

پى‏نوشت‌ها:

1- قاموس قرآن، سید على اكبر قرشى، ج ‏5، ص 246 و 247 .

2- همان، ص 248.

3- المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج‏12 ص 150 و 151.

4- همان، ج‏ 19، ص 101.

5- انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.

6- المحاسن البرقى، ج‏1، ص 244.

7- بحار الانوار، ج ‏5، ص 122.

8- المیزان، ج ‏19، ص 101 - 103

9- انسان و سرنوشت، ص 53

10- همان، ص 55 و 56

11- اقبال الاعمال، سید بن طاووس، تحقیق و تصحیح جواد قیومى اصفهانى، ج‏1، ص 312 و 313 و 374 و 375 .

12- الكافى، كلینى، ج ‏4، ص 157 .

13- المراقبات، ملكى تبریزى، ص، 237 - 252

14- الكافى، ج‏1، ص 248

15- المیزان فى تفسیر القرآن، ج 20، ص، 382/ بحث روایى ذیل سوره مباركه قدر.

 

منبع:

ماهنامه پرسمان، 1382، سید سعید لواسانى .

و

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=46949


+ نگاشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:1 توسط علی چلوی - هادی |
زندگی نامه ی امام علی (ع) ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
حضرت علي(ع) فرزند ابوطالب ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود ,  علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود:

((نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد)).

  علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود.

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و آن حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد.

علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود:

((هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود)).

علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکه او جوان است و مردم به واسطه خون  هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند.

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه ,  زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند.

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه سحر روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم ملعون که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيد.

 

منبع : سایت امام علی

و

http://www.amireasheghan.blogfa.com/post-4.aspx



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 11:52 توسط علی چلوی - هادی |
مرجع جامع و متن کامل اعمال و ادعیه ی ماه مبارک رمضان - ویژه نامه ی ماه مبارک رمضان ( ادعیه و نجوای الهی )

مرجع جامع و متن کامل اعمال و ادعیه ی ماه مبارک رمضان

برای ورود روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:2 توسط علی چلوی - هادی |
سلوک امام خمینی ره در ماه رمضان - ویژه نامه ی ماه مبارک رمضان ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

سلوک امام خمینی ره در ماه رمضان

اندیشه  - حضرت امام، رضوان‌الله علیه، توجه ویژه‏ای نسبت‏به ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقات‏های خودشان را در ماه رمضان تعطیل می‏کردند و به دعا و تلاوت قرآن و.‌.‌. می‏پرداختند.

حضرت امام، رضوان‌الله علیه، توجه ویژه‏ای نسبت‏به ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقات‏های خودشان را در ماه رمضان تعطیل می‏کردند و به دعا و تلاوت قرآن و.‌.‌. می‏پرداختند. و خودشان می‏گفتند: «خود ماه مبارک رمضان، کاری است‏».

در این ماه، ایشان، شعر نمی‏خواندند و نمی‏سرودند و گوش به شعر هم نمی‏دانند‌، دگرگونی خاصی متناسب با این ماه در زندگی خود ایجاد می‏کردند، به گونه‏ای که این ماه را سراسر به تلاوت قرآن مجید و دعا کردن و انجام دادن مستحبات مربوط به ماه رمضان سپری می‏کردند.

حضرت امام رحمه‌الله درباره رمضان چنین می‏سرایند:
ماه رمضان شد، می‌‌و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده به وقت‏سحر افتاد. افطار به می‌ کرد برم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد.
با باده وضو گیر که در مذهب رندان / در حضرت حق این عملت‏بارور افتاد.

از جمله برنامه‏های ویژه‏ حضرت امام، رضوان‌الله علیه، در ماه مبارک رمضان، عبادت و تهجد بود. امام، عبادت را ابزار رسیدن به عشق الهی می‏دانستند و به صراحت‏بیان می‏کردند که در وادی عشق، نباید به عبادت به چشم وسیله‏ای برای رسیدن به بهشت نگاه کرد.
اکثر آشنایان امام نقل می‏کنند که از سن جوانی، نماز شب و تهجد، جزو برنامه‏هایشان بود.
بعضی از نزدیکان ایشان می‏گفتند که وقتی در ظلمت و تاریکی نیمه‏ شب، آهسته وارد اتاق امام می‏شدند، می‏دیدند که با خضوع و خشوعی خاص، نماز می‏خواندند و قیام و رکوع و سجود را به‏جا می‏آوردند که حقاً وصف ناپذیر بود.
یکی از اعضای دفتر ایشان، در این باره می‏گوید: پنجاه سال است که نماز شب امام، ترک نشده است. امام در بیماری و در صحت و در زندان و در خلاصی و در تبعید، حتی روی تخت‏بیمارستان قلب هم نماز شب خواندند.

امام، توجه خاصی به نوافل داشتند و هرگز، نوافل را ترک نمی‌‏کردند. نقل شده است که امام، در نجف اشرف، با آن گرمای شدید، ماه مبارک رمضان را روزه می‏گرفت و با این که در سنین پیری بودند و ضعف بسیار داشتند، تا نماز مغرب و عشا را به همراه نوافل به‏جای نمی‏آوردند، افطار نمی‏کردند! و شب‏ها تا صبح، نماز و دعا می‏خواندند و بعد از نماز صبح، کمی استراحت می‏کردند و صبح زود برای کارهایشان آماده می‏شدند.

خانم زهرا مصطفوی می‏گوید:
راز و نیاز امام و گریه‏ها و ناله‏های نیمه شبش، چنان شدید بود که انسان را بی‌اختیار به گریه می‏انداخت.

یکی از اساتید قم نقل می‏کرد: شبی مهمان حاج آقا مصطفی بودم. ایشان خانه‏ جداگانه‏ای نداشتند و در منزل امام زندگی می‏کردند. نصف شب از خواب بیدار شدم و صدای آه و ناله‏ای شنیدم، نگران شدم که مگر اتفاقی افتاده است؛ حاج‌آقا مصطفی را بیدار کردم و گفتم: «ببین چه خبر است!». ایشان نشست و گوش داد و گفت: «صدای امام است که مشغول تهجد و عبادت است‏»
در ماه مبارک رمضان، این شب زنده‌داری و تهجد، وضعیت دیگری داشت. یکی از محافظان بیت می‏گوید در یکی از شب‏های ماه مبارک رمضان، نیمه شب، برای انجام کاری مجبور شدم از جلوی اتاق امام گذر کنم. حین عبور، متوجه شدم که امام زار زار گریه می‏کردند! هق‌هق گریه‏ امام که در فضا پیچیده بود، واقعاً مرا تحت‌تأثیر قرار داد که چگونه امام، در آن موقع از شب با خدای خویش راز و نیاز می‏کند.

آخرین ماه مبارک رمضان دوران حیات امام، به گفته‏ ساکنان بیت، از ماه مبارک رمضان‏های دیگر متفاوت بود! به این صورت که امام، همیشه، برای خشک کردن اشک چشم‏شان دستمالی را همراه داشتند، ولی در آن ماه مبارک رمضان، حوله‏ای را نیز همراه بر می‏داشتند تا به هنگام نمازهای نیمه شب‏شان، از آن استفاده کنند!

امام خمینی، رضوان‌الله علیه، توجه خاصی به قرآن داشتند، به‏طوری که روزی، هفت‏بار قرآن می‏خواندند!
امام در هر فرصتی که به‏دست می‏آوردند، ولو اندک، قرآن می‏خواندند. بارها دیده شد که امام حتی در دقایقی قبل از آماده شدن سفره - که معمولاً به بطالت می‏گذرد - قرآن تلاوت می‏کنند! امام، بعد از نماز شبش تا وقت نماز صبح، قرآن می‏خواند.

یکی از اطرافیان امام می‏گوید:
امام در نجف چشم‏شان درد گرفت و به دکتر مراجعه کردند. دکتر بعد از معاینه‏ چشم امام گفت: «شما باید چند روزی قرآن نخوانید و به چشم‏تان استراحت‏بدهید». امام، خندیدند! و فرمودند: «دکتر، من چشم را برای قرآن خواندن می‏خواهم! چه فایده‏ای دارد که چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما یک کاری کنید که من بتوانم قرآن بخوانم.»
و در ماه رمضان یکی از همراهان امام در نجف اظهار می‏کرد که امام خمینی در ماه مبارک رمضان هر روز ده جزء قرآن می‏خواندند؛ یعنی در هر سه روز یک بار قرآن را ختم می‏‌کردند.
علاوه بر آن، هر سال چند روز قبل از ماه مبارک رمضان دستور می‏دادند که چند ختم قرآن برای افرادی که مد نظر مبارک‏شان بود، قرائت‏شود.

امام در ماه رمضان توصیه‏ می‌کردند:
از کردار و رفتار ناشایسته‏ خود، استغفار کنید. اگر خدای نخواسته، گناهی مرتکب شده‏اید، قبل از ورود به ماه مبارک رمضان توبه کنید. زبان را به مناجات حق تعالی عادت دهید. مبادا در ماه مبارک رمضان از شما غیبتی، تهمتی و خلاصه گناهی سر بزند و در محضر ربوبی با نعم الهی و در مهمانسرای باری تعالی آلوده به معاصی باشید.

 

منبع: http://www.khabaronline.ir/news-15195.aspx


+ نگاشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:49 توسط علی چلوی - هادی |
زندگی نامه امام حسن بن علی (ع) ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

پیشاپیش میلاد امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد.

برای دیدن متن زندگی نامه روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 15:47 توسط علی چلوی - هادی |
زندگی نامه ی امام زمان حضرت مهدى عج ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

زندگی نامه ی امام زمان حضرت مهدى عليه السلام

نام : محمد (دوازدهمين و آخرين امام كه به امر خداوند تعيين شد)
كنيه : ابو عبداللّه ، ابوالقاسم ، ابوصالح
لقب : حجة اللّه ، مهدى ، هادى ، قائم ، منتظر ، صاحب الامر
پدر: حضرت امام حسن عليه السلام
مادر : نَرجِس ، دختر قيصر روم ( كه او را بصورت كنيزى به سرزمين حجاز آورده بودند.)
تاريخ ولادت : شب جمعه 15 شعبان ، سال 255 هجرى
مكان ولادت : سرمن راى ( سامراء )
مدت عمر : امام قائم (عج ) زنده و از نظرها غائب است تا زمانيكه به خواست خداوند ظهور نمايند و جهان را پر از عدل و داد فرمايند.

امام دوازدهم ، حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه الشريف در نيمه شعبان سال 255 هجرى قمرى ، روز جمعه هنگام طلوع فجر در سامرا ديده به جهان گشود. پدر بزرگوار ايشان امام حسن عسكرى (ع ) و نام مادر گرامى اش ‍ نرجس (ع ) مى باشد. در بيان اوصاف ايشان در روايات چنين آمده است : المهدى طاووس اهل الجنه وجهه كالكوكب الدرى ، اللون لون عربىّ و جسمه جسم اسرائيلىّ
امام زمان (عج ) پس از شهادت پدر بزرگوارش در سال 260 هجرى عهده دار امر مقدس امامت شد. به امر خداوند از همان آغاز دوران امامت ، نخستين غيبت امام زمان (ع ) به نام غيبت صغرى آغاز گرديد. غيبت صغرى تقريبا هفتاد سال به طول انجاميد و از سال 260 تا 329 هجرى ادامه يافت . پس از آن غيبت كبرى آغاز شد و هر زمان كه خداوند اراده كند امام زمان (ع ) ظهور نموده و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد. در دوران غيبت صغرى ، شيعيان و پيروان امام زمان (عج ) از طريق (نواب خاص ) آن حضرت با ايشان تماس داشتند و پاسخ سوالات و مسائل خود را دريافت مى كردند. نواب خاص امام زمان (ع ) در زمان غيبت صغرى به ترتيب عبارت بودند از:
1- عثمان بن سعيد عَمرى ، كه در سال 265 هجرى وفات نمود. 2- محمد بن عثمان عَمرى كه در سال 305 وفات نمود. - ابوالقاسم حسين بن روح نوبتى كه در سال 326 وفات نمود. 4- على بن محمد سَمَرى كه در سال 329 هجرى رحلت نمود. با وفات على بن محمد سَمَرى ، غيبت كبرى آغاز گرديد و باب نيابت خاصه بسته و نيابت عامه آن حضرت آغاز شد. نواب عام امام زمان (عج ) كه همانا مراجع تقليد مى باشند پاسدار دين خدا و پاسخگوى سوالات و پرسشهاى مردم مى باشند.

منبع : http://balkhab.pib.ir/189150/


+ نگاشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 15:41 توسط علی چلوی - هادی |
صدقه دفع بلاست. ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

در دین اسلام همان گونه که کسب درآمد از هر راهی مجاز نیست، خرج کردن مال نیز در هر راهی درست نیست.
یکی از نیکوترین راه های مورد تأیید اسلام برای صرف مال، صدقه دادن آن در راه خداست. دادن مال در راه خدا را «تصدّق» و مال داده شده را «صدقه» می‌نامند.
صدقات دو دسته اند:« واجب و مستحب.»
صدقه واجب عبارت است از بخشی از اموال شخصی که با شرایطی خاص به افرادی مخصوص داده می شود، از جمله زکات، خمس و فطریه.

img/daneshnameh_up/3/3c/sad.jpg



ولی صدقه مستحب اندازه خاصی ندارد و انسان می تواند هر مقدار از مالش را که بخواهد در راه خدا به فقرا و نیازمندان ببخشد.
البته بخشش اموال در حدی که برای خود شخص ایجاد تنگدستی کند، مذموم شمرده شده است.
در صدر اسلام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلّم با کسانی که از دادن برخی صدقات واجب خودداری می‌کردند، می‌جنگید. بخش مهمی از در آمدهای مالی دولت اسلام با صدقات تأمین می گردد. خداوند در قرآن می فرماید:«هر کس صدقه دهد، علاوه بر اجر اخروی، چند برابر پاداشش را در همین دنیا پس می‌گیرد.»
لذا در روایات آمده است که «هرگاه احساس تنگدستی کردید، آن را با صدقه دادن که نوعی معامله با خداست، برطرف کنید.»

برخلاف تصور افراد ظاهربین، انفاق نه تنها موجب کم شدن اموال انسان نمی شود، بلکه برکت و یا افزایش اموال را نیز به دنبال دارد.
قرآن کریم می فرماید:
«مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صددانه باشد، خداوند برای هرکس که بخواهد آن را چند برابر می کند و خدا گشایشگر داناست.»

«یضاعفه» از ماده «ضعف» تنها به معنای دو برابر نیست، بلکه تا چندین برابر را نیز شامل می شود که در انفاق تا هفتصد برابر و بیشتر در قرآن آمده است.
باتوجه به اطلاق در آیه می توان استفاده کرد که زیاد شدن صدقات و برکت آن علاوه بر این که شامل اموال دنیا اعم از زیاد شدن رزق و روزی، اداء دین و... می باشد افزونی پاداش ها و ثواب های الهی در آخرت را نیز شامل می شود، چنان چه در روایات هر دو مورد بیان شده است.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:
به وسیله صدقه، رزق و روزی را برای خود نازل کنید

امام صادق علیه‌السلام فرموده است:
«صدقه دین را ادا می کند و برکت را برای انسان به دنبال دارد.»

امام علی علیه‌السلام می فرماید:
«هرگاه بی چیز شدید بوسیله صدقه با خدا تجارت کنید».

img/daneshnameh_up/4/40/charity.jpg



همچنین پیامبر اسلام فرموده است:
«خداوند صدقه شمارا افزایش داده و زیاد می کند همانطور که یکی از شما فرزند خود را رشد داده و پرورش می دهد، تا این که روز قیامت در حالی که به بزرگی کوه احد رسیده است او را ملاقات می کند.»

آن حضرت در جای دیگر می فرماید:
«صدقه بدهید، همانا صدقه مال را زیاد می کند، پس صدقه بدهید خداوند شما را مورد رحمت خویش قرار دهد.»

دوری بلا و مرگ بد


رفع بلا، دوری از مرگ سوء و ...از اثرات انفاق می باشد که در روایات نیز به آن اشاره شده است:
امام باقر علیه‌السلام می فرماید:
«صدقه هفتاد بلا را از انسان دور می کند و نیز مرگ سوء را از انسان دور می نماید چرا که صاحب صدقه هرگز با مرگ سوء از دنیا نمی رود.»
و در جایی دیگر آمده است:
«با دست خود صدقه دادن، انسان را از مرگ سوء حفظ می کند و هفتاد نوع از انواع بلایا را از انسان دور می کند.»

طول عمر

همانطور که در تعالیم اسلامی آمده است، برخی عوامل بر مدت عمر انسان تأثیر می گذارد و کاهش یا افزایش طول عمر انسان را به همراه دارد «صدقه دادن» از عواملی است که طبق بیان صریح روایات، موجب افزایش طول عمر می شود:
پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:
«صدقه و صله رحم شهرها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید.»

شفای مریض

از دیگر آثار مهم، صدقه و انفاق، شفای مریض است که نفش اساسی و مهمی دارد و اثر آن بارها به تجربه رسیده است، حدیثی که به این مسئله تصریح می کند از پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، امام صادقعلیه‌السلام، امام کاظمعلیه‌السلام و امیرمؤمنانعلیه‌السلام: نقل شده است:
«بیماران خود را به وسیله صدقه درمان کنید»
و در حدیث دیگری می خوانیم که مستحب است مریض با دست خود صدقه بدهد.

دورکننده فقر

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است:
«نیکی و صدقه فقر را دور می کند...»

آثار معنوی انفاق
از نظر قرآن کریم انفاق در راه خدا، تجارتی پرسود و معامله ای ارزشمند است که موجب جلب پاداش های عظیم و رسیدن به بهشت الهی شده، انسان را از هول و هراس قیامت ایمن نموده و موجب نجات از عذاب دردناک الهی می شود.


منابع:
المیزان، ج 2، ص 420 و ص ص 433.

منبع : http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page_ref_id_maganize=162&SSOReturnPage=Check&Rand=0


+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:28 توسط علی چلوی - هادی |
( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
سخنان پيامبر (ص) درباره ماه مبارك رمضان در اواخر ماه شعبان

 سيد قدس سره در «اقبال» از كتاب «بشارة المصطفي لشيعة المرتضي» با استناد آن به «حسن بن علي بن فضال» از امام رضا از پدرانش، از اميرالمؤمنين – درود و سلام بر آنان – روايت نموده كه كه حضرت فرمودند: رسول خدا (ص) روزي براي ما سخنراني نمود و فرمود:

«مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و بخشش گناهان نزديك است؛ ماهي كه نزد خدا برترين شبها و ساعتهاي آن بهترين ساعتهاست؛ ماهي است كه در آن به ميهماني خدا دعوت شده و شما را در اين ماه از كساني قرار داده اند كه شايسته كرامت خدا هستند. نفس كشيدن شما در آن تسبيح و خوابيدنتان در ان عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاي شما در آن مستحبات است. پس با نيتهايي راست،‌ و دلهايي پاك از خدا بخواهيد شما را موفق ره روزه آن، و خواندن كتابش نمايد. بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم شود.

با تشنگي و گرسنگي خود در آن، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران خود صدقه بدهيد؛ بزرگان خود را در آن احترام كنيد؛‌ كوچكترها را مورد رحمت خود قرار دهيد و صله رحم بجا آوريد. زبانهاي خود را حفظ كرده، ديدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نيست، نگهداريد. با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا با يتيمان شما مهرباني شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه كنيد. هنگام نماز دستهايتان را با دعا بطرف او بلند كنيد؛ زيرا اين وقت بهترين اوقات است و خداوند در آن هنگام با نظر رحمت به بندگانش نگاه كرده و هنگامي كه از او بخواهند و با او مناجات نمايند،‌ جواب آنان را مي دهد. و اگر او را صدا بزنند،‌ به آنان لبيك مي گويد. و اگر دعا كنند، دعايشان را مستجاب مي كند.

مردم! شما زنداني اعمال خود مي باشيد، با استغفار خود را آزاد كنيد. پشتهايتان را از گناه سنگين است با طولاني نمودن سجده هاي خود آن را سبك نماييد. بدانيد خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزي كه مردم براي پروردگار جهانيان بر مي خيزند، آنان را با آتش نترساند.

مردم! كسي كه به مؤمن روزه داري افطار بدهد،‌ ثواب آزاد كردن يك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمي توانيم اين كار را انجام دهيم. حضرت فرمودند:‌ از آتش بپرهيزيد، گرچه با نيمدانه خرمايي. از آتش بپرهيزيد، گرچه با جرعه آبي.

مردم! هر كدام از شما كه اخلاق خود را در اين ماه اصلاح كند، روزي كه در صراط پاها مي لغزد، جوازي بر صراط خواهد داشت. و هر كدام از شما كه بر بنده و كنيز خود آسان بگيرد،‌ خداوند در حساب بر او آسان خواهد گرفت؛ و كسي كه شر خود را در آن باز دارد،‌ خداوند در روزي كه او را ببيند غضب خود را از او باز مي دارد. كسي كه يتيمي را بزرگ بدارد،‌خداوند در روزي كه او را ببيند او را بزرگ خواهد داشت؛ و كسي كه در اين ماه صله رحم كند، خداوند روزي كه او را ببيند او را به رحمت خود وصل مي كند. كسي كه در آن قطع رحم كند، خداوند روزي كه او را مي بيند رحمت خود را از او قطع خواهد نمود. و كسي كه يك نماز مستحبي بخواند خداوند براي او خلاصيي از آتش مي نويسد. و كسي كه عمل واجبي انجام دهد ثواب كسي كه هفتاد واحب را در ماهي غير از اين ماه انجام دهد،‌ خواهد داشت. و كسي كه در اين ماه زياد بر من صلوات بفرستد، روزي كه ترازوها سبك است، خدواند ترازوي او را سنگين مي نمايد. و كسي كه يك آيه از قرآن بخواند، مانند پاداش كسي كه قرآن را در ماهي غير از اين ماه ختم كند، خواهد داشت.

مردم! درهاي بهشت در اين ماه باز است،‌ از پروردگار خود بخواهيد آن را به روي شما نبندد؛‌ درهاي جهنم نيز بسته است از پروردگار خود بخواهيد آنان را بر شما مسلط نكند.

امير المؤمنين عليهم السلام فرمود: برخاستم و عرض كردم رسول خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمودند: اباالحسن! برترين اعمال در اين ماه دوري گزيدن از حرامهاي خداي عزيز و بزرگ است. سپس گريه كرد. عرض كردم چرا گريه مي كني، رسول خدا! فرمود: علي! بخاطر حلال شمردن تو در اين ماه است؛ گويا با تو هستم و تو براي پروردگارت نماز مي خواني و بدبخت ترين اولين و آخرين، همانند «پي كنند شتر ثمود» ضربه اي به جلو سرت مي زند كه موي صورتت با آنان رنگين مي شود.

امير المؤمين عليهم السلام فرمود: عرض كردم: رسول خدا! آيا در آن حال دينم سالم است؟ فرمود: آري، دينت سالم است. سپس فرمود: علي! كسي كه تو را بكشد مرا كشته و كسي كه با تو دشمني كند با من دشمني نموده و كسي كه به تو ناسزا بگويد، ‌به من ناسزا گفته، زيرا تو مانند نفس من هستي روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است؛ خداي عزيز و بزرگ مرا آفريد؛‌ تو را نيز آفريد و مرا برگزيد! و تو را؛ خداي عزيز و بزرگ مرا آفريد؛ تو را نيز آفريد و مرا برگزيد! و تو را؛ من را براي پيامبري انتخاب نمود و تو را براي امامت اختيار كرد.

بنابراين كسي كه امامت تو را انكار كند پيامبري من را انكار كرده. علي! تو وصي من، پدر فرزندانم، همسر دخترم و جانشين من در ميان امتم در زندگي من و بعد از مرگ من هستي. امر تو امر من و نهي تو نهي من است. به كسي كه مرا به پيامبري برانگيخته و مرا بهترين مردم قرار داد، قسم مي خورد كه تو حجت خدا بر خلق او و امين او بر رازش،‌ و جانشين او در ميان بندگانش مي باشي.»

 

از كتاب المراقبات اثر مرحوم آيت الله حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي(ره)
بخش مراقبات ماه مبارك رمضان (صفحه 211)

 منبع : http://www.tafrihi.com/ramezan/payambar.htm


+ نگاشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 2:2 توسط علی چلوی - هادی |
اعمال ماه مبارک رجب ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

اعمال ماه مبارک رجب

دعا و نیایش

فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

دعا و نیایش

اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را كه از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .

7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند.

9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .

10- سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است كه: هر كس در یك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

 

هلال ماه

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول

این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:

اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مى‏دید مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

2- غسل.

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

3- زیارت امام حسین علیه السلام .

4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

 

روز اول رجب

این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

1- روزه .

روایت شده كه حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .

2- غسل .

3- زیارت امام حسین علیه السلام.

از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر كس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله.

                                                                                                    

                                                                                                                                                     التماس دعا

                                                                                                                         

برگرفته از مفاتیح الجنان

 منبع : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=43492



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:39 توسط علی چلوی - هادی |
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است.

ادامه ی مقاله در بخش ادامه ی مطلب



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:53 توسط علی چلوی - هادی |
اخلاقى زيستن و اجتماعى عمل كردن [انديشه] ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
موضوع بحث «اخلاقى زيستن و اجتماعى عمل كردن» است. به تعبيرى ديگر، توجه دادن به پشت صحنه عمل اجتماعى و التفات دادن به اين نكته كه عمل اجتماعى هميشه در زمينه است كه معنا دارد و قابل استمرار است. سخنان خود را با يك بحثى روانشناسى از «كركگور»، فيلسوف وعارف دانماركى كه در زمينه اخلاق ورابطه آن با زيست فردى وجمعى بيان كرده، آغاز مى كنم. چون اين مقدمه كاملاً مورد قبول من است، شايد مبناى خوبى براى استنتاجات بعدى باشد. كركگور در چند كتاب مهم خود از جمله در كتابى تحت عنوان «خلوص قلب» مطلبى را بدين مضمون مطرح كرده است كه هر انسان در يكى از سه مرحله در حال زيست است: ۱- زيباشناختى ۲- اخلاقى ۳- دينى.

برای خواندن متن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 10:28 توسط علی چلوی - هادی |
رابطه ی نماز با ... ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
نماز و قرآن
در مواردى قرآن و نماز در كنار هم آمده‏اند، مانند:
«يَتلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ» (61)
قرآن تلاوت مى‏كنند و نماز به پاى مى‏دارند.
و يا در جاى ديگر مى‏فرمايد: «يُمَسِّكوُنَ بِالْكِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوة» (62) به قرآن تمسّك مى‏جويند و نماز به پاى مى‏دارند.

برای دیدن متن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.

منبع :

http://qaraati.net/library



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:19 توسط علی چلوی - هادی |
نیت در نماز ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
اسلام به چگونگى كار و هدف و انگيزه آن توجه بسيار كرده است. قرآن از عملِ بهتر ستايش مى‏كند نه عملِ بيشتر، و مى‏فرمايد:
«لِيَبْلُوَكُمْ اَيّكُم اَحْسَنُ عَمَلاً» (106)
خداوند شما را در بوته امتحان قرار مى‏دهد تا مشخّص شود كداميك از شما بهترين عمل را بجاى آورد.
حضرت على‏عليه السلام در ركوع انگشترش را به فقيرى داد و آيه‏اى از قرآن بخاطر آن نازل شد. مردم گمان كرده‏اند نازل شدن يك آيه بخاطر يك انگشتر، از آن جهت بوده كه انگشتر قيمتى بوده و لذا گفته‏اند: قيمت انگشتر به مقدار خراج و مالياتِ شامات و سوريه بوده است.

برای دیدن متن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.

منبع :

http://qaraati.net/library



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:14 توسط علی چلوی - هادی |
عبادت و عبوديّت ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
عبادت چيست؟
بسم اللّه الّرحمن الرّحيم
عبادت، هدف آفرينش ماست. قرآن مى‏فرمايد: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (1)
كارهايى را كه انجام مى‏دهيم، اگر براى رضاى خدا باشد، عبادت است؛ گرچه مانند كسب و كار، تحصيل علم، ازدواج و يا خدمت به مردم، براى رفع نيازهاى خود يا جامعه باشد.
آنچه يك امر را عبادت مى‏كند، آنست كه به انگيزه‏اى مقدس انجام شود و به تعبير قرآن رنگ خدايى «صبغة اللّه» (2) داشته باشد.

برای دیدن متن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.

منبع :

http://qaraati.net/library



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:10 توسط علی چلوی - هادی |
تشهد و سلام ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
تشهّد
«اشهد ان لااله الاّ اللّه واشهد انّ محمّداً عبده و رسوله
اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»
از واجبات نماز تشهد است كه در ركعت دوم و آخر نماز خوانده مى‏شود. در تشهّد، به يگانگى خداوند و رسالت پيامبرش حضرت محمّدصلى الله عليه وآله شهادت و گواهى مى‏دهيم. گرچه در اذان و اقامه، بارها به اين دو امر گواهى داده‏ايم، امّا آن شهادت بهنگام ورود به نماز بود و اين گواهى بهنگام خروج از نماز.

برای دیدن متن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.

منبع :

http://qaraati.net/library



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:4 توسط علی چلوی - هادی |
قنوت ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

قنوت، در لغت به معناى اطاعت همراه با خضوع است. چنانكه خداوند خطاب به حضرت مريم مى‏فرمايد: «يا مَرْيَمُ اقْنُتى‏ لِرَبِّك» (343)
اما مراد از قنوت درنماز، همان دعائى است كه در ركعت دوّم هر نماز مى‏خوانيم. امام صادق‏عليه السلام در تفسير آيه «و تَبَتَّلْ اِلَيْهِ تَبْتيلاً» (344) مى‏فرمايد مراد از «تبتّل» آن است كه در نماز دستها را به دعا بلند كنيم. (345) «تبتّل» در لغت بمعناى قطع اميد از غيرخداست. (346)
قرآن كه به ما سفارش مى‏كند: «اُدْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً» (347) پروردگار خويش را در حال زارى و نهان بخوانيد، يكى از نشانه‏هاى تضرّع و زارى بدرگاه الهى، دست بلندكردن به دعاست. (348) انسان فقير دست خود را بسوى بى‏نياز مطلق دراز مى‏كند و فقط از او مى‏خواهد و دل از غير او مى‏شويد.
 

برای دیدن متن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.


منبع :

http://qaraati.net/library

 



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:58 توسط علی چلوی - هادی |
ذكر تسبيح ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

سُبحان اللّه
نمازگزار در ركوع و سجود، خدا را تسبيح مى‏كند.
هنگامى كه آيه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيم» (308) نازل شد پيامبر فرمود: اين فرمان را در ركوع خود قرار دهيد و بگوييد: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ»: پروردگار بزرگ من كه به ستايش او لب گشوده‏ام، از هر عيب و نقصى منزّه است. و چون آيه «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّك الْاَعْلى‏» (309) فرود آمد، فرمودند: آنرا در سجده قرار دهيد و بگوييد: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْاَعْلى‏ وَ بِحَمْدِهِ»: من پروردگارِ برترم را همراه با ستايش، تسبيح و تنزيه مى‏كنم. (310)

برای دیدن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.

منبع :

http://qaraati.net/library



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:52 توسط علی چلوی - هادی |
رکوع و سجده ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

ركوع
يكى از اركان نماز ركوع است كه با كم و زياد شدن آن، خواه عمدى يا سهوى، نماز باطل مى‏شود. كلمه ركعت كه در شمارش بخش‏هاى نماز بكار مى‏رود از همين واژه ركوع است. قبيله بنى‏ثقيف از پيامبراكرم درخواست كردند، در نماز ركوع و سجود نداشته باشند و مى‏گفتند: خم شدن براى ما عار است. آيه نازل شد: «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ» (249) هرگاه فرمان ركوع به آنان داده شود ركوع نمى‏كنند. (250)
ديگران در برابر انسان‏هايى مثل خود خم مى‏شوند و تعظيم مى‏كنند، امّا شما تنها در برابر خالق خود خم شويد و تعظيم كنيد.

برای دیدن متن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.

منبع :

http://qaraati.net/library



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:47 توسط علی چلوی - هادی |
سوره توحيد ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

اهميّت سوره توحيد
در نماز بعد از سوره حمد، بايد يكى ديگر از سوره‏هاى قرآن خوانده شود كه نمازگزار مى‏تواند هر سوره‏اى را انتخاب كند، البتّه به غير از چهار سوره‏اى كه سجده واجب دارند. اما در ميان سوره‏ها، سوره توحيد ترجيح دارد ولذا در روايات به ما سفارش شده است در هر شبانه‏روز لااقل در يكى از ركعت‏هاى نمازتان اين سوره را بخوانيد تا از نمازگزاران واقعى باشيد. (239)
اين سوره در اهميت، به اندازه يك‏سوّم قرآن، بلكه يك‏سوّم تورات و انجيل و زبور است. نه‏تنها در نماز، بلكه اگر بعد از نماز هم اين سوره به عنوان تعقيب نماز خوانده شود، خداوند خير دنيا و آخرت را به انسان مرحمت مى‏كند.
برای دیدن متن کامل مقاله روی ادامه ی مطالب کلیک نمایید.

منبع :

http://qaraati.net/library



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:41 توسط علی چلوی - هادی |
صراط مستقيم كدام است؟ ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

صراط مستقيم كدام است؟
كلمه «صراط» كه بيش از 40 مرتبه در قرآن آمده است، به معنى راه هموار، روشن و وسيع است. در زندگى انسان راههاى متعددى وجود دارد كه او بايد يكى از آنها را انتخاب كند:
راه هوس‏هاى خود، راه هوس‏هاى مردم، راه طاغوت‏ها، راه نياكان و پيشينيان به جهت تعصّب‏هاى قومى و نژادى، راه وسوسه‏هاى شيطانى، راههاى تجربه نشده و بالاخره راه خدا و اولياى خدا.
طبيعى است كه انسان معتقد به خدا از ميان اين همه راه تنها راه خدا و اولياى او را انتخاب مى‏كند، زيرا اين راه امتيازاتى دارد كه ديگر راهها ندارند:
راه مستقيم، كوتاه‏ترين راه ميان دو نقطه است، لذا اين راه نزديكترين راه براى رسيدن به مقصود است.
راه الهى ثابت است، برخلاف راههاى ديگر كه طبق هوسهاى خود يا ديگران هر روز تغيير مى‏كند.
يك راه بيشتر نيست، زيرا ميان دو نقطه تنها يك خط مستقيم وجود دارد. اما راههاى ديگر متعدد است.
راهى مطمئن و بى‏خطر است، برخلاف راههاى ديگر كه انسان همواره در معرض خطر سقوط قرار دارد.
راهى كه انسان را به مقصد، يعنى رضاى خدا مى‏رساند و در آن شكست و باخت وجود ندارد.
راه مستقيم، راه خداست: «اِنَّ رَبّى‏ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم» (215)
راه مستقيم، همان راه انبياست: «اِنَّك لَمِنَ الْمُرْسَلينَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» (216)
راه مستقيم، راه بندگى خداست: «وَ اَنِ اعْبُدُوانى‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ» (217)
راه مستقيم، توكّل و تكيه بر خداست: «وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ اِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» (218)
انسان بايد هم در انتخاب راه از خداوند كمك بگيرد و هم در ادامه دادن و بودن در راه. مانند لامپى كه براى روشن ماندن بايد هر لحظه از منبع اصلى برق دريافت كند. لذا نه‏تنها مردم عادى بلكه پيامبر خدا و ائمه معصومين‏عليهم السلام بايد در هر نماز از خدا بخواهند كه آنان را بر صراط مستقيم پايدار بدارد. نه فقط در حال نماز بلكه در همه حال و در هر كارى، چه انتخاب شغل و چه انتخاب دوست، چه در ازدواج و چه در تحصيل، بايد همواره از خدا بخواهد كه او را در مسير مستقيم قرار دهد. زيرا چه بسا انسان در عقايد صحيح فكر مى‏كند اما در عمل دچار لغزش مى‏شود و گاهى به عكس.
راه مستقيم، راه اعتدال و ميانه‏روى است. على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «اَلْيَمينُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّة وَالطَّريقُ الْوُسْطى هِىَ الجادَّة» (219) چپ و راست انحراف است و طريق سعادت همان راه وسط است.
راه مستقيم، يعنى دورى از هرگونه افراط و تفريط، نه انكار حق و نه غلوّ در حقّ، نه جبر و نه تفويض، نه فردگرايى و نه جامعه‏گرايى، نه ذهن‏گرايى و نه عمل‏زدگى، نه دنياگرايى و نه آخرت‏زدگى، نه غفلت از حقّ و نه غفلت از خلق، نه عقل‏زدگى و نه عاطفه‏گرايى، نه تحريم طيّبات و نه غوطه در شهوات، نه بُخل و نه اسراف، نه حسادت و نه تملّق، نه ترس و نه تهوّر، نه و نه و نه.
بلكه چه در عقايد و افكار و چه در اعمال و رفتار، همواره راه ميانه و اعتدال را پيش بگيريم.
براى حركت در صراط مستقيم بايد همواره از خدا كمك بگيريم زيرا اين صراط از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است و هر لحظه خطر سقوط وجود دارد. كسى از صراطِ قيامت عبور مى‏كند كه توانسته باشد در دنيا از صراط مستقيم الهى منحرف نشود، چه انحرافاتِ فكرى و چه انحرافاتِ عملى و اخلاقى.
يكى قائل به جبر مى‏شود و همه كارها را به خدا نسبت مى‏دهد، گويا كه انسان در سرنوشت خود تأثيرى ندارد و بى اراده و اختيار است، و ديگرى خود را همه‏كاره و فعّال مايشاء دانسته و دست خدا را بسته مى‏بيند.
يكى رهبران آسمانى را همچون مردم عادى مى‏داند و ديگرى آنها را در حدّ خدايى بالا مى‏برد و مسيح را فرزند خدا و بلكه خود خدا مى‏شمرد!
يكى زيارت و توسّل به اولياى خدا را شرك مى‏داند و ديگرى حتّى به درخت و ديوار متوسّل مى‏شود! يكى از روى غيرت نابجا، اجازه نمى‏دهد همسرش از خانه خارج شود و ديگرى از روى بى‏غيرتى همسرش را بى‏حجاب به كوچه و بازار مى‏فرستد.
اينها همه انحراف از مسير مستقيم الهى است كه خداوند مى‏فرمايد: دين پابرجا و استوار من بر صراط مستقيم است: «قُلْ اِنَّنى‏ هَدينى‏ رَبّى‏ اِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً» (220)
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: امّت اسلام را امّتى ميانه قرار دادم تا اسوه و الگوى ديگران باشند: «وَ كَذلِك جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس» (221)
در روايات آمده است كه امامان معصوم‏عليهم السلام مى‏فرمودند: راه مستقيم ما هستيم. يعنى نمونه عينى و عملى راه مستقيم و اسوه و الگو براى قدم برداشتن در اين راه، رهبران آسمانى هستند. آنها در دستورات خود درباره تمام مسائل زندگى از قبيل كار و تفريح و تحصيل، انتقاد و انفاق، اظهار علاقه و محبّت و قهر و صلح، همواره ما را به اعتدال و ميانه‏روى سفارش كرده‏اند. كه اين سفارشات در بابى تحت عنوان «الاقتصاد فى العبادات» در كتاب شريف اصول كافى آمده است.
ما در اينجا نمونه‏هايى از آيات و روايات را كه در آنها به جنبه اعتدال تأكيد و از افراط و تفريط نهى شده است مى‏آوريم:
«كُلُوا وَاشْرِبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (222) بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد.
«لا تَجْعَلْ يَدَك مَغْلُولَةً اِلى‏ عُنُقِك وَلاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ» (223) در انفاق كردن نه دست بسته باش و نه چنان گشاده دست كه بعد خود محتاج شوى.
«اَلَّذينَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُروُا وَ كانَ بَيْنَ ذلِك قواماً» (224) مؤمنان كسانى هستند كه به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بُخل بلكه ميانه‏رو هستند.
«لا تَجْهَرْ بِصَلوتِك وَ لا تُخافِتُ بِها وابْتَغِ بَيْنَ ذلِك سَبيلاً» (225) نمازت را نه بسيار بلند بخوان و نه بسيار آهسته بلكه با صدائى معتدل بخوان.
«وَالَّذينَ مَعَهُ اَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماء بَيْنَهُمْ» (226) مؤمن هم دافعه دارد هم جاذبه. نسبت به كفّار شديد و نسبت به مؤمنان رحيم.
«اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكاةً» (227) هم ارتباط با خالق هم ارتباط با مخلوق. هم نماز بخوانيد و هم زكات بدهيد.
«اَلَّذينَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ» (228) هم ايمان و باور قلبى لازم است و هم رفتار و عمل صالح.
گرچه قرآن مى‏فرمايد: «وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْساناً» (229) نسبت به والدين احسان كنيد اما در جاى ديگر مى‏فرمايد: اگر شما را از راه خدا بازدارند، اطاعت آنها جايز نيست: «فَلا تُطِعْهُما» (230)
نه دوستى‏ها شما را از بيان حق بازدارد: «شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ اَنْفُسِكُمْ» (231) و نه دشمنى‏ها شما را از رفتار عادلانه دور كند. «وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَانُ قَوْمٍ عَلى‏ اَنْ لا تَعْدِلُوا» (232)
شب عاشورا، امام حسين‏عليه السلام هم مناجات مى‏كرد و هم شمشير تيز مى‏كرد!
زائران خانه خدا روز عرفه و شب عيد قربان دعا مى‏خوانند، اما روز عيد بايد به قربانگاه رفته و با خون آشنا شوند!
و بالاخره اسلام دين يك بعدى نيست كه به جنبه‏اى توجه كند و جنبه‏اى را فراموش كند، بلكه به همه ابعاد وجود انسان در حدّ اعتدال و ميانه توجه كرده است.
«صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَالضَّالّينَ»
به راه كسانى كه آنها را مشمول نعمت خود ساختى هدايت كن، نه راه كسانى كه بر آنان غضب كردى و نه گمراهان.
نمازگزار بدنبال درخواست هدايت به راه مستقيم، از خداوند مى‏خواهد كه او را به همان راهى هدايت كند كه نعمت‏يافتگان الهى در آن راه بوده‏اند. قرآن در آيات 68 سوره نساء و 58 سوره مريم اين گروه را معرفى مى‏كند كه در اينجا توجه شمار را به آيه 68 نساء جلب مى‏كنيم:
«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ والرَّسُولَ فَاوُلئك مَعَ الَّذينَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبييّنَ وَالصِّدَيقينَ وَالشُّهَداء وَالصَّالِحينَ» كسانى كه پيروى خدا و رسول بنمايند، آنان با كسانى هستند كه خداوند آنها را نعمت بخشيده، از پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان. بنابراين نمازگزار از خداوند مى‏خواهد او را در خطّ انبيا و شهدا و صالحان قرار دهد. آرزوى پيمودن راه اين نيكان و پاكان، انسان را از خطر كجروى و بيراهه‏روى بازداشته و ياد و خاطره آنان را همواره در ذهن و خاطر نمازگزار زنده مى‏دارد.

غضب‏شدگان و گمراهان كيانند؟
در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت‏هايى همچون قوم عاد و ثمود و بنى‏اسرائيل، به عنوان غضب‏شدگان معرفى شده‏اند. ما در هر نماز از خدا مى‏خواهيم كه در اعتقاد و اخلاق و عمل همانند اين افراد و گروهها كه گرفتار قهر و غضب الهى شده‏اند، نباشيم.
بنى‏اسرائيل كه داستان زندگى و تمدّن آنها در قرآن بيشتر آمده است، زمانى بر تمام مردم عصر خويش برترى داشتند كه خداوند در مورد آنها مى‏فرمايد: «فَضَّلْتُكُمْ عَلىَ العالَمينَ» (233) شما را بر جهانيان برترى دادم. امّا بعد از اين فضيلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار ناشايسته دچار قهر و غضب خداوند شدند كه قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: «وَ باؤُا بِغَضَبٍ مِنَ‏اللَّهِ» (234) اين تغيير سرنوشت به علت تغيير در رفتار آنان بوده است.
دانشمندانِ يهود، دستورات آسمانى تورات را تحريف كردند: «يُحَرِّفُونَ الْكَلِم» (235) تجّار و ثروتمندان آنها به رباخوارى و حرام‏خوارى روى آوردند: «وَاَخْذِهِمُ الرِّبا» (236) و توده مردم در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، به علّت تن‏پرورى و يا ترس، از رفتن به جبهه نبرد سرباز زدند و به موسى گفتند: تو و خدايت به جنگ برويد ما همين جا نشسته‏ايم! «فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّك فَقاتِلا اِنَّا هيهُنا قاعِدوُنَ» (237)
همين انحرافات فكرى و عملى باعث شد كه خداوند آنان را از اوج عزتّ به قعر ذلت و سرافكندگى مبتلا ساخت.
پس در هر نماز از خدا مى‏خواهيم كه نه اهل تحريف كتاب خدا باشيم، نه اهل رباخوارى و نه اهل فرار از جنگ و جهاد. همچنين از گمراهان نباشيم، آنانكه همچون افراد گمشده دچار حيرت و سرگردانى‏اند و هر لحظه بدون آنكه هدفى داشته باشند به سويى مى‏روند. نان را به نرخ روز مى‏خورند و از خود اراده و اختيارى ندارند.
«ضالّين» نه همچون «اَنعمتَ عَليهم» در خط انبيا و صالحان آمده‏اند و نه همچون «المغضوب عليهم» در مقابل دين خدا، جبهه‏گيرى و مبارزه‏طلبى مى‏كنند، بلكه افرادى بى‏تفاوت، بى درد و رفاه‏طلب هستند كه همچون چهارپايان تنها در فكر شكم و شهوت‏اند و كارى به حقّ و باطل ندارند. براى آنها فرقى نمى‏كند كه پيامبران حاكم باشند يا طاغوت‏ها، مهم آنست كه آنها در رفاه و آسايشِ مادى باشند هر كس كه مى‏خواهد حكومت كند. اين گروه گمراهند زير راه مشخصى را براى خود برنگزيده‏اند.
اين آيه مصداق كامل تولّى و تبرىّ است.
نمازگزار در پايان سوره حمد، عشق و علاقه و تولاّى خود را به انبيا و شهدا و صالحان ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاريخ تبرّى و برائت مى‏جويد. و همين ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان در هر نماز، جامعه اسلامى را در برابر پذيرش حكومت آنان پايدار و مقاوم مى‏سازد. قرآن سفارش مى‏كند:
«لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ» (238)
هرگز سرپرستى گروه غضب‏شدگانِ الهى را نپذيريد.


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:36 توسط علی چلوی - هادی |
واژه دين ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

واژه دين
كلمه «دين» در معانى گوناگون بكار رفته است:
1- شريعت و قانون الهى، چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَاللَّهِ الْاِسْلام» (202) همانا دين در نزد خدا اسلام است.
2- عمل و اطاعت، چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «لِلَّهِ الدّينُ الْخالِصُ» (203) دين خالص (عمل خالص) براى خداست.
3- حساب وجزا، چنانكه اين آيه شريفه مى‏فرمايد: «مالِك‏يَوْمِ‏الدّينِ»
يكى از نام‏هاى روز قيامت، «يوم‏الدّين» است، يعنى روز كيفر و پاداش. چنانكه قرآن از قول منكرانِ قيامت نقل مى‏كند كه: «يَسْئَلُونَ اَيَّانَ يَوْمُ الدّينِ» (204) مى‏پرسند روز قيامت چه وقت است؟ و يا در مقام معرفى اين روز مى‏فرمايد: «ثُمَّ ما اَدْريك ما يَوْمُ الدّينِ يَوْمَ لا تَمْلِك لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالْاَمْرُ يَوْمَئذٍ لِلَّه» (205) نمى‏دانى روز دين (روز قيامت) چه روزى است؟! روزى است كه هيچكس براى كسى كارآئى ندارد و تنها فرمان الهى حاكم است.
«مالك يوم الدّين» انذار و هشدار است كه اى نمازگزار از امروز به فكر فردا باش. فردايى كه «لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» (206) مال و ثروت و فرزند نفعى ندارد، فردائى كه «لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ» (207) بستگان و نزديكان نيز فايده‏اى نمى‏رسانند، فردايى كه نه زبان اجازه عذرتراشى دارد و نه فكر فرصت تدبير، فردايى كه تنها يك چيز كارساز و چاره‏ساز است و آن لطف خداوند است.
قرارگرفتنِ «مالك يوم‏الدّين» در كنار «الرّحمن الرحيم» نشان مى‏دهد كه بيم و اميد بايد در كنار هم باشند و تشويق و تنبيه در كنار يكديگر. چنانكه قرآن كريم در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد:
«نَبِّئْ عِبادى‏ اَنّى‏ اَنَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ وَ اَنَّ عَذابى‏ هُوَ الْعَذابُ الْاَليمُ» (208)
اى پيامبر! به بندگانم خبرده كه من بسيار مهربان و آمرزنده‏ام ولى عذاب و مجازات من نيز دردناك است. و در آيه‏اى ديگر خداوند را چنين معرفى مى‏كند: «قابِلُ التَّوْبِ شَديدُ الْعِقابِ» (209) خداوند هم پذيرنده توبه گنهكاران است و هم عقوبت‏كننده شديد گنهكاران.
به هرحال «الرّحمن الرّحيم» اميددهنده است و «مالِك يَوم الدّين» بيم‏دهنده، و مسلمان بايد ميان بيم و اميد و خوف و رجاء باشد تا نه دچار غرور گردد و نه مأيوس از رحمت الهى.
«اِيَّاك نَعْبُدُ وَ اِيَّاك نَسْتَعينُ»
خدايا تنها ترا مى‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوئيم.
«ايّاك نعبد» يعنى فقط بنده تو هستيم نه بنده ديگران. اين جمله دو بُعد دارد: يكى اثباتِ بندگى براى او و ديگرى نفى بندگى براى غير او. آرى مكتب كامل در كنار ايمان به خدا، كفر به طاغوت دارد و كسانى كه به خدا ايمان دارند، امّا سلطه طاغوت‏ها را پذيرفته‏اند نيمه مسلمان هستند و شايد نامسلمان! ايمان به خدا منهاى كفر به طاغوت، يعنى مسلمان اسير! براى رهايى از قرارگرفتن در مدار شرك بايد به مركز وحدت و قدرت پناهنده شد و لذا نمازگزار در نماز تنها خود را نمى‏بيند كه به فكر خود باشد، بلكه گويا به نمايندگى از تمام موحّدان سخن مى‏گويد كه: خدايا! من به تنهايى قابل و لايق نيستم تا عبادتى شايسته داشته باشم و لذا در ميان جمعِ مسلمين آمده‏ام و ما همگى تو را عبادت و بندگى مى‏كنيم. نه فقط من كه همه ما از تو استمداد مى‏جوئيم. بنابراين نماز بايد در اصل به جماعت خوانده شود و نماز فرادى‏ در مرحله بعدى قرار دارد.
آيات قبلى به ما توحيد نظرى و شناخت صحيح از خداوند داد و اين آيه توحيد عبادى وعملى را مطرح مى‏كند كه نه فقط خدا را به يگانگى بشناس، بلكه در عمل نيز تنها يگانه را عبادت كن و يگانه‏پرست باش. چرا خداىِ رحمن و رحيم و ربّ و مالك را رهاكنى و به سراغ بندگى ديگران بروى؟ فقط بنده خدا باش نه بنده شرق و غرب، نه بنده زر و زور و نه بنده طاغوت‏ها. حتّى حق بندگى و اطاعتِ از صالحان را ندارى، مگر آنكه خداوند به تو اجازه يا دستور دهد. چنانكه در مورد پيامبرش مى‏فرمايد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللَّهَ» (210) هركس از رسول پيروى كند خدا را اطاعت كرده است. چنانكه اگر اطاعت از پدر و مادر مى‏كنيم، چون او به ما دستور داده است و در حقيقت اطاعت از خدا مى‏كنيم.
انسان بايد به حكم عقل تنها بندگى خدا را بپذيرد، زيرا ما انسان‏ها عاشق كمال هستيم و نيازمند رشد و تربيت، و خداوند نيز جامع تمام كمالات و ربّ تمام آفرينش است. اگر به مهر و محبّت نيازمنديم او رحمن و رحيم است و اگر از آينده دور نگرانيم او صاحب اختيار و مالك آن روز است، پس چرا به سوى ديگران برويم و از آنها مدد بخواهيم؟
«ايّاك نَعبد» يعنى با مردم هستم، اما به غير تو دل نبسته‏ام. نه از اجتماع مسلمين كناره مى‏گيرم كه خلق تو را فراموش كنم و نه در جامعه ذوب مى‏شوم كه تو خالق را رها كنم. بلكه مى‏دانم مسير به سوى خالق از ميان خلق مى‏گذرد.
«ايّاك نَستعين» يعنى گرچه از اسباب و وسائلى كه تو در آفرينش قرار داده‏اى استفاده مى‏كنيم، اما مى‏دانيم اثر وكارآيى هر وسيله وسببى بدست توست. تو سبب ساز و سبب سوزى. هم چيزى را سبب قرار مى‏دهى و هم مى‏توانى اثر آنرا بگيرى. اراده تو حاكم بر همه قوانين است وطبيعت محكوم اراده توست.
«ايّاك نَعبد» يعنى تنها تو شايسته پرستشى و ما نه از روى ترس و طمع، بلكه از روى عشق و محبّت تو را عبادت مى‏كنيم. كدام محبوب از تو به ما نزديكتر و به ما مهربان‏تر؟
«ايّاك نَعبد و ايّاك نَستعين» يعنى نه جبر و نه تفويض. چون مى‏گوييم «نَعْبُدُ» پس داراى اختيار هستيم و چون مى‏گوييم «نستعين» پس نيازمنديم و همه امور در اختيار ما نيست.
«ايّاك نَعبُد و ايّاك نَستَعين» يعنى نماز را به جماعت مى‏خوانيم و با مسلمانان در يك صف، برادر و برابر و همدل و هماهنگ هستيم.
«ايّاك نَعبُد» يعنى خدايا من تو را بر خود حاضر و ناظر مى‏بينم و لذا مى‏گويم: «ايّاك» و بنده‏اى كه خود را در محضر خداى تعالى ببيند زودتر بهره مى‏گيرد.
از ابتداى سوره حمد بطور غيابى با خدا سخن مى‏گفتيم، اما در اينجا به حضور و خطاب مى‏رسيم. اوّل با صفات خدا آشنا مى‏شويم اما كم‏كم به خودش مى‏رسيم. و نه فقط يكبار بلكه چون گفتگو با محبوب شيرين است، كلمه «ايّاك» را تكرار مى‏كنيم.
خدايا! گرچه عبادت از ماست، امّا در عبات كردن هم نيازمند كمك تو هستيم: «وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا اَنْ هَدنَا اللَّهُ» (211) اگر هدايت الهى نبود ما هدايت نمى‏يافتيم.
گرچه تنها از او استعانت مى‏جوئيم، امّا استمداد از غير او اگر با رضايت او باشد اشكال ندارد. چنانكه انسان از استعداد و نيرو و فكر خود كمك مى‏گيرد و اين منافاتى با توحيد ندارد. خداوند خود به ما دستور مى‏دهد: «تَعاوَنُوا» زيرا زندگى بدون تعاون و يارى امكان ندارد. حضرت على‏عليه السلام به كسى كه دعا مى‏كرد: خدايا! مرا محتاج مردم نكن، فرمود: اين حرف صحيح نيست، بلكه بگو: خدايا! مرا محتاج افراد بد نكن، زيرا زندگى بدون همكارى و هميارى ممكن نيست.
كسى كه صادقانه بگويد: «ايّاك نَعبُد» ديگر روح تكبر و غرور و خودخواهى ندارد و در برابر دستورات الهى خاضع و مطيع است. مى‏داند كه چون خداوند بيشترين لطف را بر او كرده، بايد بهترين تذلّل را به درگاهش بياورد. همچون عبد مطلق در برابر مولاى مطلق بايستد و خاضعانه بگويد: من بنده‏ام و تو مولايى. من كسى جز تو را ندارم، امّا تو غير مرا فراوان دارى. تو به عبادتِ من نياز ندارى، بلكه من سراپا محتاج لطف و كرم تو هستم و بايد همواره از تو مدد بجويم.
«اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم»
خداوندا! ما را به راه مستقيم هدايت فرما.
كاروان هستى در حال حركت بسوى خداست: «اِلَيْهِ الْمَصير» (212) و انسان نيز در تلاش و حركت: «اِنَّك كادِحٌ اِلى‏ رَبِّك» (213) و در هر حركتى تنها يك راه مستقيم وجود دارد و باقى راهها انحرافى است. اسلام براى اين حركت هم راه تعيين نموده هم راهنما، هم مقصد را مشخص كرده و هم وسيله حركت را در اختيار انسان قرار داده است و اين ما هستيم كه بايد انتخاب كنيم به كدام راه برويم.
خداوند در عمق جان و فطرت هر انسان، ميل به رشد و كمال و حق‏جوئى را قرار داده كه اگر اين ميل و كشش را در پرتو تعليمات انبيا پرورش داد مورد عنايت خاص خداوند قرار مى‏گيرد: «وَالَّذينَ اهْتَدَوْازادَ هُمْ هُدىً» (214) آنان كه هدايت را بپذيرند خداوند هدايتشان را بيشتر مى‏كند و راههاى خودش را به آنها نشان مى‏دهد.
قرآن دو نوع هدايت را مطرح مى‏كند، يكى هدايت تكوينى نظير هدايت زنبور عسل كه چگونه از شهد گلها بمكد و چگونه عسل بسازد و يكى هدايت تشريعى كه اختصاص به انسان‏ها دارد و همان راهنمائى‏هاى انبياى الهى است.


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:34 توسط علی چلوی - هادی |
بسم‏اللّه ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

چرا هر كارى را با «بسم‏اللّه» شروع كنيم؟
همانگونه كه محصولات يك كارخانه آرم و علامت مخصوص آن كارخانه را دارد و مثلاً يك كارخانه چينى‏سازى علامت خود را روى تمام ظروف مى‏زند، چه ظرفهاى بزرگ و چه كوچك، و يا هر كشورى پرچمى مخصوص به خود دارد كه هم بر فراز ادارات و پادگانها برافراشته است و هم بر فراز كشتى‏ها و هم بر روى ميز ادارى كارمندان، نام خدا و ياد خدا نيز آرم و نشانه مسلمانى است و جمله «بسم‏اللّه» علامت و رمز اين مسلمانى است و در هر كارى، چه بزرگ و چه كوچك و در هر مكانى، چه مسجد و چه كارخانه و در هر زمانى، چه صبح و چه شام، اين كلام مبارك بر زبان مسلمان جارى است و لذا در حديث مى‏خوانيم: «بسم‏اللّه» را فراموش نكن، حتى در نوشتن يك بيت شعر. رواياتى نيز در پاداش كسى كه براى اوّلين بار «بسم‏اللّه» را به كودك ياد دهد، وارد شده است. (185)
آيا «بسم‏اللّه‏الرحمن‏الرحيم» جزء سوره حمد و يك آيه مستقل است؟
گرچه بعضى افراد، بسم‏اللّه را جزء سوره ندانسته و يا قرائت آن را در نماز ترك كرده‏اند، اما مورد اعتراض مسلمين واقع شده‏اند. چنانكه معاويه روزى در نماز بسم‏اللّه را نگفت، مردم به او اعتراض كرده و گفتند «اَسَرَقْتَ اَمْ نَسيتَ؟!» آيه را دزديدى يا فراموش كردى؟ (186)
فخر رازى در تفسير خود شانزده دليل مى‏آورد كه بسم‏اللّه جزء سوره حمد است و آلوسى نيز در تفسير خود اين اعتقاد را دارد. احمدبن حنبل نيز در مُسند خود آورده است كه بسم‏اللّه جزء سوره است.
به اعتقاد اهل بيت رسول‏اللّه صلوات‏اللَّه‏عليهم‏اجمعين، كه صد سال سابقه بر رهبران فقهىِ مذاهب اهل تسنّن دارند و در راه خدا به شهادت رسيده و در قرآن نيز بر عصمت و پاكى آنها تصريح شده است، جمله «بسم‏اللّه‏الرّحمن‏الرّحيم» خود آيه‏اى مستقل و جزء سوره است.
امامان معصوم‏عليهم السلام اصرار داشتند كه در نماز «بسم‏اللّه» را بلند بگويند و امام باقرعليه السلام در مورد كسانى كه آيه بسم‏اللّه را در نماز نمى‏خواندند و يا جزء سوره نمى‏شمردند فرمود: «سَرقوا اَكرم آية» (187) بهترين آيه قرآن را به سرقت بردند!
علامه شهيد مطهرى در تفسير سوره حمد، ابن‏عباس، عاصم، كسائى، ابن‏عمر، ابن‏زبير، عطاء، طاووس، فخر رازى و سيوطى را از جمله كسانى معرفى مى‏كند كه بسم‏اللّه را جزء سوره مى‏دانسته‏اند. البتّه در ابتداى سوره برائت (سوره توبه)، بسم‏اللّه نيامده است كه به فرموده حضرت على‏عليه السلام بخاطر آن است كه بسم‏اللّه كلمه امان و رحمت است و با اعلام برائت از مشركين سازگار نيست.

بسم‏اللّه
بسم‏اللّه، نشانگر رنگ وصبغه الهى وبيانگر جهت‏گيرى توحيدى ماست.
بسم‏اللّه، رمز توحيد و به نام ديگران رمز كفر و به نام خدا و ديگران نشانه شرك است. نه دركنار نام خدا، نام ديگرى را ببريم و نه به جاى نام او نام ديگرى قرار دهيم. معناىِ «سَبِحّ اسْمَ رَبّك» آن است كه حتى اسم پروردگار نيز بايد از هر شريكى منزّه باشد.
بسم‏اللّه، رمز بقا و دوام است و هرچه رنگ خدايى نداشته باشد فانى است. (188)
بسم‏اللّه، رمز عشق به خدا و توكّل به اوست.
بسم‏اللّه، رمز دورى از تكبر و اظهار عجز به درگاه خداست.
بسم‏اللّه، رمز بيمه‏كردن كارها با نام خداست.
بسم‏اللّه، رمز قداست بخشيدن به كارهاست.
بسم‏اللّه، رمز ذكر و ياد هميشگى خداست كه خدايا ترا در هيچ حال فراموش نمى‏كنم.
بسم‏اللّه، بيانگر هدف انسان است كه خدايا هدفم تو هستى، نه مردم، نه دنيا و نه هوسها.
بسم‏اللّه، يعنى فقط و فقط از او استمداد مى‏جويم نه ديگران.
بسم‏اللّه، بيانگر آن است كه محتواى سوره از مبدأ حق و مظهر رحمت نازل شده است.

واژه اللّه
بعضى ريشه «اللّه» را از «اَلِهَ» به معناى «عَبَدَ» دانسته‏اند و «اللّه» را به معبود واقعى معنى كرده‏اند كه تمام كمالات را دارا باشد.
امّا بعضى ريشه آنرا «وَلِهَ» دانسته‏اند كه بمعناى دلباختگى و عشق و حيرت است. بنابراين كلمه «اللّه» يعنى ذات مقدسى كه جذبه او همه را متحير و شيفته خود ساخته است.
بايد توجه داشت كلمه «خدا» يا «خداوند» ترجمه‏اى كامل براى كلمه «اللّه» نيست، زيرا «خدا» در اصل «خودآى» بوده كه در فلسفه، واجب‏الوجود گفته مى‏شود و كلمه «خداوند» نيز بمعناى صاحب است. چنانكه در ادبيات فارسى مى‏گوييم: «خداوندِ خانه» يعنى صاحبِ خانه.
و ناگفته پيداست كه معناى صاحب يا وجودِ واجب براى ترجمه اللّه كوتاه و نارساست. بلكه «اللّه» يعنى ذاتى كه شايسته عشق و پرستش است، زيرا همه كمالات را در بر دارد.
در قرآن حدود صد نام براى خدا آمده است كه «اللّه» جامع‏ترين آنهاست. اصولاً نام‏هاى خداوند هر كدام اشاره به صفتى از صفات خدا دارد، نه آنكه فقط يك علامت و نشانه‏اى براى خدا باشد. نام‏هاى افراد بشر مختلف است، بعضى نامها فقط علامت‏اند و هيچ نظرى به معناى لفظ و مطابقت آن معنى با صفات آن شخص ندارند، بلكه گاهى هم مخالفت دارند مثل آنكه اسم شخص بسيار دروغگويى، صادق باشد!
اما گاهى نام يك شخص علاوه بر آنكه اسم اوست، وصف او نيز هست و اشاره به صفات و كمالات او دارد مثل، اسم صادق براى انسان راستگو.
بعضى نامها مثل صداى زنگ ساعت تنها علامت فرارسيدن زمان است، اما بعضى نامها نظير صداى مؤذّن هم علامت است و هم محتوا دارد.
قرآن مى‏فرمايد: «وَ لِلّهِ الاَسْماءُ الحُسنى‏» (189) يعنى نام‏هاى نيكو و بهترين نامها مخصوص خداست. در روايات 99 نام براى خدا ذكر شده كه به عنوان اسماء حسنى‏ معرفى شده‏اند و آمده است هركس خدا را با اين نامها بخواند دعايش مستجاب مى‏شود. (190) و در دعاى جوشن‏كبير خدا را با هزار نام و صفت مى‏خوانيم.
آمدن دو كلمه «رحمن» و «رحيم» بدنبالِ «اللّه» رمز آن است كه انسان كار خود را با اميد به لطف و رحمت الهى آغاز كند و بداند كه منشأ همه اميدها و رحمتها خداست.
شروع كار با الفاظ رحمت، رمز آن است كه اصل و بناى الهى بر لطف و رحمت است و سزاوار است كه انسان از سرچشمه رحمت الهى استمداد كند.
رحمن، نام مخصوص خداست زيرا تنها رحمت او گسترده و فراگير و هميشگى است. ديگران يا رحمتى ندارند و يا گسترده نيست، علاوه بر آنكه ديگران اگر هم چيزى مى‏بخشند توقع پاداش دنيوى يا اخروى دارند، علف مى‏دهند تا شير بدوشند!
در مورد دو واژه «الرّحمن» و «الرّحيم» در ذيل آيه «الرّحمن الرّحيم» بيشتر سخن خواهيم گفت.
«اَلْحَمدُ لِلَّهِ»
كلماتِ «حمد»، «مدح» و «شكر»، گرچه در ظاهر يك معنى دارند، اما هركدام در جاى خاصى بكار مى‏روند. مثلاً: كلمه «مَدح» به معناى ستايش است، چه ستايش به حق باشد و چه از روى چاپلوسى و ناحق، چه بخاطر كمالاتِ فرد باشد و چه از ترس و طمع و يا اغفال و خودشيرينى.
كلمه «شكر»، سپاس در برابر خير و نعمتى است كه از ديگران به انسان رسيده است.
اما در كلمه «حَمد»، علاوه بر ستايش و سپاس، معناى ديگرى نيز نهفته و آن پرستش است. سپاس و ستايشى كه به حدّ پرستش برسد، حمد است و لذا مدح و شكر ديگران جايز است، اما حَمد مخصوص خداست، زيرا پرستش مخصوص اوست.
گرچه بعد از «الحمدلِلَّه» چهار وصف براى خدا آمده است: «ربّ‏العالمين»، «الرّحمن»، «الرّحيم»، «مالك يوم‏الدين» كه نشان مى‏دهد انسان بايد بخاطر اين الطاف و عظمت الهى، حمدگوىِ خدا باشد، اما قبل از هر چيز كلمه «لِلَّه» آمده است، يعنى حمد تنها براى اوست چون تنها او شايسته حمد است، بر فرض هم كه چنين اوصافى در كنارش نيامده باشد.
گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خويشى نه در بند دوست
«رَبِّ العالَمينَ»
خداوند، پروردگار همه هستى است. آنچه در آسمانها و زمين و ميان آنهاست، پروردگارشان اوست: «رَبُّ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما» (191) و «هُوَ رَبُّ كُلِّ شَى‏ءٍ» (192)
حضرت على‏عليه السلام در تفسير «عالَمين» مى‏فرمايند: «من الجمادات و الحيوانات» يعنى او پروردگار جماد و حيوان، جاندار و بى‏جان است.
گرچه گاهى مراد از «عالَمين» در قرآن، انسان‏ها هستند، امّا بيشتر موارد، عالَم به معناى مخلوقات و عالمين به معناى تمام مخلوقات استعمال شده است. از اين آيه فهميده مى‏شود پروردگار تمام هستى اوست و آنچه در جاهليت و در ميان بعضى ملّت‏ها اعتقاد داشتند كه براى هر نوعى از موجودات، خدائى مستقل است كه «ربّ‏النّوع» آن پديده است، فكرى باطل است.
خداوند براى همه موجودات پس از آفرينش، مسيرى براى رشد و تكامل تعيين نموده و تربيت الهى همان مسير هدايت اوست. «رَبُّنَا الَّذى‏ اَعْطى‏ كُلَّ شَى‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏» (193) پرودگار ما كسى است كه به همه موجودات نعمت وجود بخشيده و سپس آنها را به سوى كمال هدايت نموده است. اوست كه به زنبور عسل ياد داده از چه گياهى بمكد و به مورچه آموخته چگونه قوت زمستانى خود را ذخيره كند و بدن انسان را چنان آفريده كه بطور خودكار خون‏سازى كند.
آرى چنين خداوندى شايسته سپاس وستايش است. يكى از ويژگى‏هاى انسان آن است كه در برابر جمال و كمال و زيبائى، ستايش و در برابر نعمت‏ها و احسان‏ها تشكر مى‏كند. خداوند متعال، بخاطر كمال و جمالش شايسته ستايش و بخاطر احسان و اِنعامش لايق شكرگزارى است. البتّه تشكر از خدا، منافاتى با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنكه به امر خدا و در مسير خدا باشد. گرچه درواقع هر كس با هر زبانى هرگونه ستايشى از ديگران مى‏كند، در حقيقت منشأ و سرچشمه آن را حمد مى‏كند.
«ربّ العالَمين» يعنى رابطه خداوند با مخلوقات رابطه‏اى دائمى و تنگاتنگ است.
«ربّ العالَمين» يعنى امكان رشد و تربيت براى همه وجود دارد. نه‏تنها خوبان كه بدها نيز در حال بهره‏گيرى از نعمت‏هاى الهى هستند. «كُلاًّ نُمِدُّ هؤلاءِ وَ هؤُلاءِ» (194) خداوند مى‏فرمايد: ما همه را كمك مى‏كنيم و ميدان را براى همه باز گذاشته‏ايم تا هركس به هر هدفى كه دارد برسد. البتّه چون دنيا دار تزاحم و موانع است، طبيعى است كه همه كس به همه آرزوهايش نمى‏رسد.
«ربّ العالمين» يعنى خداوند هم مالكِ هستى است هم مدبّر آن. كلمه «ربّ» يا از ريشه «رَبَىَ» به معناى رشد و تربيت گرفته شده و يا از واژه «رَبَّ» به معناى صاحب. خداوند هم صاحب جهان است هم مربّى و مدبّر آن. «لَهُ الْخَلْقُ وَالْاَمر تَبارَك اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ» (195) هم آفرينش از اوست هم اداره آن و هم پرورش‏دهنده همه اوست.
طبق روايات كلمه «الحمدلِلّه ربّ العالمين» بهترين تشكر از نعمت‏هاى خداوند است و لذا سفارش شده قبل از هرگونه دعا و درخواستى از خدا، حمد خدا كنيد وگرنه دعا ناقص است. نه تنها در آغازِ دعا و نيايش، بلكه اهل بهشت در پايان كار همان شعار را تكرار مى‏كنند كه: «وَ آخِرُ دَعْويهُمْ اَنِ الْحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ» (196)
«اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ»
ترجمه اين دو كلمه به «بخشنده مهربان» ترجمه كامل و رسائى نيست، زيرا به قول علاّمه شهيد مطهّرى، بخشنده مهربان ترجمه جواد و رئوف است، نه رحمن و رحيم و اصولاً براى اين دو كلمه، واژه معادلِ فارسى يافت نشده است.
گرچه «رحمن» و «رحيم» هر دو از ريشه «رحمة» گرفته شده‏اند، امّا «رحمن» به رحمتِ گسترده الهى گفته مى‏شود كه ابتدائى است و همه انسان‏ها را شامل مى‏شود، ولى «رحيم» رحمتى است كه به عنوان پاداش و نتيجه كارهاى خوب تنها بر نيكوكاران نازل مى‏شود. لذا به فرموده امام صادق‏عليه السلام خداوند نسبت به تمام مخلوقات «رحمن» است، اما تنها به مؤمنان رحيم است. خداوند رحمت را بر خود واجب كرده است: «كَتبَ عَلى نَفسِهِ الرَّحمَة» (197) چنانكه پيامبر و كتاب او نيز براى هستى، رحمت است: «رَحْمَةً لِلْعالَمينَ» (198)
پرورش و تربيت او بر اساس رحمت است و كيفر و عقوبت او نيز همچون چوب معلّم لازمه تربيت است. بخشيدن گناهان و قبول توبه بندگان و عيب‏پوشى آنان و دادن فرصت براى جبران گذشته همه مظاهر رحمت فراگير او هستند.
اصولاً هستى جلوه رحمت اوست و هرچه از جانب او به هر موجودى برسد لطف و رحمت است، لذا همه سوره‏هاى قرآن با «بسم‏اللّه الرحمن الرحيم» آغاز مى‏شود.
«الرحمن‏الرحيم» در كنار «ربّ‏العالمين»، يعنى تربيت الهى بر اساس لطف و رحمت است، چنانكه تعليم او نيز بر پايه رحم و مهربانى است: «اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ» (199) خداىِ مهربان قرآن را به بشر تعليم كرد. و اين خود درسى براى ما انسان‏هاست كه معلّم و مربّى بايد همواره مهربان و رحيم باشد.
«مالِك يَوْمِ الدّينِ»
او مالك روز جزاست. خداوند هم مالك است و هم مَلِك. هستى نيز هم مِلك تحتِ مالكيّت اوست و هم مُلك تحت سلطنت و حكومت او. مالكيّت او فراگير است و همه چيز را شامل مى‏شود و حتى حكومت هم تحت مالكيت اوست: «قُل اللَّهُمَّ مالِك المُلْك» (200) چنانكه انسان نيز نسبت به اعضاى بدن خود هم مالك است و هم حاكم و فرمانروا.
مالكيت خدا واقعى است، نه اعتبارى و قراردادى. گرچه خداوند هم مالكِ دنياست و هم آخرت، اما چون انسان در دنيا خود را مالك اشيا و امور مى‏بيند از مالكِ اصلى غافل مى‏شود، ولى در آن روز كه همه اسباب قطع و نسبت‏ها محو و زبانها مُهر زده مى‏شود، مالكيتِ الهى را بخوبى احساس و ادراك مى‏كند، لذا به او خطاب مى‏شود: «لِمَنِ الْمُلْك الْيَوْم» امروز حكومت از آن كيست؟ و او كه تازه چشمش باز شده مى‏گويد: «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَّهار» (201)
نمازگزارى كه در هر نماز مى‏گويد: خداوند «مالك يوم‏الدين» است همواره در يادِ معاد و قيامت است و هر كارى كه مى‏خواهد بكند از ابتدا به فكر حساب و كتاب روز جزاست.

منبع :

http://qaraati.net/library


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:33 توسط علی چلوی - هادی |
سوره حمد ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

پس از گفتن تكبيرةالاحرام، بايد سوره حمد خوانده شود و اگر اين سوره در نماز خوانده نشود، نماز باطل است. «لا صلوة الاّ بفاتحة الكتاب» (178)
نام ديگر اين سوره، فاتحةالكتاب است، زيرا قرآن با اين سوره آغاز مى‏شود. اين سوره هفت آيه دارد (179) و بنا به روايت جابربن عبداللّه‏انصارى از رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله بهترين سوره‏هاى قرآن است. (180)
سوره حمد، تنها سوره‏اى است كه بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزى ده بار آنرا در نمازهاى پنجگانه خود بخواند.
در اهميت اين سوره همين بس كه در روايات آمده: اگر هفتاد مرتبه اين سوره را بر مرده خوانديد و زنده شد تعجب نكنيد. (181)
از نام‏گذارى اين سوره به فاتحة الكتاب، معلوم مى‏شود تمام آيات قرآن در زمان پيامبراكرم جمع‏آورى و به صورت كتاب درآمده و به امر ايشان در آغاز و ابتداى كتاب قرار داده شده است. آيات سوره مباركه حمد، اشاراتى درباره خدا و صفات او، مسأله معاد، و درخواست رهروى در راه حق، و قبول حاكميت و ربوبيّت خداوند دارد. همچنين در اين سوره علاقه خود را به ادامه راه اولياى خدا و بيزارى و انزجار از گمراهان و غضب‏شدگان ابراز مى‏كنيم.
سوره حمد مايه شفا است. هم شفا از دردهاى جسمانى و هم شفا از بيمارى‏هاى روحى. مرحوم علامه امينى در كتاب تفسير فاتحةالكتاب روايات فراوانى را در اين زمينه نقل كرده است.

درسهاى تربيتى سوره حمد
1- انسان در تلاوت سوره حمد، با «بسم‏اللّه» از غير خدا قطع اميد مى‏كند.
2- با «ربّ العالمين» و «مالك يوم الدّين» احساس مى‏كند كه مربوب و مملوك است.
3- با كلمه «ربّ العالمين» ميان خود و هستى ارتباط برقرار مى‏كند.
4- با «الرّحمن الرّحيم» خود را در سايه لطف گسترده او مى‏بيند.
5 - با «مالكِ يوم‏الدين» غفلتش از قيامت زدوده مى‏شود.
6- با «ايّاك نَعبد» خودخواهى و شهرت‏طلبى را كنار مى‏گذارد.
7- با «ايّاك نستعين» از فكر يارى طلبى از غيرخدا بيرون مى‏رود.
8 - با «انعمتَ عليهم» مى‏فهمد كه تقسيم نعمت‏ها بدست اوست و بايد حسادت را كنار گذاشت، زيرا حسود در واقع از داورى و تقسيم روزى به دست خدا راضى نيست.
9- با «اهدِنا الصّراط المُستقيم» رهسپارى در راه حق را درخواست كند.
10- با «صراط الّذين انعمتَ عليهم» همبستگى خود را با پيروان راه خدا اعلام مى‏دارد.
11- و در نهايت با «غيرالمغضوب عليهم ولا الضّالين» از باطل و اهل باطل بيزارى مى‏جويد.
«بِسم‏اللّه الرّحمن الرّحيم»
در ميان مردم و اقوام مختلف رسم است كه كارهاى مهّم را با نام يكى از بزرگان خويش كه مورد احترام و علاقه آنهاست، شروع مى‏كنند، تا آن كار با ميمنت و مباركى آغاز شود و به انجام رسد.
البتّه هركس بر اساس افكار و عقايد صحيح يا فاسد خود عمل مى‏كند. بعضى با نام بتها و طاغوت‏ها و بعضى با نام و ياد خدا و به دست اولياى خدا كارهاى خود را شروع مى‏كنند. چنانكه امروز رسم شده ساختمان‏هاى مهم را، افراد مهمّ اولين كلنگش را بر زمين مى‏زنند، در جنگ خندق نيز پيامبراكرم براى حفر خندق، اوّلين كلنگ را خود به زمين زدند.
بسم‏اللّه، سرآغاز كتاب وحى است. بسم‏اللّه، نه تنها در ابتداى قرآن بلكه در آغاز تمام كتاب‏هاى آسمانى بوده است. بسم‏اللّه، سرلوحه عمل همه انبيا بوده است. وقتى كشتى حضرت نوح در ميان امواج طوفان به راه افتاد، نوح به ياران خود گفت: سوار شويد كه: «بسم‏اللّه مجريها و مرسيها» (182) حركت و توقف اين كشتى با نام خداست.
حضرت سليمان نيز وقتى ملكه سبا را به سوى خدا دعوت كرد، دعوتنامه خود را با جمله «بسم‏اللّه‏الرحمن الرحيم» آغاز كرد.
حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمود: «بسم‏اللّه» مايه بركت كارها و ترك آن موجب نافرجامى امور است. (183)
همچنين به شخصى كه جمله «بسم‏اللّه» را مى‏نوشت فرمود: «جَوِّدها» آنرا نيكو بنويس. (184)
به زبان آوردنِ «بسم‏اللّه» در شروع هر كارى سفارش شده است؛ غذاخوردن، خوابيدن، سوارشدن بر مركب، نكاح و زناشويى و بسيارى از كارهاى ديگر. حتى اگى حيوانى بدونِ گفتن «بسم‏اللّه» ذبح شود مصرف گوشت آن حرام است. و اين رمز آن است كه خوراكِ انسانِ هدفدار و موحّد نيز بايد جهت الهى داشته باشد.

منبع :

http://qaraati.net/library


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:30 توسط علی چلوی - هادی |
تكبيرةالاحرام ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

اللّه‏اكبر زائران خانه خدا، اوّلين كلام واجبشان گفتن لبيّك است كه با گفتن آن وارد اعمال حج مى‏شوند و يك سرى چيزها بر آنها حرام مى‏شود.
نماز نيز با گفتن اللّه‏اكبر شروع مى‏شود و امورى را بر نمازگزار حرام مى‏كند، مانند خوردن، آشاميدن و حرف زدن، لذا به تكبير اوّل نماز تكبيرةالاحرام مى‏گويند.
زائران مكّه در مسير راه به هر فراز و نشيب كه مى‏رسند لبيّك را تكرار مى‏كنند و اين تكرار مستحب است. نمازگزار نيز در هر خم و راست شدن و قيام و قعود مستحب است اللّه‏اكبر را تكرار كند.
«اللّه اكبر» اوّلين كلمه واجب به هنگام صبح است.
اوّلين كلمه‏اى است كه نوزاد مسلمان در آغاز تولد به عنوان اذان و اقامه مى‏شنود و آخرين كلمه‏اى است كه بر مرده خوانده مى‏شود (در نماز ميّت) و سپس وارد قبر مى‏شود.
يگانه ذكرى است كه در نماز هم واجب است و هم ركن نماز است.
اولين جمله در سرود مسلمانان يعنى اذان است.
«اللّه‏اكبر»، بيشترين ذكرى است كه هم در مقدّمات نماز، هم در خود نماز و هم در تعقيبات آن گفته مى‏شود، بطورى كه يك مسلمان در طول يك روز فقط در نمازهاى پنجگانه واجب (نه نمازهاى مستحب) حدود 360 مرتبه آنرا تكرار مى‏كند. بدين صورت كه:
1- براى هر 5 نماز اذان وارد شده و در هر اذانى 6 مرتبه «اللّه‏اكبر» گفته مى‏شود (مجموعاً 30 مرتبه)
2- براى هر 5 نماز اقامه وارد شده كه در هر اقامه‏اى 4 مرتبه اللّه‏اكبر گفته مى‏شود (مجموعاً 20 مرتبه)
3- قبل از تكبيرةالاحرام، در هر 5 نماز، 6 تكبير مستحب است و تكبير هفتم همان تكبيرةالاحرام واجب است، (مجموعاً 30 مرتبه)
4- تكبيرةالاحرامِ آغاز نمازها كه در مجموع 5 تكبير مى‏شود.
5 - قبل از هر ركوع در 17 ركعت يك تكبير وارد شده است. (مجموعاً 17 مرتبه)
6- در هر هفده ركعت نماز دو سجده داريم كه براى هر سجده دو تكبير مستحب است، يكى قبل و يكى بعد از آن. (مجموعاً 68 مرتبه)
7- هر نماز يك قنوت دارد كه قبل از هر قنوت يك تكبير وارد شده است (مجموعاً 5 مرتبه).
8 - در پايان هريك از نمازهاى 5گانه 3 تكبير وارد شده است. (مجموعاً 15 مرتبه)
9- بعد از هر نماز 34 مرتبه تكبير به عنوان تسبيحات حضرت زهرا مى‏گوييم. (مجموعاً 170 مرتبه)
اما حيف كه در طول عمر يك اللّه‏اكبر با توجه نگفتيم، كه اگر انسانى با ايمان و توجه كامل هر روز بيش از 360 مرتبه بگويد: خدا بزرگتر است، ديگر از هيچ قدرت وابرقدرت و توطئه‏اى هراس ندارد.

تكبير در نمازهاى ديگر
در نمازهاى عيد فطر و قربان، نه فقط در نماز كه قبل و بعد نماز، شعارها همه تكبير است.
در نماز آيات پنج ركوع داريم وبراى هر ركوع تكبيرى وارد شده است.
در نماز ميّت نيز اصولاً 5 تكبير ركن نماز است.

در نماز چگونه تكبير بگوييم؟
اسلام براى هر كار آدابى را بيان كرده است. در گفتن اللّه‏اكبر نيز آدابى بايد مراعات شود، از جمله:
1- هنگام گفتن تكبير در نماز، دو دست را تا مقابل گوش‏ها بالا بياوريم، بطورى كه وقتى دستها مقابل گوش رسيد تكبير تمام شده باشد.
امام رضاعليه السلام فرمود: حركت دستها در موقع تكبير در توجه و ابتهال به خدا و حضور قلب مؤثر است. (151)
2- انگشتان دست موقع تكبير بهم چسبيده باشد و بالا رود.
3- كف دستها رو به قبله باشد.
روايات بلندكردن دست هنگام تكبير را زينت نماز معرّفى كرده‏اند. (152)

معناى تكبير
اللّه‏اكبر، يعنى خدا برتر از همه موجوداتِ حسّى، ذهنى، مُلكى و ملكوتى است.
اللّه‏اكبر، يعنى خدا برتر از آنست كه كسى بتواند او را توصيف كند.
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم
وز هرچه گفته‏ايم و شنيديم و خوانده‏ايم
مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اوّل وصف تو مانده‏ايم
امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: چون تكبير مى‏گويى بايد همه چيز نزد تو كوچك شود جز او. (153) اينكه انسان با زبان تكبير بگويد اما دل به ديگرى بسته باشد دروغگو و حيله‏گر است و بخاطر همين امر خداوند شيرينى ذكر خدا را از او مى‏گيرد.

تكبير در فرهنگ اسلامى
نه فقط در نماز، بلكه در بسيارى از موارد و مواضع، گفتن اللّه اكبر وارد شده است و لذا مسلمانان در صدر اسلام، هم در تلخى‏ها و هم در شادى‏ها تكبير مى‏گفته‏اند كه ما به گوشه‏اى از آن اشاره مى‏كنيم:
1- در جنگ خندق، مسلمين هنگام كندن خندق به سنگ محكمى برخورد كردند كه كلنگ شكست اما سنگ نشكست. پيامبر آمد و با ضربه‏اى سنگ را شكست. مسلمانان يك صدا تكبير گفتند و در همانجا پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: من سقوط كاخهاى روم و ايران را در برق و جرقه سنگ‏ها ديدم. (154)
2- على‏عليه السلام در جنگ صفين، هر كس را كه مى‏كشت با صداى بلند تكبير مى‏گفت و مسلمين با شمردن تكبيرها فهميدند كه حضرت چه تعداد را به هلاكت رسانده است. (155)
3- شبى كه فاطمه زهراعليها السلام را به خانه على‏ابن ابيطالب‏عليهما السلام مى‏بردند هفتادهزار فرشته، تكبيرگويان به زمين نازل شدند. (156)
4- پيامبر گرامى ما بر جنازه فاطمه بنت‏اسد، 40 تكبير (157) و بر جنازه عموى خود حضرت حمزه، 70 تكبير خواندند. (158)
5 - مستحب است در مراسم حج هر سنگ‏ريزه‏اى كه به جايگاه شيطان پرتاب مى‏شود يك تكبير گفته شود. (159)
6- در تسبيحات حضرت زهرا كه ثوابش معادل هزار ركعت نماز مستحبى است، 34 مرتبه تكبير آمده است. (160)
7- هنگامى كه پيامبراكرم متولد شد اولين كلمه‏اى كه بر زبان آورد كلمه مباركه اللّه‏اكبر بود. (161)
8 - روزى كه مكّه بدست مسلمانان فتح شد، پيامبر وارد مسجدالحرام شد و به حجرالاسود اشاره كرد و تكبير گفت و مسلمانان با صداى بلند چنان تكبير گفتند كه لرزه بر اندام مشركين افتاد. (162)
9- در روايات مى‏خوانيم: هرگاه چيزى موجب تعجب شما شد تكبير بگوييد. (163)
10- در جنگ اُحُد، قهرمانى از كفار مبارز مى‏طلبيد. حضرت على‏عليه السلام جلو رفت و چنان ضربه‏اى بر او وارد كرد كه پيامبر و مسلمانان با صداى بلند تكبير گفتند. (164)
11- پيامبراكرم به حضرت على مى‏فرمود: هرگاه به هلال ماه يا آينه نظر كردى و يا مشكلى به تو رو آورد 3 مرتبه تكبير بگو. (165)
12- زيد فرزند امام سجادعليه السلام كه عليه حكومت بنى‏اميّه قيام كرد، شعارش اللّه‏اكبر بود. (166)
13- در جنگ بدر، پيامبرصلى الله عليه وآله در انتظار هلاكتِ يكى از سران دشمن به نام نوفل بود، همين كه خبر دادند حضرت على او را از ميان برداشت پيامبر تكبير گفت. (167)
14- هنگامى كه حضرت على به خواستگارى حضرت زهرا آمد، پيامبر فرمود: صبركن تا موضوع را با دخترم فاطمه در ميان بگذارم. اما حضرت زهرا سكوت كرد و چيزى نگفت. پيامبر فرمود: «اللّه‏اكبر سكوتها اقرارها». (168)
15- در جنگ با خوارج، وقتى فرمانده آنها به هلاكت رسيد، حضرت على تكبير گفت و سجده كرد و همه مردم تكبير گفتند. (169)
16- گروهى از يهود مسلمان شدند و به پيامبر گفتند: پيامبران قبلى جانشين داشته‏اند وصىّ شما كيست؟
در اينجا آيه ولايت نازل شد كه رهبر شما خدا و رسول او و مؤمنانى هستند كه در حال ركوع زكات مى‏دهند. (170) پيامبر فرمودند: به مسجد برويم. وقتى وارد شدند فقيرى را ديدند كه خوشحال است و حضرت على در حال ركوع انگشتر خود را به او داده است. در اين هنگام پيامبر تكبير گفتند. (171)
17- گفتن تكبير به هنگام ورود به حرم امامان معصوم سفارش شده است. چنانكه قبل از خواندن زيارت جامعه، 100 تكبير در سه مرحله مى‏خوانيم كه به قول مرحوم مجلسى شايد دليل اين همه تكبير آن باشد كه جملاتِ زيارت جامعه شما را دچار غلوّ در مورد امامان نكند. (172)
18- حضرت على‏عليه السلام در قضاوت‏هاى خود وقتى مجرم را شناسايى مى‏كرد تكبير مى‏گفت. (173)
19- ميثم تمار كه به جرم طرفدارى از حضرت على‏عليه السلام بدستور ابن‏زياد به دار آويخته شد و با نيزه به او حمله كردند، در لحظه شهادت تكبير مى‏گفت و از دهانش خون مى‏آمد. (174)
20- در شب معراج، پيامبر از هر آسمانى كه مى‏گذشت تكبير مى‏گفت. (175)
21- جبرئيل نزد پيامبر بود كه حضرت على وارد شد جبرئيل گفت: اى محمّد! به خدائى كه ترا به پيامبرى مبعوث كرد، اهل آسمان‏ها از اهل زمين اين على را بهتر و بيشتر مى‏شناسند، هرگاه او در جنگ‏ها تكبير مى‏گويد ما فرشتگان نيز با او همصدا مى‏شويم. (176)
22- در جنگ خيبر وقتى مسلمانان وارد قلعه شدند، چنان تكبير مى‏گفتند كه يهوديان پا به فرار گذاشتند. (177)

منبع :

http://qaraati.net/library


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:29 توسط علی چلوی - هادی |
آثار نيّت فاسد ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

آثار نيّت فاسد
در خاتمه بحث نيّت، اشاره‏اى هم به آفاتِ نيّتِ فاسد مى‏كنيم چنانكه قبلاً بركات نيّتِ سالم را بيان كرديم.
1- مستجاب نشدن دعا. امام سجّادعليه السلام مى‏فرمايد: نيّت سوء سبب قبول نشدن دعاهاست. (145)
نيّتِ غيرخدايى، نه تنها كارها را از رنگ الهى و عبادت بودن مى‏اندازد، بلكه خطراتى را هم در بر دارد.
امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: اگر كسى وام بگيرد اما هدفش اين باشد كه آن را نپردازد به منزله سارق است. (146) چنانكه اگر در ازدواج قصد پرداختِ مهريّه همسرش را نداشته باشد در نزد خدا به منزله زناكار است. (147)
2- محروميّت از رزق. امام صادق‏عليه السلام فرمود: چه بسا مؤمنى كه نيّت گناه مى‏كند و خداوند او را از رزق محروم مى‏كند.
نمونه عينى اين حديث، داستان باغى است كه در قرآن آمده است:
در سوره قلم از آيه 16 تا 30 داستان گروهى آمده است كه باغى داشتند و قصد كردند براى برداشت محصول شبانه بروند تا فقرا آگاه نشوند و چيزى از ميوه‏ها را به فقرا ندهند.
سحرگاه كه به سراغ باغ رفتند، ديدند باغ سوخته و خاكستر شده است. ابتدا گمان كردند راه را گم كرده‏اند، اما يكى از آنها كه عاقل‏تر بود گفت: آيا من به شما تذكّر ندادم چنين قصد و نيّتى نكنيد. شما قصد محروم كردن فقرا را داشتيد خداوند هم شما را از آن محروم كرد.
از اين ماجراى قرآنى فهميده مى‏شود كه خداوند گاهى بر اساس قصد و نيّتِ ما كيفر مى‏دهد (148) گرچه اين امر كليّت ندارد.
3- سبب شقاوت است. حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «مِنَ الشّقاءِ فَسادُ النِّيَّة» (149) نيّت فاسد نشانه شقاوت است.
4- بركت از عمر و زندگى مى‏رود. على‏عليه السلام در جاى ديگرى مى‏فرمايد: «عِنْدَ فَسادَ النِّيَّة تَرْتَفِعُ الْبَرَكَة» (150) خداوند بركت را از كسى كه نيتش سالم نيست برمى‏دارد و او نمى‏تواند از نعمت‏هاى الهى به خوبى استفاده كند.
مى‏گويند به شخصى گفتند: بخاطر فلان كارر خوبت، سه دعاى مستجاب دارى. خوشحال شد و گفت: خدايا! همسرم زيباترين زنان شود، همسرش بسيار زيبا شد اما زندگى برايش تلخ شد زيرا مى‏ديد كه همه مردم چشم به زن او دوخته‏اند. دعاى دوّم را بكار بست كه خدايا همسرم را زشت‏ترين زنان كن، دعايش مستجاب شد اما ديگر زندگى با چنين همسرى قابل تحمّل نبود. از دعاى سوّم استفاده كرد و گفت: خدايا همسرم مثل اوّلش شود. دعايش مستجاب شد و همسرش به شكل اوّل بازگشت. او هر سه دعا را بكار بست اما نتيجه‏اى نگرفت. اين است معناى برداشته‏شدن بركت كه انسان از امكانات بهره خوب نبرد.


منبع :

http://qaraati.net/library


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:27 توسط علی چلوی - هادی |
چگونگى صلوات ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

چگونگى صلوات
در كتب اصلى اهل سنت از پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله نقل شده است كه بهنگام صلوات، حتماً نام آل محمّد را در كنار پيامبر بياوريد وگرنه صلوات شما ابتر و ناقص است. (385)

در تفسير در المنثور از كتاب‏هاى صحيح بخارى و مسلم و ابى‏داود و ترمذى و نسائى و ابن‏ماجه كه از مهم‏ترين كتب اهل‏تسنن است نقل شده است، كه شخصى به پيامبراكرم گفت: ما مى‏دانيم چگونه بر تو سلام كنيم، امّا صلوات بر تو چگونه است؟
پيامبر فرمودند: چنين بگوئيد: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ عَلى‏ آلِ مُحَمَّدَ كَما صَلَّيْتَ عَلى‏ اِبْراهيم وَ آلِ اِبْراهيم اِنَّك حَميدٌ مَجيدٌ» (386)

شافعى امام مذهب شافعيان اين مطلب را به شعر درآورده و مى‏گويد:
يا اَهْلَ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّكُمُ
فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِى الْقُرآنِ اَنْزَلَه
كَفاكُمْ مِنْ عَظيمِ الْقَدْرِ اَنَّكُم
مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ فَلا صَلوةَ لَه (387)

اى اهل بيت پيامبر! كه محبت شما از طرف خداوند در قرآن آمده است، در بزرگى شما همين بس كه هركس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.
آرى ياد آل محمّد در هر نماز، رمز آن است كه بايد پس از پيامبر به سراغ اهل بيت او برويم نه ديگران. وگرنه بردن نام كسانى كه نياز به تداوم راهشان نيست آنهم در هر نماز، كارى لغو مى‏شود.
شخصى خود را به كعبه چسبانده بود و صلوات مى‏فرستاد، اما نام آل محمّد را نمى‏برد، امام صادق‏عليه السلام فرمود: اين ظلم به ماست. (388)

پيامبر خدا فرمود: كسانى كه آل مرا از صلوات محروم كنند در قيامت از بهشت بوئى نمى‏برند. (389) چنانكه جلساتى كه نام خدا و ياد پيامبر و آل او در آن نباشد، موجب حسرت در قيامت خواهد بود. (390)

جالب آنكه در روايات آمده است: هرگاه نام پيامبرى از پيامبران خدا برده شد، ابتدا بر محمّد و آل او صلوات بفرستيد و سپس بر آن پيامبر درود و ثنا بفرستيد. (391)

پيامبر خدا فرمود: بخيل واقعى كسى است كه نام مرا بشنود اما بر من صلوات نفرستد. او جفاكارترين و بى‏وفاترين مردم است. (392)


سلام
پس از ذكر صلوات، سه سلام مى‏دهيم: يكى به رسول خدا، يكى به اولياى خدا و يكى به مؤمنان و همكيشان خود.
خداوند در آيه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» بدنبال صلوات، دستور سلام بر پيامبر مى‏دهد، لذا در نماز پس از صلوات بر آن حضرت، بر او سلام مى‏دهيم: «اَلسَّلامُ عَلَيْك اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُه»
با تكبيرةالاحرام از خلق بريديم و به خالق پيوستيم. در پايان نماز نيز ابتدا به گل سرسبد هستى، يعنى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله سلام مى‏كنيم. سپس به بندگان صالح خدا سلام مى‏كنيم:
«اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى‏ عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحينَ» شامل همه انبيا و اوصياى گذشته و امامان معصوم مى‏شود.
خداوند نيز خود بر پيامبرانش سلام و درود مى‏فرستد: «سلام على‏المرسلين» (393) ، «سلام على نوح» (394) ، «سلام على ابراهيم» (395) ، «سلام على موسى و هارون» (396)

با اسلام خود را با بندگان صالح خدا پيوند مى‏دهيم. پيوند و رابطه‏اى فراتر از مرزهاى زمان و مكان، با همه پاكان و صالحان در طول تاريخ در همه عصرها و نسلها.
آنگاه به مؤمنانِ همراه و همكيش خود در زمان حاضر مى‏رسيم، به آنان كه در جماعت مسلمين شركت كرده‏اند و با ما در يك صف واحد قرار گرفته‏اند. به آنان و فرشتگان حاضر در جمع مسلمين و دو فرشته مأمور خود سلام مى‏كنيم: «اَلسَّلامُ عَليْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُه»
نماز را با نام خدا آغاز كرديم و با سلام به خلق خدا پايان مى‏بريم.
در اين سلام‏ها، سلسله مراتب مراعات شده است، ابتدا رسول خدا، بدنبال او انبيا و اوليا و صالحان و پس از آنها مؤمنان و پيروان.

سيماى سلام
سلام،نامى از نام‏هاى خداست
سلام،تحيّت اهل بهشت به يكديگر است.
سلام،تحيت فرشتگان بهنگام ورود به بهشت است.
سلام،پيام پروردگار رحيم است.
سلام،پذيرايى شب قدر است.
سلام،اولين حق هر مسلمان بر ديگرى است.
سلام،كليد شروع هر كلام و نوشته‏اى است.
سلام،امان نامه از هرگونه ترس و شرّى است.
سلام،ساده‏ترين عمل نيك است.
سلام،نشانه تواضع و فروتنى است.
سلام،عامل محبت والفت است.
سلام،اظهار صلح و مسالمت است.
سلام،اولين تحفه و هديه دو انسان است.
سلام،آرزوى سلامتى براى بندگان خداست.
سلام،دعوت به صلح جهانى است.
سلام،اميددهنده و نشاطآور است.
سلام،برطرف كننده كدورتهاى گذشته است.
سلام،اعلام حضور و اجازه براى ورود است.
سلام،بهترين كلام بهنگام ورود و خروج است.
سلام،كلامى است در زبان سبك، اما در ميزان سنگين.
سلام،راهگشاى مصلحان براى اصلاح جامعه است.
سلام،كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند.
سلام،عامل تعظيم و تكريم است.
سلام،سبب جلب رضاى خدا و غضب شيطان است.
سلام،وسيله ادخال سرور در قلوب است.
سلام،كفّاره گناهان و رشددهنده حسنات است.
سلام،پيام‏آور انس و دوستى است.
سلام،عامل تكبرزدايى و خودخواهى است.
سلام،ادب الهى است.
سلام،استقبال از هر خير و خوبى است.
سلام،كمالى كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است.
سلام، ابر رحمتى است كه بر سر مردم مى‏افكنيم و لذا مى‏گوييم: «اَلسَّلامُ عَلَيْكُم» نه «اَلسَّلامُ لَكُم». پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمود: من تا آخر عمر سلام‏كردن بر كودكان را ترك نمى‏كنم. (397)
گرچه سلام‏كردن مستحب است و پاسخ آن واجب، اما پاداش كسى كه ابتدا به سلام كند دهها برابر جواب‏دهنده است.
در روايات مى‏خوانيم سواره بر پياده، ايستاده بر نشسته و وارد بر حاضرين مجلس سلام كند. (398) و قرآن مى‏فرمايد: هرگاه مورد تحيت قرار گرفتيد، پاسخى گرم‏تر بدهيد: «اِذا حُييِّتُمْ بِتَحيَّةٍ فَحَيُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها» (399)

منبع :

http://qaraati.net/library


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:18 توسط علی چلوی - هادی |
انسان پست مدرن و معنویتهای زمینی ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

 

چاپ

ارسال به دوست

نگارش یافته توسط سید مجید طاهری   

08 شهریور 1387 ساعت 21:05

 هر دوره اي از زندگي بشر بر روي كره خاكي زمان ظهور و بروز طرز تفكر و تدبري خاص بوده است و هر دوران تاريخي، محمل تجلي نگاهي متفاوت نسبت به دوران تاريخي .گذشته. به عبارت بهتر، مي توان طرز تفكر يا گفتمان غالب هر عصر را به مثابه عينكي بر چشم مردمان آن عصر دانست.

عينكي كه عالم و آدم از پشت شيشه هاي آن به نحوي يكسان در مقابل ديدگان مردمان تجلي مي يابد.
صدالبته، اين به معناي نفي تفكرات مختلف و متضاد در هر دوران نيست بلكه بايد دانست كه بسياري از اين تضادهاي فكري و سليقه اي، خود در چارچوب گفتمان كلي هر دوران شكل مي گيرند. سؤال اصلي اينجا مطرح مي شود كه گفتمان غالب جهان معاصر ما چيست؟
 انسانهاي هم عصر ما با چه عينكي به جهان و حوادث آن مي نگرند؟
 عده اي از متفكران در پاسخ به اين سؤال، هويت دنياي معاصر را هويتي چند تكه و رنگارنگ توصيف كرده اند و اطلاق يك طرز تفكر كلي و همه گير بر عالم حاضر را امري اشتباه دانسته اند.
 اين عده ظهور و رواج خرده فرهنگها، مذاهب، مرامها، فرقه ها و سليقه هاي گوناگون را دليل بر مدعاي خويش گرفته و دنياي حاضر را عصر پست مدرنسيم و انسان معاصر را موجودي با هويت متكثر و الوان معرفي كرده اند. گرچه اين نكته در جايگاه خود صحيح است ولي همه ماجرا بدين جا ختم نمي شود.
 اگر از منظري كلي تر به موضوع بنگريم به يك رشته اتصال نامرئي بين حوادث و جريانهاي دوران معاصر مي رسيم.
 رشته اي كه همه فرهنگهاي چهل تكه و هويت هاي متكثر به نوعي بدان متصل اند. اين رشته همان گفتمان غالب دنياي ما يعني گفتمان معنويت است. انسان پست مدرن به دنبال چيزي است كه انسان مدرن آن را از روي عمد گم كرد.
 او در پي معنويت است و اين معنويت است كه بيش از هر چيز ديگري در زمان ما مايه شكل گيري و صورت بندي جريانها و حوادث مختلف مي باشد.
 در ميان متفكران داخلي و خارجي معاصر كمتر كسي يافت مي شود كه معتقد به پايان يافتن عصر فلسفه نباشد.
در واقع فلسفه ابتدا به بحران و سپس به بن بست رسيد و رسما از مسند جريان سازي فكري و فرهنگي خارج شد. امروز فلسفه وجود دارد ولي از جايگاه گذشته خويش خارج شده و ديگر مركزيت حوادث عالم از آن فيلسوفان نيست. امروز معنويت است كه انسانها را تحت تاثير قرار مي دهد، جذب مي كند و جريان هاي فرهنگي فردي و اجتماعي را رقم مي زند.
ولي قبل از آن تذكر اين نكته الزامي است كه مراد ما از معنويت در اين نوشتار به هيچ وجه به دين محدود نمي شود. بلكه مقصود، مفهوم كلي تري از معنويت است كه كليه باورها، اعتقادات و انگيزه هاي غيرمادي و غير اين جهاني را دربر مي گيرد.
 در نتيجه، بنابر اين تعريف هر مرام و مسلك و فرقه و آييني كه بر مبناي طرز تلقي غيرمادي استوار شده است، چه معقول باشد و چه غيرمعقول، در سنخ معنويت جاي مي گيرد. حال اين معنويت مي تواند عرفان باستاني سرخ پوستي، فرقه هاي شيطان پرستي و شيطان گرايي، آيينهاي مخفي و قديمي يهوديان مانند كابالا، بوديسم، طبيعت گرايي افراطي، انديشه هاي بنيادگرايانه مسيحي و حتي اديان رسمي و بزرگ مانند اسلام باشد.
 حال كه مقصود اين نوشتار از معنويت تبيين شد مي توان به جرات ادعا كرد كه در دنياي حاضر هيچ عاملي چون معنويت قدرت اثرگذاري و راهبري ندارد و انسانهاي عصر ما انسانهايي معنوي و معنويت گرا هستند. شاهد مثال بر اين مدعا فراوان است كه به بخش كوچكي از آن اشاره مي كنيم:
 -آمارهاي رسمي ايالات متحده آمريكا از افزايش بي سابقه فرقه هاي مذهبي مختلف در اين كشور پس از پايان جنگ سرد حكايت مي كند.
 تعداد اين فرقه ها كه عموما آيينهايي ابداعي و شخص محور هستند تا 2500 فرقه تخمين زده مي شود.
 -آيينهاي باستاني پيش از ظهور اديان بزرگ مسيحيت و اسلام كه از آنها به اديان پاگاني تعبير مي شود در دو دهه گذشته تجديد حيات يافته و به عرصه اجتماعي رسيده اند و حتي به مدهاي معنوي جوان پسند تبديل شده اند.
 اين آيينها كه عموما ريشه در اديان شرك آميز باستاني مانند آيين مهرپرستي در مصر و روم باستان و همين طور اديان چندخدايي يوناني دارند با اسامي مختلفي نظير اديان ويكايي، گنوستيكي، تئوسوفيسم، ناتوراليسم (طبيعت گرايي)، ميترائيسم و عرفانهاي عصر جديد، وارد حيطه زندگي معنوي انسانهاي عصر حاضر شده و روز به روز بر تعداد پيروان آنها نيز افزوده مي گردد.
 اين آيينها با اديان بزرگ و رسمي مانند مسيحيت و يهوديت نيز اختلاط يافته و حاصل آن در شكل فرقه هاي مسيحي مخالف كليسا نظير فرقه شواليه هاي معبد، شواليه هاي اورشليم، فرقه روزن كروتس (برادران صليب گلگون) و...
 و همين طور فرقه هاي عرفاني يهودي نظير كابالا ظهور پيدا كرده اند كه رد پاي افكار، عقايد و تعاليم اكثر اين فرقه ها را مي توان در توليدات هنري معاصر از جمله در بخش موسيقي و سينما به وضوح مشاهده نمود.
 به عنوان نمونه فيلم رمز داوينچي كه در سال گذشته ميلادي توجه همگان را به خويش معطوف داشت و تبديل به يك پروژه چند رسانه اي فرهنگي شد، تبيين كننده آرا و نظرات فرقه هاي مذكور است.
همينطور فيلم كابالايي-
 آخرالزماني كد نهايي كه در دو قسمت روانه بازار گرديد انديشه هاي آخرالزماني يهوديان كاباليست را به تصوير مي كشد. كابالا و فرقه هاي مشابه آن چنان در ساليان اخير بر سر زبانها افتاده اند كه شخصيتهاي مشهوري رسما به آنها پيوسته و خود را كاباليست ناميده اند.
 از آن ميان مي توان به اليزابت تيلور، ديان كيتون، دمي مور، مدونا، بريتني اسپيرز، اشتون كاشر، پاريس هيلتون، ويونا ريدر و فوتباليست مشهور انگليسي ديويد بكهام و همسرش ويكتوريا اشاره كرد.
 - بسط و گسترش انديشه هاي جادوگرانه و رازورزانه در زمان حاضر را مي توان جلوه اي ديگر از توجه مردمان به معنويت دانست. جادوگري در زمان ما نه تنها از جايگاه مخوف و منفي خود خارج شده، بلكه به يك فن و رشته دلپذير و عمومي تبديل گرديده است.
 اين امر شامل همه شاخه هاي مرتبط با جادوگري مثل پيش گويي، طالع بيني، فال گيري و حتي جادوگري سياه (به معني ارتباط با شيطان به منظور كسب علم و قدرت از وي) نيز مي شود.
شاهد مثال در اين خصوص چنان فراوان است كه احتياج به توضيح بيشتري نيست.
فقط كافي است سري به ويترين كتاب فروشي هاي عمومي يا مجلات مردمي و پرتيراژ چاپ شده حتي در كشور خود ما بزنيم، كه در اين صورت با كوهي از كتب و مطالب مربوط به علوم غريبه و جادوگري كه البته با زبان مردم عصر ما نگاشته شده اند مواجه مي شويم. اينچنين است كه شخصيت هري پاتر به عنوان اسطوره عصر ما معرفي مي شود. هري پاتر جادوگري است كه برخلاف دهه هاي گذشته، لباسهايي مندرس و چهره اي كريه و پشتي خميده ندارد و سوار بر جارويي جادويي به قلعه محل زندگي خود در قله كوهي مخوف نمي رود، بلكه نوجواني جذاب و خوش سيما است كه سعي دارد نگاه ما را به جادو و جادوگري تغيير دهد و بايد گفت كه تا حدود زيادي در اين كار موفق بوده است.
- آخر الزمان (Apocalypse) واژه اي است كه امروزه به وفور توسط مردم عادي، شخصيتهاي ديني و از همه مهمتر رسانه هاي جمعي جهاني مورد استفاده قرار مي گيرد.
در واقع بسياري از انسانهاي عصر ما، از اديان و مذاهب گوناگون، معتقدند كه دوران كنوني جهان دوراني است كه در متون ديني از آن با عنوان «آخرالزمان» تعبير شده است و اكثريت اين انسانها را مسيحيان پروتستان انجيلي در ايالات متحده آمريكا تشكيل مي دهند. كليساهاي پروتستاني با انديشه هاي آخر الزماني، سالياني است كه در مغرب زمين دست به فعاليتي گسترده زده و پيروان قابل توجهي يافته اند.
اين مسيحيان با اعتقاداتي كه محور آن اسرائيل و نقش يهوديان در مقدمه سازي براي ظهور عيسي مسيح(ع) است، به پشتوانه اي قدرتمند براي جريان نومحافظه كار ايالات متحده يعني جمهوريخواهان و رئيس جمهور آنها جرج دبليو بوش تبديل شده اند تا جايي كه مي توان گفت اگر حمايت مسيحيان انجيلي و كشيشان آنها و همينطور رسانه هاي غول آساي آنان از شخص جرج دبليو بوش نبود، پيروزي وي در دو دوره متوالي از انتخابات رياست جمهوري آمريكا، بسيار بعيد به نظر مي رسيد.
با اين وصف بازهم به نقش انديشه هاي معنوي انسانهاي معاصر در شكل گيري جريانهاي قوي سياسي واقف مي شويم. به جرات مي توان ادعا كرد كه اگر احساسات پاك آخرالزماني و مسيح خواهي مسيحيان ايالات متحده نبود، لشگركشي آمريكا به افغانستان و عراق و حضور مستقيم وي در منطقه خاورميانه مقدور نمي شد.
گرچه رسانه هاي جمعي اين كشور حداكثر سوءاستفاده را از اين احساسات مؤمنانه انجام داده و آن را به ابزار قدرتي در دست بوش و حاميان وي تبديل كرده اند.

- اديان غربي شده آسياي شرقي نظير بوديسم، هندوئيسم و شينتوئيسم رواج گسترده اي در ميان جوامع مدرن اروپا و آمريكا يافته و بايد گفت كه شروع عرفان گرايي كشورهاي غربي از اين اديان بوده است.
 فرقه هاي مختلف ذن و مراقبه طبق آيينهاي آسيايي با تعاليم افرادي چون «ماهاريشي ماهاش» كه تلفيقي است از هندوئيسم و برخي آموزه هاي بوديسم با نام Transcendental Meditation TM يا عرفان متعالي از ساليان پيش به بازارهاي معنويت فروشي غرب تزريق شده اند.
- بسط و گسترش بي سابقه اديان الهي بخصوص اسلام در سراسر جهان و اقبال روزافزون جهانيان بخصوص مردم آمريكا و آفريقا به اين دين وجهي ديگر از معنويت خواهي انسان معاصر است.
حوادث 11 سپتامبر در ايالات متحده و قرار گرفتن قرآن در ليست كتب تروريستي از جانب CIA باعث جلب توجه و كنجكاوي بسياري از مردم جهان نسبت به اين دين گرديد.
 همين امر موجب آشنايي بسياري از مردم ايالات متحده با قرآن و تعاليم اسلامي شد به طوري كه طي مدت يك سال، صدها هزار نسخه الكترونيكي قرآن از طريق اينترنت دانلود و موج جديدي از اسلام گرايي در اين كشور آغاز شد به گونه اي كه CIA مجبور گرديد هرچه سريعتر قرآن را از ليست كتب تروريستها خارج نمايد تا باعث جلب توجه كمتري شود. مطالب ياد شده فوق به منظور تبيين گوشه هايي از موج معنويت گرايي انسان معاصر و به دست دادن تصويري جديد از دنياي حاضر در خصوص نقش مؤثر معنويت در آن به ميان آمد.
 نكته قابل تامل در اين خصوص توجه به ماهيت و هويت معنويتهاي موجود در عصر ما است.
بسيار ساده انديشانه است اگر معنويت خواهي و معنويت گرايي بشر عصر ما را به معناي پايان خودبنيادي او و گام گذاردن وي در جهان حقيقت معنوي بدانيم. انسان غربي با تمام زهرهايي كه از انسان محوري و مدرنيسم طي دو قرن اخير در كام او شده، بازهم حاضر به رها كردن خودبنيادي نيست.
 اما اين بار خودبنيادي را نه با كمك عقل جزئي بلكه با مدد عرفانهاي از ريشه درآمده و بي هويت جديد سر پا نگاه داشته است. در ادامه اين مقاله به نقد و تحليل مختصري درباره ماهيت و هويت عرفانها و معنويتهاي موجود در جهان حاضر خواهيم پرداخت.

 

 قسمت دوم :
 در قسمت قبلي اين مقاله، سعي بر اين بود كه تا حد ممكن به تبيين نقش و جايگاه معنويت و گفتمان معنوي در جهان كنوني پرداخته شود و اين نكته روشن گردد كه امروزه هيچ چيز بيشتر از اعتقادات غيرعقلاني و ماوراءالطبيعي كه تحت عنوان كلي معنويت شناخته مي شوند بر بشر عصر حاضر تاثير و نفوذ ندارد.
 اين تاثير و نفوذ چنان است كه حتي به مناسبات سياسي حاكم بر جهان نيز جهت داده و سياستمداران را بر آن مي دارد كه براي پيشبرد مقاصد اين جهاني خود، از نيازهاي معنوي انسانها سوءاستفاده نمايند.
 در قسمت دوم اين مقاله قصد داريم كه در حد مجال به تبيين و تشريح ماهيت حقيقي معنويتهاي حاضر پرداخته و به اين سوال پاسخ دهيم كه كداميك از معنويتهاي موجود در جهان حقيقتا رو به سوي آسمان دارند و كداميك برخلاف ظاهر خود در خدمت دنيا باقي مانده اند؟
 پاسخ به اين سوال باعث مي شود كه دلايل موضع گيريهاي گوناگون غرب در قبال معنويتهاي مختلف را تشخيص دهيم. تمدن دنيا محور غرب در حال حاضر بزرگترين ناشر انديشه هاي معنوي در جهان به شمار مي رود.
 كتاب ها، مقالات، توليدات سينمايي و ساير محصولات فرهنگي موفق در جهان امروز كه توانسته اند مخاطبان زيادي را در سراسر عالم براي خود دست و پا كنند، همگي در قلمرو جهانهاي غيرعقلاني و موضوعات معنوي و روحاني گام نهاده اند.
 پائولو كوئليو نويسنده مشهور برزيلي و صاحب رمانهاي معناگراي معروف در سراسر جهان چنين مي گويد: ما جنگيدن را فرا گرفتيم و در مبارزه تقويت شديم. مردم دوباره درباره جهان معنوي حرف مي زنند، چيزي كه حتي چند سال قبل به عنوان نشانه اي از جهل و خوش خيالي محسوب مي شد. درست در همين زمان و در حالي كه بازار معنويتهاي رنگارنگ در سراسر جهان بخصوص مغرب زمين گرم تر از هميشه است، اتفاقات عجيب ديگري روي مي دهد.

به عنوان مثال از ورود دختران با حجاب به مراكز علمي تعدادي از پيشرفته ترين كشورهاي غربي جلوگيري مي شود!
 براي كساني كه نگاهي جامع و عميق به تحولات دنياي حاضر دارند، همين يك موضوع كافي است كه به سياستهاي معنوي تمدن غرب پي ببرند
. حضور يك دختر با حجاب اسلامي در دانشگاههاي غربي چه خطري براي ليبرال دموكراسي غرب دارد كه براي مبارزه با آن، قانون تصويب مي شود؟
 پاسخ به اين سوال اولين گام براي بازشناسي عرفانهاي آسماني از معنويتهاي زميني در جهان كنوني است.
غرب پست مدرن، عرفانهاي پست مدرن را نيز تاييد مي كند و اگر بپرسيم كه عرفان پست مدرن چيست؟
 بايد در چند محور زير به بررسي ماهيت اين معنويتها بپردازيم تا به پاسخ اين سوال نزديك شويم.
 1- عرفان معطوف به قدرت زماني كه نيچه فيلسوف آلماني به علم معطوف به قدرت اشاره مي كرد و بيان مي نمود كه علم جديد كه در تمدن غربي متولد شده است غايت و مقصدي غير از قدرت ندارد و به طور كلي رسيدن به معرفت متعالي از دستور كار علم حذف شده است، نمي دانست زماني فرا مي رسد كه علم، وظيفه دستيابي به قدرت را به عرفان و معنويت محول مي كند. تمدن جديد غربي نه تنها قصد استفاده از معنويت را دارد بلكه به دخل و تصرف در آن نيز مي پردازد.
 امروزه يكي از بارزترين وجوه تمايل انسانها به فرقه هاي عرفاني بخصوص نحله هاي نهان روش و راز آميز، تمايل به كسب قدرت و تسلط است.
 سينماي ساليان اخير غرب به خوبي اين تمايل جنون آميز را ترسيم كرده است.
قهرمانهاي اين گونه از توليدات سينمايي برخلاف گذشته به ابزارهاي جنگي پيشرفته يا بدنهايي عضلاني و قوي متكي نيستند، بلكه با ابزار بسيار قوي تر و مؤثرتر ديگري كه همان قدرت ذهن و تمركز است، با دشمنان خود به مبارزه مي پردازند. قدرت ذهن وقتي كه توسط مكاتب سري و جادوگري تقويت مي شود قهرمانان را قادر مي سازد كه اشياء را با نگاه خود حركت دهند، در آسمان پرواز كنند، نامرئي شوند و به امكانات و قدرتهاي خارق العاده فراواني دست يابند كه هيچ گاه ابزارهاي پيشرفته تكنولوژيك به گرد آنها نيز نمي رسند.
در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه جادوگري در طول تاريخ گرچه حرفه اي مذموم و مطرود كليه اديان الهي بوده است ولي هيچ گاه هدفي صرفا معطوف به قدرت نداشته است. جادوگران و كيمياگران حرفه خود را يك مكتب تعالي بخش مي پنداشته اند كه مسير سير و سلوك به سوي حقيقت را براي ايشان آسان مي ساخت.
 ولي تمدن غرب در مواجهه با جادوگري، تمامي موضوعات تعالي بخش آن را به كنار مي گذارد و يكسره به دنبال كسب قدرت و تسلط از طريق اين فرقه ها مي رود و اين آرزويي است كه انسان جديد تا چند دهه گذشته آن را در علم و تكنولوژي پيشرفته جستجو مي نمود.
فرقه هايي نظير كابالا، فرقه برادران صليب گلگون، شواليه هاي معبد و ساير فرق جادوگري و شيطان پرستي، هدفي جز دست يافتن به قدرتهاي مافوق طبيعي از طريق انجام برخي اعمال و گفتن بعضي اذكار در سر ندارند و البته بديهي است كه هدف اين قدرتمداري، سلطه و سيطره دنيايي بر ديگران است.

2- معنويتهاي جديد و تخدير اذهان هنگامي كه پست مدرنيستها به اين نتيجه رسيدند كه دنياي مدرن ديگر جايي براي زندگي نيست، يكي از راههايي را كه براي خلاصي از ساز و كارهاي زندگي مدرن پيشنهاد دادند، پناه بردن به ذهن و قوه و تخيل و تجسم فردي و زندگي كردن در دنياي توهمات بود. از نظر يك پست مدرن، هيچ حقيقت متعالي وجود ندارد كه قابل دستيابي توسط انسان باشد، بلكه همه اشياء و امور بازتاب و وانمايي از حقيقت هستند كه توسط افراد گوناگون به طرق مختلفي مورد فهم و تفسير قرار مي گيرند.
در واقع حقيقت، متكثر و به تعداد افراد بشر است. برداشت شخصي هر كس از پديده ها و امور همان قدر حقيقي و درست است كه برداشت كاملامتضاد شخصي ديگر. در اين جهان هيچ چيز بي مفهوم تر از جنگ و نزاع بر سر عقايد نيست و بهتر است كه انسانها به دنياي وهمي و ذهني خود پناه ببرند و به همان اتكا كنند و تلاش براي اثبات يا رد عقلاني مسائل را كنار گذارند.
 و اين دقيقا همان چيزي است كه غرب پست مدرن در مكاتب و اديان شرق دور مانند بوديسم، هندوئيسم و شينتوئيسم يافته و همين امر باعث رواج و گسترش روزافزون اين مكاتب قديمي و غيرعقلاني در جهان حاضر شده است. و البته بايد گفت :كه اين اديان نيز از ريشه هاي اصلي خود جدا شده و تبديل به نسخه هاي غربي بوديسم، هندوئيسم و شينتوئيسم گشته اند.
 يكي از موارد جذاب موجود در اين گونه اديان براي بشر پست مدرن غربي، وجود گزاره هاي متناقض، چند پهلو و نامفهوم در متون اين مكاتب است.
 به عنوان مثال در مكتب «ذن» كه نسخه ژاپني بوديسم است و در ساليان اخير رشد فزاينده اي در غرب به ويژه ايالات متحده داشته است، به عبارات زير برمي خوريم:
 بودن، بودن نيست، نبودن، بودن است»، «الف، الف است، زيرا الف، الف نيست» «من، تو هستم و تو، من هستي»، «امواج خاك در چاه برمي خيزد» و...
آيا اين جملات شما را به ياد ديالوگ هاي فيلم ماتريكس نمي اندازد؟
 هر چه هست اينگونه عبارات به جهت چند پهلو بودن جذابيت فوق العاده اي براي انسان پست مدرن دارند و او را براي ورود به جهان تخدير ذهني آماده مي كنند. گام بعدي در جهت تخدير كامل ذهن و گام نهادن در دنياي اوهام و خيالات باطل و شيطاني، استفاده از تكنيك هاي مراقبه با مديتيشن است.
شكل غربي شده مراقبه بودايي اولين بار توسط «ماهاريشي ماهش» با عنوان TM وارد بازارهاي معنوي غرب شد و با استقبال فراوان ارواح سرخورده انسان هاي غربي مواجه گرديد. TM كه به طور كلي از هدف مراقبه بودايي يعني «بودا شدن» فارغ شده است، قصد دارد كه با كمك تكرار بيش از حد بعضي كلمات كه «مانترا» ناميده مي شود و خالي كردن ذهن از هرگونه تفكر، انسان را به حالت خلسه و در نتيجه رهايي از رنج زندگي برساند.
 خلسه و رهايي كه در آن روش حاصل مي شود و مي تواند انسان امروزين را چندين بار در طول شبانه روز از زندگي پررنگ و سرخوردگي خود فارغ كند و نقش موثري در رفع كوتاه مدت استرس هاي زندگي ايفا نمايد.
مطمئنا چنين عرفاني نه تنها مورد مخالفت غرب قرار نمي گيرد، بلكه نقش موثري در جهت بقا و دوام تمدن غربي بازي مي كند.
 3- تساهل و تسامح معنوي يكي از خصوصيات مشترك همه مكاتب و فرقه هاي معنوي امروزين و مورد تاييد غرب، ويژگي تساهل و تسامح معنوي است.
اگر از معناي حقيقي تساهل و تسامح كه در دين اسلام بدان پرداخته شده صرف نظر كنيم، تساهل و تسامح معنوي در قاموس تمدن غربي بدين صورت تفسير مي شود كه هر دين و مذهب و مرام معنوي راهي براي رسيدن به حقيقت و آرامش است و هيچ مذهب و مكتبي بهتر يا كاملتر از ديگري نيست.
 تمدن غرب با تبليغ اين تفكر اولاوجود حقيقت متعالي را نفي كرده است و ثانيا روحيه سلطه پذيري را در جهان گسترش داده است.
 اديان مورد تاييد غرب با تساهل و تسامح معنوي خود هيچ واكنشي را در برابر سلطه جويي و خودخواهي قدرت هاي دنيايي تمدن غرب نشان نمي دهند و اصولارويكردي فرد محور و جامعه گريز دارند.
 در نتيجه در برابر زياده خواهي و خودخواهي قدرت ها تسليم محض هستند و اينچنين است كه ادياني مانند اسلام كه زندگي فردي و اجتماعي انسان را در هم تنيده و وابسته به هم مي دانند و معتقد به وجود حقيقتي متعالي براي جهان هستند، از سوي غرب با عنوان مذاهبي فاقد روحيه تساهل و تسامح ديني و گسترش دهنده تروريسم در جهان معرفي مي گردند.
 4- معنويت منهاي شريعت شريعت به معناي دستورالعملي كامل و جامع با منشاي حقاني جهت زندگي توام با سير و سلوك معنوي، مفهومي است كه اكثريت قريب به اتفاق مكاتب عرفاني و معنوي جديد از آن بيگانه اند.
درست است كه در اكثر فرقه هاي غربي شده امروزين، نوعي آداب و رسوم آييني براي نيل به اهداف مادي يا معنوي اين فرقه ها وجود دارد، ولي اثري از شريعت به عنوان يك طرح جامع و كامل الوهي كه به تمامي فعاليت هاي ديني و دنيايي مردمان جهت مي دهد، به چشم نمي خورد.
در اين گونه فرقه ها اباحه گري و خود اجتهادي رواج دارد و اكثرا به عقيده جدايي عمل انسان و سرنوشت او صحه مي گذارند.
 بنابراين در غالب اين مكاتب امري به نام گناه يا ثواب وجود ندارد و اعمال مختلف مي توانند در موقعيت هاي گوناگون و در مورد انسان هاي مختلف، نتايج مثبت يا منفي داشته باشند.
بدين ترتيب مشاهده مي كنيم كه تعداد زيادي از فرقه هاي مذكور به صورت افراطي به سمت لذت طلبي و پرستش شهوات گرايش پيدا مي كنند و اصولاشهوت راني به عنوان يكي از طرق دستيابي به حالات معنوي در اين گونه مكاتب تئوريزه مي شود.
در دين اسلام نيز در طول تاريخ معاصر فرقه هاي گوناگوني با عقايد صوفيانه و ضدشريعت، با كمك و همراهي سياست هاي استعماري غرب شكل گرفته اند كه امروزه نيز به شدت توسط رسانه هاي جمعي جهاني به عنوان اسلام اصيل و واقعي معرفي مي گردند.

منبع : http://mohakeme.com/content/view/212/40/


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:57 توسط علی چلوی - هادی |
اصول شيطان پرستی ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
  چاپ ارسال به دوست

نگارش یافته توسط سید مجید طاهری   

08 شهریور 1387 ساعت 21:37

شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد ( archetype ) مي داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول ميداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود .

شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني ، مرگ ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير مي باشند:
Atheism - : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
Not dualistic - : روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
Autodeists - : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است .
- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصا لذات جنسي پتانسيل لازم را برای کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است .

انواع شيطان پرستي

 

«انواع شيطان پرستي»

1- شيطان پرستي فلسفي Philosophical Satanism :     
اين شيطان پرستي توسط Anton Szandor LaVey همان بوجود آورنده انجيل شيطاني satanic bible و کليساي شيطان ( البته کليساي شيطان قرن ها قبل از وي در قرون وسطا نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است ومراسم آنها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي باشد.
لاوي اين نوع شيطان پرستي را تحت تاثير افکار آليستر کراولي ، نيچه ، رند، مارکوس دي سيد ، ويندهام لويس ، چارلز داروين ، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است.
در شيطان پرستي لاوي شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض ميشوند.

2- شيطان پرستي ديني Religious Satanism :  
اين نوع شيطان پرستي شبيه شيطان پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه برداشته شده از اديان ابراهيمي ، افسانه ها ، آيين هاي متفاوت ، و يا صرفا ساخته شده ذهن پيروان آن مي باشد.
ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين النهرين مي باشند.
گاه خداي آنها همان فرشته رانده شده درگاه خدا مي باشد که آنها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا کاملا درست بوده است و حتي برخي از آنها اعتقاد دارند فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا موجب رانده شدن او شدند کلا اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله اي مانند جادو اعتقاد دارند.
اين گروه بر اساس آيه اي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده از ميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها مي دانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست بر حذر مي دارند و انسان را برای شناخت مسير درست کامل مي بينند و همچنين خداي مورد پرستش بشر را خدايي ظالم مي دانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.

3- شيطان پرستي گوتيک Gothic Satanism :   
اين نوع شيطان پرستي همان شيطان پرستي است که در عصر سلطه کليسا بوجود آمده بود . در اين نوع شيطان پرستي گفته مي شود که کودک خواري ، قرباني کردن دختران ، بزکشي و تمام کارها و اعمال ضد کليسا را انجام مي دادند.

شيطان پرستي داراي نزديکي زيادي به جادوگري مي باشد و دنياي آن پر از افسانه هاي گوناگون ، شياطين متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با آنهاست که بيشتر تصور مي شود اين افسانه ها توسط کاتوليک ها ساخته شده باشد. در دنياي امروز هم کشورهاي مختلفي داراي کليساي شيطان هستند مانند کشورهای امريکا ؛‌ انگليس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعاي شيطان پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي کنند اما وحشتناک ترين اعمال توسط آنها تنها برای مقابله با دستورات الهي انجام مي شود .

بلک متال Darkthrone ، مريلين مانسن ، نيروانا ، آنتون لاوي، کليساي شيطان ، satanic bible ، آدم خواري ، skull-n-bone .... احتمالا حداقل يکي از اين کلمات تا الان به گوشتون خورده ، آدمهاي زيادي رو هم ديدين که خودشونو طرفدار اين آدما و گروهها ميدونن! موسيقي هاشون رو گوش ميدن ، گه گاه لباس هاي عجيب غريب مي پوشند ، علامتهاي خاصي بين خودشون دارند و به قول خودشون يه جورايي تيريپ خفن ميزنند!
از اينا که بگذريم حتما زياد هم شنيديد که در فلان کشور يه عده شيطان پرست يه آدم رو تيکه تيکه کردن يا خوردن يا فلان جنايت رو انجام دادن .
***
شيطان پرستي يکي از اعتقاداتي است که برخي به آن پيشينه هزاران ساله ميدهند و دليل آن را نيز پرستش هر موجود داراي قدرت توسط مردمان هزاران سال پيش و يا در نظر گرفتن دو خداي ضدهم يعني خداي خير و شر ميدانند از ميان آن گروه ها ميتوان به فرقه يزيديان که عموما در کردستان عراق ميباشند اشاره کرد که شيطان را ملک طاووس مي دانند و براي آن اجر و قرب زيادي قائل اند و حتي مراسم حجي نيز درلالش واقع در کردستان عراق دارند و طبق گفته برخي آيين خشني ندارند و حيوانات را در مراسمشان قرباني مي کنند و يا شيطان پرستان اقوام بدوي که برای خداي شر(شيطان) قرباني انساني نيز هديه مي دادند.

منبع : http://mohakeme.com/content/view/214/32/


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:54 توسط علی چلوی - هادی |
چرا بهایی نماندم ؟! ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
چاپ ارسال به دوست

نگارش یافته توسط ابوالفضل قوچانی   

09 شهریور 1387 ساعت 12:13

شور از گذشته ها سخن به  میان می آورد وصمیمانه با کاربر سایت (صفا)سرگذشت خودرا در میان می گذارد.
مبلغی مشهور در بهائیت بودم که مرا هم پایه آیه الله بروجردی می خواندند اما تحقیق و پژوهش مرا به سوئی دگر کشانید...
من در سال 1300 در یک خانواده کشاورز متولد شدم.

بیش از هشتاد سال از عمر او گذشته است اما حتی در بستر بیماری سرزنده و پویا و با

 

آن موقع ،دوران تاخت و تاز همه جانبه فئودال ها در کشور بود و بیشتر پراکندگی در زندگی من از دست آنها بود...
ما کشاورز بودیم و اربابان زمین خوار،هرچه درمدت سال زحمت می کشیدیم به یغما میبردند و ما دست خالی به خانه بر می گشتیم.عده ای هم به نام دین با سخنان پوچ کار آنها را توجیه می کردند و مردم را از دین دور می نمودند..از بس به ما ستم می کردند ما مجبور بودیم در غار زندگی کنیم.
در چهار فرسخی شرقی بروجرد دهی بود به نام فخرآباد که غارهایی در زیر زمین داشت و مردم از فرط فقر در آنها زندگی می کردند(آن ده شاید الان خراب شده باشد.)

خود من درآنجا ودر این شرایط بدنیا آمدم و طعم فقر را چشیدم.پدرم در آخرعمر بخاطر فقرو فلاکت هلاک شد.نامش ملاحسینقلی بود ولی از ملائی خود استفاده نمی کرد.دسترنج همه را فئودال ها و زمینخواران به غارت می بردند...اگر زارعین سرکشی می کردند چندتا امنیه می فرستادندوهمه را وسط زمستان از ده بیرون می کردند و آنها در بیابان سرگردان می شدند...
در این شرایط سخت مردم دنبال یک راه نجاتی می گشتند.دنبال یک منجی می گشتند که آنها را از دست سلاطین قاجار و ملایان درباری و اربابان زمینخوار نجات دهد...

من در سن چهار سالگی پایم شکست و از بی دکتری و بی درمانی فلج شد.مادرم از غصه من از دنیا رفت.برادرم هم توسط نامادری در تنور سوخت و همه این رنج ها ی روحی و جسمی تحولی در روح من پدید آورد.ازسوی دیگرعشایر هم مردم را غارت می کردند و بلایا از شش جهت به ما رو آورده بود...مرابه مکتبی در ده مجاور فرستادند و آنجاخواندن و نوشتن و قرآن آموختم.در آن زمان تازه آیه الله بروجردی هم از نجف برگشته بودند و من مدتی از محضر ایشان کسب فیض کردم.
وقتی به ده بر گشتم دیدم همه زراعت ازبین رفته و ملای آنجا میرزا هدایت الله که ملای ده دوازده روستای اطراف بودهم فوت کرده است.مردم وقتی مرا دیدند گفتند چون تو درس خوانده ای و از ما هستی بیا و ملای ما باش.من یک روضه خوان ساده و بی سر وصدا برای آنهابودم و آنها هم در اوج فقر بودند.و حتی سر خرمن هم که می خواستند چیزی به من بدهند ،چیزی برایشان باقی نمی ماند که بدهند و ما همیشه در ذلت و فقر زندگی می کردیم و خان ها و فئودال ها مشغول دوشیدن مردم بودند.من چون خودم کشاورز بودم به یاری کشاورزان می پرداختم لذا اربابان به دشمنی من برخاستند و عده ای را برانگیختند که این مخالف دولت و دین است چون طرفداری از کشاورزان می کند.آن موقع تازه سروصدای کمونیست بلند شده بود و مراهم طرفدار آنها معرفی کردند در حالیکه اصلا از کمونیست و توده بی خبر بودم.شب خانه مارا سنگ باران کردند و مجبور شدیم با زن و بچه فرار کرده به بروجرد برویم و آنجا در گرسنگی و بیچارگی بسر بریم.
در این دشواری ها تنها چشم امید ما به مولابود...

در این دشواری ها تنها چشم امید ما به مولابود، هیچ وقت مولا را فراموش نکردم، هرگز صاحب الزمان را، ولی امر را، ولی عصر را فراموش نکردم. و هرگز نمازم قضا نشده، اگر هم قضا شده قضایش را به جا آوردم، من در نماز و روزه و دین و ایمان ثابت و محکم بودم، و چند تا ردّیه هم از بهاییت، مثل کشف الحیل و کتابهای دیگر که در ردّ این ها نوشته بودند، خوانده بودم. بطلان این فرقه بر من ظاهر بود. می دانستم که این ها یک فرقه ی ضالّه ی مضلّه ی بی سر و پایی هستند. ولی چه کنم که فقر و فاقه و این آخوندها مثل سیّد عباس علوی و ملا عبد الحمید اشراق خاوری و اسد الله فاضل مازندرانی و صدر الصدور اصفهانی که این ها به او این لقب را دادند، این ها همه از فقر به بهایی گری روی آوردند. هیچ کدام از روی ایمان نبوده، همه از بیچارگی و درماندگی و فقر گول این ها را خوردند و اکثر آن علمای اوّلیّه ی بهایی گری هم که شیخی و از پیروان شیخ احمد احسائی و سیّد کاظم رشتی بودند.
بالاخره من یک شب گرسنه و بیچاره در خانه نشسته بودم. این ها در کمین بودند. عدّه ای به بروجرد مهاجرت کرده بودند. محمود مطلق یهودی زاده که خودش را بهایی قلمداد می کرد و نام دیگری هم داشت، مثلاً الیاس بود. پدرش نام پسرانش را "محمود" و "احمد" و "ابوالقاسم" و "محمد" گذاشته بود، برای فریب مردم. یک شب نصف شب یکی در زد. رفتم و در را باز کردم و دیدم یک نفر نقابدار یک پاکت گذاشت دست من و فرار کرد. هر چه گفتم تو کیستی، جواب نداد. آمدم تو و آن را باز کردم و دیدم در آن تقریباً 700 تومان به پول آن وقت پول گذاشته اند و نوشته اند:"ما چون دیدیم که مسلمین در حقّ تو ستم کردند، اذیّتت کردند و غارتت کردند، سنگ بارانت کردند، آمدیم و به تو کمک و یاری دادیم. ما دست غیبی هستیم." و ننوشته بود که ما که هستیم.
این رفت و من گفتم این ها عجب مردمان خوبی هستند؟ این ها کیند که من نمی شناسمشان؟ این ها فرشتگان آسمانی هستند. ملکوت سماوات هستند.
این گذشت تا بعد از یک ماه باز آمد در زد و پولی داد و رفت. من نمی دانستم که این محمود مطلق یهودی زاده است. مرتبه ی سوم دلش می خواست که من بشناسمش. من دست بردم و نقابش را پایین کشیدم. دیدم محمود است و من او را می شناسم، چون در آن جا کار می کرد. این ها هر جا می روند یک کاری پیشه می کنند. من گفتم آقا محمود شما هستی؟ گفت: بله من بودم. ما بهایی هستیم و به داد درماندگان می رسیم. کار ندارم که تو قبول کنی امر ما را یا نکنی، ولی سزاوار بود که ما به تو برسیم. بالاخره این ها در بین مردم شایع کردند که من از آن ها هستم، در حالی که من ذرّه ای به بهایی گری اعتقاد نداشتم. من پیرو علی و پیرو مولا بودم. بالاخره سر و صدا را بلند کردند. بعد یک روز به من گفت که تو از بروجرد فرار کن، اینجا می کشنت. گفتم:"کی می خواهد مرا بکشد؟" گفت:"آقا نورالدین" که یک سید پلید نابه کار لوتی بود که الان هم مریض است، و به مرض دیوانگی مبتلا شده، آن را برانگیخته اند و به او پول دادند که مرا اذیت کند. عمامه ی مرا او برداشت و مرا مجبور به فرار کرد. من زن و بچه را گذاشتم در بروجرد و به من یک آدرس دادند و گفتند برو کنار آن بیمارستان هزار تخت خوابی و احمد مطلق برادر محمود آنجاست. این ها از آن جا نوشته بودند یا تلگراف کرده بودند که هم چنین کسی می آید و آدم ساده ای است ولی عمامه بر سرش دارد. و به من هم گفتند عمامه ات را بگذار. من آمدم و همین جور از روی فقر و فاقه با لباسی پاره و یک جفت گیوه آمدم تهران و رفتم در خانه ی احمد مطلق و دیدم که انگار آن ها منتظر بودند و یک مرتبه در باز شد و به اندازه ی ده تا زن و دختر زیبا مرا بغل کردند و می بوسیدند پای مرا و می گفتند ابراهیم خلیل آمده، موسای کلیم آمده، جبرئیل روح الامین آمده. من می گفتم الهی این ها چیند؟ هیچ کس در آنجا به من اعتنا نمی کرد ، حتی پیرزن ها از من گریزان بودند. این دخترهای زیبا همه با مینی ژوپ، مرا بغل می کنند و می بوسند، حقیقت که خوشم می آمد، ولی من هرگز و هیچ وقت اهل فسق و فجور نبودم. آخوند های دیگر که می آمدند، کاری می کردند که شیطان شرمش می آمد. زن ها و دخترهای این ها را ... ولی الحمدلله رب العالمین هیچ کار خلافی از من سر نزد.
ما را بردند و شستشو کردند و حمام بردند و با مشک و گلاب شستند و الله ابهی می کردند و این تکبیرشان بود. به من خیلی احترام گذاشتند. پای مرا می بوسیدند و می گفتند دست بوسی در مسلک ما حرام است و پای ما را می بوسیدند.

بعد یک هفته دو دست لباس عالی برای من درست کردند. یک دست لباس آخوندی و یک دست کت و شلوار. یک دفعه بزرگان بهایی جمع شدند مثل احمد یزدانی، عباس علوی، عبدالحمید اشراق خاوری، و دیگر بزرگان، عبدالکریم ایادی که دکتر شاه بود، پای مرا می بوسیدند. عبدالکریم ایادی ملعون که به خدا هم اعتقاد نداشت، گفت پایش را بشورید و هر کدام استکانی از آب پای من خوردند و می گفتند این تبرک است و در راه عقل زحمت کشیدند. قرعه انداختند که من مهمان که باشم. من چهل روز مهمان آن ها بودم. بعد آمدند برای من کلاس تشکیل دادند و دختران و زنان کلاس می گذاشتند، من جوان بودم ولی من هیچ نظری به دختران و زنان آنها نداشتم. همین جور بی ناموس ها با مینی ژوپ جلوی من می نشستند و فلانشان را نشان می دادند. چه بگویم از بی ناموسی این ها.
ای کسانی که سخنان مرا می شنوید. از این طایفه فرار کنید مثل گوسفند از گرگ. این ها دروغ گو هستند، شیاد هستند، نابکارند. و دین حق همان دین اسلام و راه علی بن ابی طالب است.
یک مدّتی کلاس ایقان برای من تشکیل دادند. بعد از مدّتی گفتند که معمم شو و ما تو را ببریم در شهر ها بگردانیم و به من می گفتند نائب آقای بروجردی و جانشین آیة الله بروجردی، با وجود این که من یک روضه خوان ساده بودم...

آری به من می گفتند نائب آقای بروجردی و جانشین آیة الله بروجردی، با وجود این که من یک روضه خوان ساده ای بودم در ده!
قبل از آن مرا از محفل ملّی خواستند. سرهنگ شاهقلی ملعون در رأس کار بود. ولی احمد مطلق با من آمد. گفت:"هر چه گفتند بگو بله ، همین جور است. نگی نه، انکار نکنی، که بد بخت می شوی."
این ها مرا بردند و سرهنگ شاهقلی دست در گردن من انداخت و گفت
: "چقدر زحمت کشیدی در این راه!
چقدر رنج کشیدی در این راه!"
گفتم:"جناب سرهنگ شاهقلی من زحمت و رنج کشیده ام، ولی نه در این راه. در این راه نبوده"
گفت:"تو مگر در آن دهی که بودی نرفتی در مسجد 25000 نفر در پای منبرت بودند، خواب دیدی شب که حضرت عبدالبها به خوابت آمد و گفت بیدار شو که وقت می گذرد با سر پا زد به متکای تو و تو رفتی مسجد و بنا کردی سخن گفتن، در آن مسجد 150 نفر ایمان آوردند؟!"
گفتم:"جناب سرهنگ شما شاید مرا به جای دیگری گرفتید یا دیگری را به جای من گرفتید. کی من همچین کاری کردم؟ آن ده شاید همه اش 100 نفر هم جمعیت نداشت. اصلاً مسجد هم نداشت. مسجد خرابه ای داشت که متروک شده بود. کی کسی پای منبر من بود؟ کی من چنین جرأتی داشتم که بروم آنجا؟
گفت:"چرا آن محمود زد با چماق پای تو را شکست."
گفتم:"جناب سرهنگ پای من در 4 سالگی شکسته، کی محمود را من می شناختم؟"
احمد زد به پهلوی من و گفت:"بدبخت بگو بله، اگر از اینجا رانده شوی کجا می روی؟"
گفتم بله جناب سرهنگ همه ی این ها صحیح است."
گفت:"دوملیون مال تو را به غارت برده است. هزار گوسفند داشتی به غارت بردند."
حالا من یک بز ریقو هم نداشتم. خواستم بگویم نه، احمد گفت بگو بله. گفتم:"بله بله به غارت بردند."
هرچه دروغ بود به ناف ما بستند. گفتند تو می خواستی بعد از آقای بروجردی مرجع شیعیان جهان شوی.
من یک روضه خوان بیچاره بودم که از روی کتاب جوهری و این ها روضه می خواندم. گفت نه این حرف ها چیه؟ تو درمحضر درست 200نفر طلبه درس می خواندند. حالا هم چین چیزی نبود، من محضر درسی نداشتم. هر چه من انکار می کردم آنها... همه را از ترس من اقرار کردم. چون شنیده بودم فاضل مازندرانی را سم داده بودند می خواسته برگرده. میرزا ابوالفضل گلپایگانی را در مصر سم دادند، آن هم پشیمان شده بود. میرزا نعیم اصفهانی را مسموم کردند که می خواسته برگرده. این ها ترورچی بودند. می کشتند هرکسی که نام و نشانی داشت و می خواست برگرده. من بارها از اشراق خاوری شنیدم که می گفت:"یا لیت امّی لم تلدنی" یعنی اظهار پشیمانی از تولد خودش می کرد. می گفت من همان را گویم که حضرت سجاد گفته یا لیت امّی لم تلدنی ای کاش مادر مرا نمی زاد و به این ورطه نمی افتادم. این سخنان را که گفت بعد از یک هفته هم مرد. این ها دیدند که اشراق خاوری داره کم کم آدم می شود و پشیمان می شود. بالاخره ما را بردند حرکت دادند به سمت مازندران و دهی در آنجاست به نام عرب خیل، 700 نفر از این فرقه ی ضالّه ی مضلّه در آنجا بودند. من از بردن نامشان خجالت می کشم، هی می گم فرقه ی ضالّه ی مضلّه یا اغنام. مرا بردند آنجا و جمع شدند بین من. عمامه ای به سرم بسته بودند که خرواری بود. عبا و قبا و بساطی که من هرگز در خواب ندیده بودم، در این مدّت ریش من بلند شده بود و قبضه ای شده بود. مرا سوار قاطر کردند و گفتند :"تو فقط گردنت را شرق نگه دار و یک کلمه سخن نگو، هیچی نگو. ما درباره ی تو سخن می گوییم." من پیش خودم گفتم عجب دجّالی از من درست کردند. می دانستم این ها همه اش باطل است ها، نه این که ...، ولی گرفتار بودم. آقا گرداندند و تمام آنجاهایی که از این فرقه ی ضالّه بود ما را معرّفی کردند که این نائب آقای بروجردی است. ما دیدیم در نامه باز شد از خارج. ایرانی هایی رفته بودند خارج، نامه ی خورشید درخشان، آفتاب تابان، دانشمند روی زمین، هی به من نامه می نوشتند. شاید این نامه باشد الان در پیش رفقا. ستاره ی درخشان، آفتاب آسمان حقیقت، تالی تلو عبدالبهاء، از این چیز ها در باره ی من بسیار نوشتند.
بالاخره مرا گردش دادند بین همه ی شهرها، از طوس گرفته تا زاهدان و تا چابهار و تا خوزستان، در تمام آنها مرابه عنوان عدل آیه الله بروجردی که بهائی شده معرّفی می کردند ...

این ننگ و نفرت است ها. اگر به کسی بگویند خلاف ادب خلاف ادب بگویند دزد، بگویند قاچاق چی، بگویند قطاع الطریق، بگویند آدم کش، از این اسم بهتر است. زنهار زنهار زنهار، ای جوانان، ای عزیزان، فریب این ها را نخورید. این ها همه کلک است. اوّلاً باب که دیوانه بوده،هر روز ادعائی می کرده تا اینکه خود را قائم موعود خواند.اگر قائم است پس کو عدل و دادش؟!
مهدی علیه السلام که بیایدجهان را از عدل و داد پر می کند :یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً. پس این ظلم و جور که اکنون صد برابر شده، این همه ستم که در دنیا زیاد شده این چه موعودی است.اینطوری رسوا شد. باب را که گرفتند و چوب بستند و سه چهار بار ترکه به پایش زدند در زیر چوب و فلک می گفت غلط کردم، ولم کنید!
این باب مخبط و دیوانه بوده لذا علما حکم به قتلش ندادند، میرزا حسینعلی هم شیّاد و نابکار بوده، جاسوس انگلستان بوده. اوّل باب را که دالگورکی برانگیخت. دالگورکی جاسوس روس بوده. میرزا حسینعلی را هم انگلیسها برانگیختند.
در روس این ها کارهایی کردند که من دیدم و گفتنی نیست.در ایران هم همینطور... ما در مازندران بودیم، یک آمریکایی آمده بود مطب دکتر فروغ الله بسطامی و مترجمی هم داشت. می گقت آمدم قبر قدوس را زیارت کنم. نمی توانست بگوید الله ابهی، می گفت اولّا پا. بعد فروغ الله بسطامی گفت ببین امر تا کجا رفته، این از ینگه دنیا آمده و می گوید اولّا پا !
بعد شب بردندش در یک مسجدی که قبر قدوس در آن بود و آن را خریده بودند. این آمریکایی مثل خر غلت می زد روی زمین و خودش را به آنجا می مالید. بعد این ها به من می گفتند :"ببین این ایمان داره ها، داره مثل خرغلت می زنه."
بالاخره وقتی برگشتیم برایش جلسه چیدند. گفت من هرگز بی زن شب نمی خوابم. یک زنی باید پهلویم باشد. بعد یک مستخدمی آنجا بود. زنی بود که قامتش تقریباً نیم متر بود، خیلی کوتاه بود. خیلی قصیرالقامت، یک چشمش کور، زشت، اسمش هم فانوس بود. من اشاره کردم به او و گفتم امشب این پهلویت می خوابد. خندید و یک چیزی گفت به انگلیسی، گفتم چی می گه گفتند می گه عجب رندی هستی، این اسمش چیه؟ گفتم فانوس.گفت شمع من به این فانوس نمی خورد. نگاه کرد در میان زنان، یک شخصی که اسمش را نمی برم، زنده است الان. آن زن خیلی خوشگل و جوان بود. مینی ژوپ پوشیده بود. او را انتخاب کرد. شوهر نابکار نامردش زن خودش را دو دستی تقدیم آمریکایی کرد. آمریکایی تا صبح با این زن خوابید. صبح که شد با دسته ی گل و شیرینی شوهر زن رفت.
این ها یک آمریکایی یا انگلیسی یا فرانسوی یا خارجی که می آمد از شادی پر در می آوردند. و هر چه می خواست در اختیارش می گذاشتند. این آمریکایی شهر به شهر گردش کرد و همین کارها را در بابل کرده بود، با سایر زن های دیگر هم کرد. این ها می گفتند :حرّمت ازواج آبائکم فقط زن پدر بر شما حرام است. دیگر باقی زن ها برای شما حلال است، دیگر باقی زن ها برای شما مباح است. من دیده ام که با دختر خودشان، با خواهر خودشان، مادر خودشان، با عروس خودشان همخوابی کردند. هیچ بلایی تا به حال برای اسلام مثل این ها ایجاد نشد. امپریالیست این بلا را ایجاد کرده است. نه قرامطه نه آن گذشته ها که در تاریخ نوشته، هیچ بلایی این گونه نبوده است. این یک بلای خطرناکی است که الان هم در اطراف گیتی پراکنده شده اند و مشغول گمراه کردن مردم هستند.

عباس افندی در اسلامبول می شود شاگرد حاج رسول آقای تنباکو فروش تبریزی. او جوان و زیبا بوده داستان حاج رسول آقای تبریزی هم با او معروف است ...داستان گم شدن کمربندی زرین و پیداشدنش زیر لباس او و بیرون کردنش از آنجا... شوقی هم که دیگر حالش را می دانید صبحی هم نوشته در کتابش... می خواستند بروند آمریکا، شوقی را راه ندادند، سفلیس داشت، همان موقع که عبدالبها می خواست برود آمریکا.
این ها شده اند ولی امر، شوقی: مرکز میثاق، عبدالبهاء:جانشین بهاءالله
من یک روز به یک بهایی گفتم :"عباس افندی را با حضرت علی چگونه می بینی؟" گفت:" به، علی کیه؟ تازه اگر علی زنده بود، کفش های شوقی را جفت می کرد." پناه بر خدا. من خیلی ناراحت شدم. می دانستم که این ها همه دروغ و تزویر و نیرنگ است. آخر شوقی ملعون و عبدالبهای ملعون کجا و علی کجا؟ بالاخره اگر این گرفتاری ها را بخواهم بیان کنم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود... من هی می گفتم پروردگارا یک راه نجاتی برای من درست کن، یک دست قوی که مرا از این ورطه نجات دهد. اگر بخواهم بگویم خیلی گفتنی ها هست که آنها چه کردند خیلی فساد کردند. خیلی فساد هم الان می کنند هر جا باشند. بالاخره ما همیشه به درگاه خدا می نالیدیم. مناجات می کردیم. پروردگارا من گرفتارم. مرا به دست یک مرد بزرگی از این ورطه نجات بده لذا متوسل شدم به حضرت صاحب و گفتم یا مولای، یا صاحب الزمان، یا مولای به دادم برس...و آن حضرت هم از من دستگیری فرمودند به نحوی که الان نمی توانم عرض کنم... مرا به بزرگواری ارجاع دادند و فرمودندمنتظرت هستیم، چرا نمی آیی؟ ما منتظرت هستیم، از چی می ترسی؟ حیّ لا یموت خداست، زنده است. روزی رسان است. ما هر چه داشتیم با هم می خوریم. نترس. ما تو را نگهبان برایت می گذاریم. این ها می کشتند دیگر... آن برگواری که مرا به او سپردند را بالاخره پیدا کردم و او هم همان جملات را فرمود...او و یارانش مرا نجات دادند ...اگر فی الحقیقه او نبود و شاگردانش نبودند، بیست ملیون از این فرقه ی ضالّه در ایران پیدا می شدند. آن ها نگذاشتند. من حتی شنیدم از بزرگان بهایی که می گفتما بساطمان را جمع کنیم از ایران برویم، چون این شیخ نمی گذارد ما اینجا تبلیغ کنیم. چون او از حلبی خوف و ترس برداشته بود. می گفت این ها نمی گذارند ما در ایران تبلیغ کنیم. بساطمان را جمع کنیم و برویم هندوستان. پیش خودم گفتم هیچ جا مثل ایران نیست. بیچاره هندی ها، آنجا سی هزار دین هست. کسی به این حرف ها گوش نمی دهد.
بالاخره چیزی نوشتیم و امضا کردیم و دادیم که در روزنامه ها منتشر کنند. در روزنامه ها عکس من چاپ شد و من تبرّی جسته بودم. بعد مرا حرکت دادند به شهرها و من سخنرانی کردم. بیش از پنجاه سخنرانی من در باره این ها کردم و خیلی ها متنبه شدند و برگشتند. سال ها از این مرحله گذشت .... خیال نکنند که من از آن ها بودم. نه من از آن ها نبودم. من همیشه مسلمان، پیرو رسول خدا، خاتم الأنبیا و پیرو امیرالمؤمنین و جانشینانش بودم و الان هم دستم به دامن ولیّ عصر، صاحب الزّمان است... وقتی هم که انقلاب شد و امام خمینی در مدرسه علوی بود مرا دوش گرفتند و صلوات گویان بردند پیش امام خمینی. امام خمینی پرسید کیه؟ گفتند فلانی است گفت:"ها آوازه اش را شنیدم، حتی در روزنامه های بغداد. حرکت کرد. دست انداخت گردن من و خیلی احترام کرد. من کفشهایم کفش طبی بود و نکندم. صندلی گذاشتند و من نشستم. با وجود این که هیچ کس را راه نمی دادند... با مرحوم شریعتمداری، با مرحوم مرعشی، با مرحوم گلپایگانی پسر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، با همه ی مراجع، با آقای ناصر مکارم ملاقات کردم. رفتیم همدان پیش ملا علی همدانی، رفتیم مشهد پیش آقای مجتهدی که فوت کرده، رفتیم سبزوار، رفتیم نیشابور، رفتیم شیراز پیش محلاتی و پیش دستغیب و با تمام علما مرا تأیید کردند و تحسین کردند. الان هم من به همه ارادت و عشق می ورزم. در هیچ ورطه ای هم نیستم. در کنج خانه در بستر بیماری نشسته ام و دعاگوی همه مردم هستم..

 

منبع : http://mohakeme.com/content/view/215/27/


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:53 توسط علی چلوی - هادی |
از بني هيتلر تا بني وهاب ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
از بني هيتلر تا بني وهاب  

نگارش یافته توسط محمد باقر اسدی.   

09 شهریور 1387 ساعت 12:23

اين روز ها اكثر مردم جهان و به خصوص مسلمانان با چشم و گوشي تيز اخبار مربوط به انتخابات آينده رياست جمهوري ايالات متحده را پي گيري مي كنند.
 البته نه به خاطر رنگ و بوي سياسيش كه چيزي بيش از يك نوع دلغك بازي از نوع جورج بوشي نيست،

بلكه در درجه اول براي پي بردن به آخرعاقبت باراك حسين محمد علي كريم اوباما‎)‎ديگه كم مونده بود كه بعضي ها تا اينجا برسوننش‎(‎ كانديداي دمكرات كنياي الاصل كه (براي يه سري مصالح سياسي‎(‎ علنا از اسلام برائت جست و وفاداري خود به مسيحيت را اعلام كرد.
اين پرفسور آمده از سياهچاله هاي فقر و بدبختي كنيا كه اينك براي رسيدن به تخت قيصر زمان رقباي سفيد پوستش را يكي پس از ديگري كنار مي زند؛ بدون اينكه كسي جرات بكند اصليت آفريقايي و سياهپوست بودنش را به او يادآواري كند.
 چون الان ديگر يك شهروند آمريكايي شده و درست از همان حقوقي برخوردار است كه آبراهام لينكلن‎)‎رئيس جمهوري كه فرمان آزادي برده ها را داد‎(‎ از آن برخوردار است يا توماس جفرسون سومين رئيس جمهور آمريكا كه الان از روي دلارهاي آمريكايي، مثل ژوكوند و با معصوميتي ليبرالي به ما لبخند مي زند.
همه منتظرند كه ببينند آيا انتخابات امسال آمريكا تبديل به نقطه عطفي در تاريخ اين كشور و شايد جهان خواهد شد.آيا اين مرد سياهپوست پا به كاخ سفيد خواهد گذاشت. مردي از نوادگان برده هايي كه همين چند قرن پيش بادست و پاي بسته و در درون صندوقهاي چوبي به آمريكا انتقال داده شدند در حاليكه به بدترين شيوه با آنها رفتار مي شد. در آن سالهاي تاريك و سخت كه نويسنده سياهپوست \"الكس هالي‎\"‎ در شاهكار ادبي اش \"THE ROOTS‎ \"(ريشه ها‎(‎ آنرا به خوبي به تصوير كشيده است‎)‎اين كتاب سرگذشت برده اي به نام كونتا كنتي است كه از اجداد خود نويسنده است‎(‎.
 به نظر من احتمال پيروزي اوباما اين مسلمان مرتد خيلي زياد است.
به همين دليل و به خاطر دلسوزي فراواني که براي ايشان دارم، توصيه مي كنم كه به هيچ وجه از مملكت بني وهاب ديدار نكنه، نه ديدار سياسي، نه اقتصادي و نه براي اظهار علاقه و محبت و رقص عربي با شمشير.
 چون ممكن است كه بر اساس فتواهاي وهابي ها در ميدان ملك فهد رياض به اتهام ارتداد گردن زده شده و مظلوم از دنيا برود.
اين شيوخ وهابي كه من مي بينم اگر جرات و قدرتش را داشته باشند حتما اين كار را مي كنند.
شيوخ كشوري كه در آن همه اديان و ملل و نحل تكفير شده و ريختن خون تابعينشان حلال شمرده مي شود‎)‎اگه باور نداريد به دعاهاي بعضي از شيوخ وهابي گوش كنيد كه در آن براي كشته شدن مردان غير سني و بيوه شدن زنانشان دعا مي كنند،قسمتي از اين دعاها درفيلم فتنه هم بود كه واقعا موجبات بدنامي دين پاك و معصوم اسلام را فراهم كرد‎(‎ علاوه بر آن به كنيزي گرفتن زنها و دخترانشان هم جايز شمرده مي شود‎‎)‎براي مثال تروريست هاي وهابي عربستان در هنگام هجوم به خانه هاي شيعيان به تعداد فراواني از دختران شيعه به بهانه جواز به كنيزي گرفتنشان تجاوز كردند.
در عربستان وهابي، همه فرقه ها گمراه و از المغضوب عليهم به شمار مي آيند، به جز فرقه شيخ آدلف عبدالوهاب، تنها فرقه نجات يابنده و فرقه اي كه كليد درهاي بهشت و قصرهاي حور العين را در اختيار دارند.
حالا بعد از اين همه تبعيض و تكفير و ترور غير وهابيها، ديگر چيزي هم ماند كه نازيسم در هنگام مقايسه شدن با وهابيت به آن بنازد؟ اردوگاهها و زندانهاي مخفي آل سعود كه با سكوت و عدم اطلاع رساني مجالع بين المللي در حال تبديل شدن به يك فاجعه است، در دنياي امروز شبيهي ندارد.
حتي اردوگاههاي نازيها (concentration camps‎) كه نازيها آنرا براي بازداشت و آماده سازي يهودي ها براي ارسالشان به كوره هاي آدم سوزي ساختند تا پس از سوزندنشان براي شستن صورتهاي قشنگ و براق آريايي صابون بسازند، حتي اين اردوگاهها هم به اردوگاههاي مخوف وهابي هاي آل سعود نمي رسد، كه در آن زنداني را تا زمان ارسال حكم بريدن سر يا ساير اعضاي بدنشان در بدترين وضع و بدون اطلاع خانوداش نگهداري مي كنند
 البته وهابي ها از چند نظر بر نازي ها افضليت دارند.
اول اينكه آتش نژاد پرستي نازيالوهابية النازية السعودیة العنصریة المملکة السعودیة ها فقط دامان يهودي ها را به عنوان يك قوم گرفت درحاليكه بني وهاب با همه دشمن اند و همه ملتهاي جهان را اهل دوزخ مي دانند، و اگر روزي قدرتش را داشته باشند همه را از شيعيان گرفته تا غير مسلمانها از دم تيغ مي گذرانند‎)‎اين چيزيه كه ملا عمر به صراحت گفته بود‎(‎ البته هنگامي كه مي خواهند ديگران را به سوي طرز تفكر خود جذب كنند، خودشان را به عنوان يك جنبش اصلاحي معرفي مي كنند وحتي بسياري از مبلغان وهابيت در ايران و ساير كشورها از اهداف سياسي پليد سردمداران وهابيت و پادشاهان سعوديشان خبر ندارند.
 فرق ديگر بني وهاب با بني هيتلر اينست كه بزرگترين اردوگاه نازي ها‎)‎به نام اوشفتيز كه در لهستان بود ‏‎(‎حدود 6000 نفر قرباني گرفت در حاليكه اوشفتيز وهابي ها به شدت در حال گسترش است و ملتهاي منطقه را در برابر دو راهي قرار داده است.
يا بايد در هولوكاست فكري-عقيدتي وهابي ها بسوزند و يا مثل مردم مظلوم پاكستان،عراق و يمن در آتش قتل و كشتار و تجاوزاتشان... و اگر نازيسم آلمان از نظر زماني محدود به فاصله زماني بين دو جنگ جهاني باشد، نازيسم وهابي از بيش از يك قرن پيش از مادري انگليسي و پدري يهودي متولد شده و تا استخراج آخرين قطره نفت از چاههاي نفت عربستان باقي خواهد ماند.
 در مملكت بني وهاب هيچ گونه آزادي وجود ندارد، خصوصا براي اقليتهاي مذهبي و حتي سني هاي غير وهابي‎)‎و در مقالات آينده اين موضوع را مورد بررسي قرار خواهيم داد‎‎(‎حتي اين ظلم و تحقير وهابي ها دامن گير ساکنان اصلی عربستان یعنی بيابان نشين ها‎)‎بدوي ها‎(‎ نيز شده است.هيچكدام از آنها عربستاني به شمار نمي آيند و حقوقشان به رسميت شناخته نمي شود حتي به آنها شناسنامه و تابعيت عربستاني هم داده نمي شود با وجود اينكه آنها خيلي قبلتر از آمدن جد بزرگ آل سعود‎)‎موشي المرخاني يهودي‎(‎ به عربستان، در آن ساكن بودند.
اين طبقه اصيل و سخت كوش عربستان قشري آسيب پذير و محروم از همه حقوق شهروندي است.
 نه گواهي تولد، نه شناسنامه، نه گواهي فوت و نه امكان درس خواندن در مدارس دولتي و معالجه در بيمارستانهاي دولتي؛ خلاصه باشديدترين انواع ظلم و نژادپرستي رو به رو هستند و اين فقط به جرم مخالفتشان با فرقه وهابيت است.
 آيا پس از اين همه ظلم كه تنها گوشه اي از آن در اينجا ذكر شد دليلي براي مقابله نكردن با اين فرقه گمراه باقي مي ماند و آيا نازيسم بيچاره مي تواند در برابر وهابيت قد راست كرده و خودي نشان دهد؟

منبع : http://mohakeme.com/content/view/216/27/


+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:48 توسط علی چلوی - هادی |
مروري بر قيام امام حسين(ع) و دوران اسارت اهل بيت ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

مروري بر قيام امام حسين(ع) و دوران اسارت اهل بيت

 

 

 

مي بايست از سختي هاي راه، هم چون تشنگي و گرسنگي طفلان ابا عبدا... (عليه السلام) در راه كه عادتا بايد با آن رو به رو مي شدند يا دست كم از سوي ماموران به آن ها كه در كسوت اسارت بودند تحميل مي شد شكايت مي نمود، اما زينب(عليه السلام) از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض ديد مردمان به عنوان اسير خارجي ...

 

 

معاويه در سال 60 هجري مرد ولي قبل از مرگ، پسرش يزيد را به جانشيني انتخاب كرد. امام حسين (ع) از همان ابتدا بيعت وي را نپذيرفت. يزيد نامه اي به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع) براي او بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. نامه يزيد به عبارت ديگرخبر مرگ معاويه بايد روز 26 رجب به مدينه رسيده باشد. وليد، والي مدينه در همان شبي كه نامه يزيد مبني بر مرگ معاويه و لزوم اخذ بيعت از حسين بن علي (ع) و عبدا... بن زبير به دستش رسيد، امام حسين(ع) را احضار كرد و خبر مگر معاويه و لزوم بيعت با يزيد را با آن حضرت در ميان گذاشت. امام حسين (ع) نيز دو روز پس از آن واقعه، از مدينه خارج شده و راه مكه را در پيش گرفت.خروج امام حسين(ع) از مدينه نيز با 28 رجب مصادف بوده است . در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاي زيادي براي امام حسين(ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه  بيايد. امام حسين (ع) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيد ا...پسر زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و مردم كوفه را تهديد كرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

 در نتيجه عبيدا...، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به قتل رسانيد. امام حسين (ع) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكي كوفه بود كه خبر پيمان شكني مردم كوفه و قتل مسلم را آوردند. عبيدا... كه بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بودن حر پسر يزيد رياحي را براي دستگير كردن حسين و همراهانش فرستاد و سپس عمر پسر سعد را با سي هزار نفر به كربلا اعزام نمود. اين امر موجب شد تا تعداد زيادي از افرادي كه با امام حسين (ع) بودند او را رها كنند و تنها حدود 70 تن با او باقي بمانند. عبيد ا... به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع) را به شهادت برساند او را حاكم ري خواهد كرد ولي پس از اين ماجرا اين كار را نكرد. امام حسين (ع) در روز دو محرم سال 61 هجري قمري همراه كاروانش به كربلا رسيد و پس از اطلاع از نام آن سرزمين گريه كرد و گفت:«به خدا سوگند، اين زمين زمين كربلا است». سپس گفت:«اين خاكي است كه جبرييل از جانب پروردگار براي جدم، رسول خدا آورده و گفته است كه حسين در آن مدفون مي شود.»

 

منابع : http://www.ganjabady.blogfa.com

روزنامه نسیم جنوبhttp://nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=8410



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 18:13 توسط علی چلوی - هادی |
شب قدر ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

شب قدر واژه‌اي قرآني است. اين شب در قرآن، در سوره قدر، با صفت «مباركه» ياد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است. « انا انزلنه في ليله مباركه» و «ليله القدر خير من الف شهر »

(ما قرآن را در شب مبارك فرو فرستاديم) و (شب قدر از هزار ماه برتر است) .

 

در شب قدر، همه امورات عالم اندازه‌گيري مي‌شود و به تصويب حجت خدا در هر زمان مي‌رسد. دقيقاً معلوم نيست شب قدر كدام شب است؛ گروهي آن را در طول سال محتمل مي‌دانند و گروهي در ماه رمضان، گروهي يكي از 12 شب آخر اين ماه و گروهي يكي از شب‌هاي بيست و يكم، بيست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر مي‌دانند. شيعيان نيز عموماً شب بيست و سوم را شب قدر مي‌دانند.

اين شب داراي اعمال فراواني است كه در كتب دعايي مذكور است. خوابيدن در شب قدر مذموم و شب‌زنده‌داري در آن مستحب است.

بنا بر روايات، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است. دعا و استغفار در شب قدر، وظيفه دانسته شده است و رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافيت از خداوند تأكيد فرموده است.

فضيلت شب قدر

شب قدر از شب‌هاي مقدس و متبرك اسلامي است. خداوند در قرآن مجيد از آن به بزرگي ياد كرده و سوره‌اي نيز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است.

در تمام سال، شبي به خوبي و فضيلت شب قدر نمي‌رسد. اين شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائكه و روح نيز نام گرفته است.

عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در اين شب، مقدرات يك سال انسان‌ها و روزي‌ها، عمرها و امور ديگر مشخص مي‌شود.

ملائكه در اين شب بر زمين فرود مي‌آيند، نزد امام زمان عليه السلام مي‌روند و آنچه را براي بندگان مقدر شده بر ايشان عرضه مي‌دارند.

شب‌زنده‌داري و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در اين شب، بسيار توصيه و تأكيد شده است.

در بعضي از تفاسير آمده است كه روزي پيامبر اكرم فرمود:«يكي از بني اسرائيل لباس جنگ پوشيد و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول يا آماده جهاد في سبيل الله بود.»

ياران پيامبر تعجب كردند و آرزو كردند چنين فضيلت و افتخاري براي آنها نيز ميسر شود؛ در اين هنگام بود كه سوره قدر نازل شد و بيان شد كه « شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.»

منابع:

-الميزان، ج 18، ص 138

- مفاتيح الجنان

-تفسير نمونه ج 27 ص 181

- مجمع البيان ج 10 ص 405

تبیان

منبع : http://maheramezan.blogfa.com/


+ نگاشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 22:51 توسط علی چلوی - هادی |
فضيلت و شرافت ماه مبارك رمضان ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

قالَ رَسُولُ الله ـ صلّي الله عليه وآله وسلّم ‎ـ لِجَابِرِبنِ عَبدِاللهِ: يا جَابِرُ هذَا شَهرُ رَمَضان مَن صامَ نَهارَهُ، وَقامَ وَرداً مِن لَيلِه وَعَفَّ بَطنُهُ وَفَرَجَهُ وَكَفَّ لِسانَهُ خَرَجَ مِن ذُنُوبِه كَخُرُوجِه مِنَ الشَهر. فَقالَ جابِرُ: يا رَسُولَ الله ما اَحسن هَذا الحَدِيث فقال رسُولُ الله ـ‎ صلّي الله عليه وآله وسلّم ‎ـ يا جابرُ وما اَشَدَّ هَذِه الشُرُوط.(1)

وقالَ ـ‎ صلّي الله عليه وآله وسلّم ‎ـ : شهْرُ رَمَضَانَ شَهرُ فَرِضَ اللهُ عَلَيْكُمْ صَيامَهُ فَمَن صامُهُ اِيماناً وَاحتساباً خَرَجَ مِن ذُنُوبِهِ كَيوم وَلَدتهُ اُمَّه.(2)

رسول خدا ـ‎ صلّي الله عليه وآله وسلّم‎ ـ به جابر فرمود: اى جابر! اين ماه رمضان است. هر كس آن را روزه بدارد و پاره‎اى از شبش را به عبادت بايستد و شكم و عورت خود را از حرام باز دارد و زبان خود را نگاه بدارد، از گناهان خود ـ مثل بيرون رفتن او از ماه ـ بيرون مي رود.

جابر عرض كرد: يا رسول الله! اين حديث چه نيكو است. پيغمبر اكرم ـ‎ صلّي الله عليه وآله وسلّم ‎ـ فرمود: و چقدر اين شروط سخت است.

روايت ديگر:

رسول خدا ـ‎ صلّي الله عليه وآله وسلّم ‎ـ فرمود: ماه رمضان، ماهى است كه خدا روزه آن را بر شما واجب كرده. پس هر كس از روى ايمان و براى طلب اجر و ثواب، اين ماه را روزه بگيرد، از گناهان بيرون مي رود. مانند: روزى كه مادر، او را زاييد.


1 و 2 وافى، ج 7، ص 55، ب 58. سزاوار است روزه داران خطبه مفصّله‎اى را كه در كتب ادعيّه و حديث از پيغمبر(صلى الله عليه وآله)روايت شده و مشتمل بر فضايل اين ماه و ترغيب به مكارم اخلاق و فضيلت تلاوت قرآن و دعا و توبه و احسان و اداى صدقات است، به دقّت مطالعه فرمايند.

منبع : http://www.saafi.org/index.asp?ec=48


+ نگاشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 22:49 توسط علی چلوی - هادی |
فوايد روزه ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

 فوايد روزه

روزه فوايد جسمي و روحي فراوان دارد، شفا بخش جسم و توان بخش جان است، پاک کننده آدمي از رذايل حيواني، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسيار موثر است، در تهذيب و تزکيه نفس و رهاندن انسان از روزمرگي و واماندگي در نياز هاي تن تأثير بسزايي دارد. فوايد طبي و بهداشتي روزه که از سودمنديهاي کوچک اين فريضه انسان ساز است به حدي است که شايد نياز به توضيح و تکرار نداشته باشد و بيشتر مردم کم و بيش از آن آگاهند. ما به اختصار به گوشه اي از اين فوايد انسان ساز اشاره ميکنيم: معده و دستگاه گوارش از اندام پرکار بدن آدمي است، با سه وعده غذا که معمول مردم است؛ تقريباً در همه ساعات دستگاه گوارش به هضم و تحليل و جذب و دفع مشغول است. روزه باعث ميشود از يکسو اين اعضا استراحت کنند و از فرسودگي مصون بمانند و نيروي تازه اي بگيرند و از سوي ديگر ذخاير چربي که زيانهاي مهلکي دارند تحليل رفته و کاسته شوند.

 

 در روايات اسلامي حتي به فوايد جسمي روزه نيز تصريح شده تا برخي از سست عنصران، اگر نه با ايمان کامل لااقل با توجه به فوايد بهداشتي روزه اين فريضه ثمر بخش را بجاي آورند و از سودمنديهاي گوناگون آن در حد خود بهره ور شوند. پيامبر گرامي اسلام در همين رابطه فرموده اند: «صوموا تصحوا» روزه بگيريد تا سالم بمانيد. و نيز در روايات بسياري پيشوايان گرامي اسلام فرموده اند: « معده آدمي خانه بيماريهاي اوست و پرهيز از غذا درمان آن است»

 بديهي است آنگاه فوايد بهداشتي روزه بهتر به دست ميآيد که روزه دار امساک روز را با زياده روي در شب تلافي نکند، که پر خوري خود موجب زيانهاي چشم گيري براي دستگاه گوارش است. با پيشرفت دانش پزشکي، برخي از پزشکان و متخصصان دريافته اند که امساک از خوردن و آشاميدن، عالي ترين روش درماني است، يکي از پزشکان ميگويد: « طرح درمان به وسيله روزه بسيار چنان معجزه آساست که بکار بستن آن مسير، طرحها و برنامه هاي طب عملي و جراحي را تغيير خواهد داد، زيرا روزه راه تازه اي به روي دانش پزشکي ميگشايد؛ و سلاح موثري براي مبارزه با بيماريها به اين دانش ميبخشد سلاحي که  ميتوان آن را از راههاي گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بيماريها براي بهبود بيماران به نتيجه مطلوب و آشکار رسانند. »

بقيه ي مطلب را در ادامه ي مطالب بخوانيد.

 

منبع : http://maheramezan.blogfa.com/



مشاهده ادامه مطلب

+ نگاشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 22:31 توسط علی چلوی - هادی |
ماه رمضان ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

 

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان
بسیار زیاد و نامحدود است.
img/daneshnameh_up/1/1e/ramezan.jpg
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خدیجه
در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر
در سال دوم هجرت.
فتح مکه
در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام
.
بیعت مردم به ولایت‌عهدی امام رضا علیه السلام
در سال 201 قمری.

منابع :
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21

فضیلت ماه رمضان:

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود
 درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در
 این ماه سخن گفت.

منابع :
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15

منبع : http://maheramezan.blogfa.com/


+ نگاشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 22:22 توسط علی چلوی - هادی |
اربعين حسيني ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

    
    سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!
    
     اي جاده هاي پر فراز و نشيب، زير پاي كاروان رام شويد و اي مركب هاي چمند و چموش، راهوار گرديد كه كاروان به كربلا بازگشته است! بگذاريد كه غبار خستگي با اشك چشمان حسرت زده ديدار شسته شود. كاروان به زيارت آمده است و براي شكوفه هاي زخم سوغات اشك آورده است. سلام بر تو اي سرزمين اندوه ها!
    
    يك اربعين از گستاخي شمشيرها و نيزه ها مي گذرد. يك اربعين از لگدكوب شدن شكوفه هاي زخم، زير سم اسبان ستم مي گذرد، و اكنون كاروان به زيارت آمده است.
    
    با سينه اي داغدار با كاروان زائران مزار شهداي كربلا هم نوا مي شويم.
    
    اربعين از رازهاي هستي ، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود.
    
    


    
     اربعين در فرهنگ عاشورا
    
    در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.
    
    
    
     نخستين اربعين
    
    در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.
    
    
    
     اربعين و عرفان
    
    در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، چهل شب چهارشنبه… از اين نمونه هاست.
    
    آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »
    
    پيامبر حکيم (ص) فرمود:
    
    « من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»
    
    صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:
    
    ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.
    
    و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است." 
    

منبع : http://www.ksabz.net/paper.asp?AID=10050


+ نگاشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:47 توسط علی چلوی - هادی |
امام جواد ع ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
القاب امام جواد 

 

حضرت رضا(ع) بر اساس نصبي كه از پيامبر اكرم (ص) و امير موُمنان علي (ع) به اورسيده بود فرزند خود را به جواد , زكي , و تقي ملقب فرمودند .

به جزء اين سه لقب حضرت جواد(ع) داراي القاب ديگري چون , قانع  , مرتضي , نجيب : منتخب , متقي , متوكل , مرض , المختار , عالم   نيز بودند ...

اما به جهت جود و سخاوت فراوان مشهورترين لقب امام محمد تقي (ع) به جهت جهت جود و سخاوت فراواني (( جواد)) است .  ......

گذشته از اين امام (ع) در بين شيعه و سني به باب المراد نيز شهرت دارد

 

كنيه امام جواد (ع)

كنيه حضرت امام جواد (ع) ابو جعفر است كه به وي ابو جعفر كافي نيز گفته مي شود ابوجعفر اول كنيه امام پنجم امام محمد باقر(ع) است به طور خاص ابو علي به امام نهم گفته مي شود

نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 17:38
السلام علیک یا جواد الائمه 
نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 17:36
معجزات و كرامات 

معجزه و كرامات به اذن خداوند سبحان از  نشانه هاي ائمه معصومين (ع) است .

نمود معجزات و كرامات ائمه اطهار(ع) از آغاز دوره امامت امام جواد(ع) به بعد در زندگي و سيره معصومين (ع) از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ چرا كه محدوديت شديد ائمه در اين دوره از سوي مخالفين و ظهور فرقه ها و نحله هاي گوناگون موجب گشت تا امام جواد (ع) و ائمه پس از او براي اثبات حقانيت و امامت خويش بيش از ائمه قبل، از قدرتي كه خداوند سبحان در اين خصوص به آنها عطا كرده بود استفاده كنند.

 

شفاي چشم

محمد بن ميمون مي گويد : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم مي خواهم به مدينه بروم، نامه اي براي ابي جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(ع) تبسمي كرد و نامه اي نوشت . به مدينه رفتم در حاليكه چشمهايم به دردي مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحويل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پيش روي امام قرار ده . اين كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : اي محمد وضعيت چشمت چگونه است ؟ عرض كردم يا بن رسول الله ، همانگونه كه مشاهده مي فرماييد بيمار است و نورش رفته است .

حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد ، بر چشمم كشيد ، بيناييم چون سالمترين زمانش گشت . دستها و پاهاي حضرت را بوسيدم و در حالي بازگشتم كه بينايي ام را بازيافته بودم و اين در زماني بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.

نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 17:29
سرنوشت قاتلان امام جواد 

پيشتر حضرت رضا (ع) درباره قاتلان امام جواد (ع) فرموده بود :
"فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر او مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد ".

پيشگويي حضرت رضا (ع) عملي شد و جعفر بن ماُمون كه تحريك كننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهاي پس از شهادت امام جواد (ع) در چاهي افتاد و بر اثر ضربه اي كه بر سرش خورد دچار جنون گرديد و بقيه عمرش را با ديوانگي و جنون به سر برد .
معتصم عباسي كه دستور قتل حضرت را صادر كرد بيش از شش سال ديگر حكومتش دوام نيافت .
اما سر نوشت ام الفضل سر نوشت دردناكي بود كه حضرت امام جواد (ع) قبل از شهادت براي او ترسيم كرده بود ، دچار شدن به بيماري كه وي از گفتنش نيز اكراه داشت .

ام الفضل دچار بيماري داخلي و زنانگي شد كه توان بازگو كردن براي ديگران را نداشت. وي تمام دارايي هاي خويش را خرج درمان خود كرد اما معالجه نشد و در كمال فقر و تنگدستي جان خود را از دست داد .

 

نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 17:21
زمینه شهادت امام جواد 
شخصيت بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد (ع) در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد .
مامون كه بر آن بود تا با زيركي خاص خود و كمك امّ الفضل و بهره برداري از جايگاه دامادي امام جواد (ع) به مهار وقايع روزگار خود خصوصا علويان بپردازد ، در روز پنج شنبه هفدهم رجب يا شعبان سال 218 از دنيا رفت.(بحار الانوار ج50 ص16 ، تاريخ الامم والملوك ج50 ص30 ) ومعتصم برادر وي با نگرشي ديگر به معادلات سياسي و اجتماعي وي روحيه سپاهي گري و نظامي گري به قدرت رسيده بود. وجود حضرت را هرگز تحمل نمي كرد، از اينرو پس از رسيدن به خلافت، امام جواد(ع) را از مدينه به بغداد فرا خواند كه در حقيقت اين فرا خواني، آغاز محدوديت و محصور كردن امام به شمار مي آيد.
بنابر روايات امام رضا (ع) ، امام جواد(ع) قرباني خشم و غضب شد ، خشم و غضبي كه ريشه در عجز و ناتواني دستگاه بني عباس در مقابل شخصيت و درايت حضرت داشت.
حكيم بن عمران مي گويد هنگامي كه حضرت به دنيا آمد امام رضا (ع) به ياران خويش فرمود : براي من فرزندي به دنيا آمده كه مانند " موسي بن عمران " درياها را مي شكافد و چون "عيسي بن مريم" مادر او مقدس و پاكيزه و پاكدامن است . سپس فرمود: اين فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر وي مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد(بحار الانوار ج50 ص15 )
معتصم پس از رسيدن به خلافت و گرفتن بيعت، از وضعيت امام جواد (ع) و محل سكونت وي پرسيد كه در پاسخ به او مي گويند در مدينه به سر مي برند .
معتصم به "محمد بن عبدالملك زيات" كه سمت وزارت وي را در مدينه داشت ابلاغ كرد تا با احترام خاص امام جواد(ع) را با ام الفضل از مدينه به بغداد روانه سازد. 
محمد بن عبدالملك نيز نامه معتصم را به علي بن يقطين داد و او را مامور روانه ساختن امام جواد(ع) به بغداد كرد.( بحار الانوار ج50 ص8 )
عمر مبارك امام در اين سال 218ه.ق بيست و سه سال بود و اين دومين سفر حضرت به بغداد بود. حضرت كه در سفر نخست به دستور مامون به بغداد فرا خوانده شده بوددر واكنش به پرسش اسماعيل بن مهران كه عرض كرد :
اي مولاي من ، اكنون كه مدينه را ترك مي كني براي شما نگرانم. تكليف چيست وامام بعد از تو كيست ؟
امام جواد(ع) با لبخندي معنا دار فرمود:" ليس حيث طننت في هذه السنه "، آنچه را كه تو گمان مي كني (براي آن نگراني ) در اين سال واقع نمي شود .
امام در سفر دوم خود و احضار وي از سوي معتصم ، در پاسخ به پرسش اسماعيل بن مهران كه عرض كرد: اي مولاي من، جانم به قربانت، مدينه را ترك مي كني، تكليف ما بعد از تو چه خواهد بود ؟
امام فرمود: " الامر من بعدي الي ابني علي " امر امامت و پيشواي بعد از من برعهده فرزندم علي (ع) است.
(الارشاد ص328 ، بحار الانوار ج50 ص118 )
تاريخ به نقش چند نفر در به شهادت رساندن امام جواد(ع) اشاره مي كند كه آنان عبارتند از : معتصم عباسي، جعفر بن مامون برادر معتصم ، ام الفضل فرزند مامون و همسر امام جواد(ع) يحيي بن اكثم و احمد بن داود دو قاضي مشهور دربار.
بي شك نقش تحريك كننده فكري و فرهنگي را افرادي چون يحيي بن اكثم و احمد بن ابي داود كه در دوران مامون در مناظرات از حضرت شكست خورده بودند ،مهيا ساخته بودند. نقش جعفر بن مامون در شهادت حضرت نقش تحريك عواطف خواهرش كه فرزندي از حضرت نداشت و مورد كم توجهي حضرت قرار مي گرفت بود و معتصم را مي توان دستور دهنده قتل ، و ام الفضل را مجري آن بر شمرد.
نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 17:18
احاديث منتخب از امام محمد جواد (ع) 
                      

                            

۱- قالَ الإمام أبوجعفر محمّد التقي الجواد (عليه السلام) :

الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

حضرت امام محمد جواد (عليه السلام) فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است:

توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2- قالَ(عليه السلام) : مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.

فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.

3- قالَ (عليه السلام): إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ.

فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

4- قالَ (عليه السلام): كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِاللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَيْهِ.

فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست.

چطور نجات مى يابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد.

هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

5- قالَ (عليه السلام): مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.

فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد; جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

6- قالَ (عليه السلام): مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِارْتِياب أعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتاب.

فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، در حالى كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.

7- قالَ (عليه السلام): أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ.

فرمود: با فضيلت ترين و ارزشمندترين عبادت ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.

8- قالَ (عليه السلام): يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ كَنّيهِ.

فرمود: زمان ولادت امام عصر (عليه السلام) بر مردم ـ زمانش ـ مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است.

و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند; و او همنام و هم كنيه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم است.

9- قالَ (عليه السلام): عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.

فرمود: عزّت و شخصيّت مؤمن در بى نيازى و طمع نداشتن به ـ مال و زندگى ـ ديگران است.

10- قالَ(عليه السلام): مَنْ أصْغى إلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ.

فرمود: هركس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور براى خدا و از ـ احكام و معارف ـ خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان ـ و هوى و هوس و ماديات ـ سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.

11- قالَ (عليه السلام): لا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.

فرمود: كسى كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران، او را زيان و ضرر نمى رساند.

12- قالَ (عليه السلام): مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.

فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمين خواهيد شد.

منبع : وبلاگ بوی محرم به آدرس : http://www.nakhlesookhteh.blogfa.com/
 
نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 17:15

+ نگاشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 10:35 توسط علی چلوی - هادی |
جوشش ناب عرفه ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

 

نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند.

زائران در روز نهم ذیحجه، روز عرفه، آداب و رسوم و مناسک دینی خود را به جا می‌آورند و خود را برای دیگر اعمال این ایام آماده می‌کنند. روزی که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفته‌اند و در این روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع می‌کنند، روزی که آنها خواستار تقرب به درگاه احدیت هستند. روزی که خواهان بخشش گناهان و تولدی دوباره‌اند. در این روز خدا دینش را کامل کرده و نعمتش را تمام.

صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع شده و تپه کوچکی  است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوهها آن را احاطه کرده اند.

در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود.

زائران پس از ادای نماز ظهر و عصر در عرفات مانند سنت پیامبر اکرم (ص) رو به قبله ایستاده، تا زمان غروب خورشید این حالت را حفظ ، به دعا خوانی خود ادامه می دهند و به تفکر و تأمل در اعمال خود پرداخته و توبه و انابه سر می دهند. آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع خورشید تا غروب، به سوی مزدلفه برای شب زنده داری رفته و در آنجا بیتوته می کنند و به عبادت و راز و نیاز می پردازند.  آنها نماز مغرب و عشا را در مزدلفه به جا می آورند و تا صبح فردا (عید قربان) شب زنده داری کرده و به دعا و مناجات می پردازند.

زائران خانه خدا 10 ذیحجه بار دیگر به منی باز می گردند تا قربانی کنند، رمی جمرات و مراسم عید قربان را برگزار کنند تا حج آنها کامل شده و نام حاجی را بر خود نهند.

رمی جمرات را طی سه روز متوالی (ایام تشریق) انجام می‌دهند. در نیمه‌های شب ضعیفان، زنان، پیران و بیماران آنگونه که پیامبر اکرم(ص) به این گروه اجازه داده بود، رمی جمرات را به جا می‌آورند و بقیه تا صبح فردا صبر کرده و دعا می‌خوانند و به عبادت می‌پردازند. سپس مناسک حج به پایان می‌رسد و به منظور طواف افاضه و خارج شدن از احرام  به مکه می‌روند.

وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف ميكنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)

             حضرت آدم (ع) در عرفات:

 

فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحيمْ

آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن بسوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.

طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:

ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟

ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.

ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و بسوي او بازگرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل بهنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:
 

خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم

سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك

جز تو خدايي نيست

لا الهَ الاّ اَنْتْ 

كار بد كردم و بخود ظلم نمودم

عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي

به گناه خود اعتراف مي كنم

وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي

تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني

اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ


آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتيكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

 

حضرت ابراهيم (ع) در عرفات

در صحراي عرفات، جبرئيل، پيك وحي الهي، مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع) نيز آموخت و حضرت ابراهيم (ع) در برابر او مي فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

 

پيامبر اسلام (ص) در عرفات

و نيز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرايي پيامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرين آخرين سوره قرآن در صحراي عرفات بر پيغمبر (ص) نازل شد و پيغمبر اين سوره را كه از جامع ترين سوره هاي قرآن است و داراي ميثاق و پيمانهاي متعدد با ملل يهود، مسيحي و مسلمان و علماي آنها مي باشد، و قوانين و احكام كلي اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعليم فرمود.

و طبق مشهور ميان محدثان پيامبر (ص) در چنين روزي سخنان تاريخي خود را در اجتماعي عظيم و با شكوه حجاج بيان داشت:

...... اي مردم سخنان مرا بشنويد! شايد ديگر شما را در اين نقطه ملاقات نكنم. شما به زودي بسوي خدا باز مي گرديد. در آن جهان به اعمال نيك و بد شما رسيدگي ميشود. من به شما توصيه مي كنم هركس امانتي نزد اوست بايد به صاحبش برگرداند. هان اي مردم بدانيد ربا در آئين اسلام اكيداً حرام است. از پيروي شيطان بپرهيزيد. به شما سفارش مي كنم كه به زنان نيكي كنيد زيرا آنان امانتهاي الهي در دست شما هستند، و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند.

......... من در ميان شما دو چيز بيادگار مي گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنيد گمراه نمي شويد، يكي كتاب خدا و ديگري سنت و (عترت) من است.

هر مسلماني با مسلمان ديگر برادر است و همه مسلمانان جهان با يكديگر برادرند و چيزي از اموال مسلمانان بر مسلماني حلال نيست مگر اينكه آنرا به طيب خاطر به دست آورده باشد.....

 

 

صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (ع)

حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند، و روي به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه، همايشي تشكيل دادند، كه موضوع آن بمناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از:

1ـ شناخت خدا و صفات الهي.

2ـ شناخت خود يا خودشناسي.

3ـ شناخت جهان.

4ـ شناخت آخرت.

5ـ شناخت پيامبران.

6ـ خودسازي با صفات الهي.

7ـ پرورش نفس با كمالات الهي.

8ـ توبه و بازگشت به خداي مهربان.

9ـ دور كردن صفات نكوهيده از خود با تسبيح پروردگار.

10ـ فراگيري راه تعليم و تربيت از خدا.

11ـ شناخت و درخواست بهترين مسئلت ها.

12ـ تبديل خود پرستي نفس به خدا پرستي.

13ـ تبديل خود برتر بيني نفس به تواضع و فروتني.

14ـ تبديل خودخواهي نفس به ايثار و غير خواهي.

15ـ تعليم مفاهيم و ادبيات قرآن.

 

arafeh

دعاي روحبخش عرفه

برگزيده اي از دعاي امام حسين (ع) در عرفه

 

1ـ ستايش حق تعالي:

ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

 

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:

پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......

 

3ـ خود شناسي:

 و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........

 

4ـ راز آفرينش انسان:

ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و  در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........

 

5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:

تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......

 

6ـ نعمتهاي خداوند:

آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......

 

7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:

الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم

و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......

 

8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:

گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........

 

9ـ ستايش خداي يگانه:

معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:

حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....

 

10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:

خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!

 

11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:

خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......

 

12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:

و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............

 

13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:

خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

 

14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:

اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......

 

15ـ تو پناهگاه مني:

تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.

 

 

1- فرهنگ دهخدا / ج 10 جديد / ص 15818

 منبع: دعاي عرفه عبدالكريم بي آزار شيرازي

 منبع : http://www2.irib.ir/occasions/arafeh%5Carafeh.htm


+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 13:37 توسط علی چلوی - هادی |
حج در نگاه مولانا ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
حج در نگاه مولانا
دكتر همايون همتى‏ حج زيارت كردن خانه بود حج ربّ البيت مردانه بود
دفتر چهارم، مثنوى‏
در اين مقال، عزم نگارنده آن است كه با مرورى گذرا و شتابان در انديشه‏هاى مولانا جلال الدين محمد بلخى نمونه‏هايى از نگرش اين عارف سترگ را پيرامون مسأله حج باز نمايد و به هيچ روى قصد استقصاء تام و استقراء كامل در ميان نيست. بى شك مولوى يكى از قلَّه‏هاى افراشته و آسمان‏ساى عرفان اسلامى است كه با آراء بديع و انديشه‏هاى لطيف و روح‏نواز خود قرنها است كه رهپويان وادى قرب و شيدايان عشق حق و فرزانگان اهل معرفت را در پهنه گيتى مجذوب و دلداده خود ساخته و سخنان گرم او كه زائيده اُنس مدام با قرآن شريف و روايات حضرت سيدالمرسلين است، الهام‏بخش و مجلس‏آراى نسلهاى پى در پى عارفان الهى بوده است. لذا سيرى كوتاه و شتاب‏آلود در آثار و آراء اين عارف حقيقت‏بين مى‏تواند حامل پيامى معنوى و مفيد فايدتى اخلاقى براى مشتاقان وصل‏دوست و راهيان كوى معبود باشد. عارفان مسلمان در آثار خود داستانهاى عبرت‏آموزى در باره كيفيت حجّ و اسرار آن و اينكه كدام حجّ، مقبول است و نيز بيان احوال عارفان در سفر حج كه از راههاى دور و دراز و با تحمّل مشقّات، بدون زاد و راحله به زيارت بيت‏اللَّه مى‏شتافته‏اند، ذكر نموده‏اند كه حاوى نكات عميق اخلاقى است و مى‏تواند راهگشاى اهل طريق و مشتاقان تهذيب نفس باشد. واضح است كه نقل همه آن داستانها، كه مثنوى مولانا يكى از سرشارترين منابع آنهاست، در اينجا ميسّر نيست، لذا به ذكر چند مورد محدود بسنده مى‏كنيم. امّا پيش از ذكر آن حكايات، آوردن توضيحى مختصر در خصوص نگرش عرفانى عارف رومى به عبادت حجّ ضرورى مى‏نمايد و نمى‏توان از آن غفلت نمود. چه مولوى عارفى مسلمان و باليده در فرهنگ اسلامى و شيفته معارف ژرف قرآنى است و آشنايان با مباحث ارزنده عرفانى نيك مى‏دانند كه نگاه و نگرش عارفان به شريعت و عبادات از سنخ ديگرى است و لونى مخصوص به خود دارد كه از بُن با مقالات حكيمان و عالمان ديگر متفاوت است. عارفان به «بواطن» نظر دارند و در وراى ظواهر و نمودهاى سطحى و ناپايدار در جستجوى لُبّ و حقيقت و اسرارند. مسأله رازيابى و رازشناسى يا معرفت اسرار، گوهر عرفان است. شريعت و احكام آن، فراتر از ظواهر قالبى، حاوى بطون و اسرارى هستند كه عارفان مى‏كوشند از طريق انجام رياضتهاى مشروع و تحصيل قابليت و تلطيف روح، به فهم و كشف آن اسرار نايل گردند. بهمين سبب تفسير سخن عارفان تنها با فهم زبان و تعبيرات خاص آنها ميسّر است و تمسك به معانى لغوى ظاهرى و فراموش ساختن جهان‏بينى و نگرش ويژه آنان در تفسير كلام ايشان امرى نادرست و گمراه‏كننده است. عارفان را بايستى از روى آثار و انديشه‏هاى ايشان شناخت و در نقد و شرح و بيان نظرات و آراءشان، همه جا به خود ايشان رجوع كرد و از خود ايشان مدد گرفت و به يارى ايشان به فهم كلام‏شان نايل آمد و گرنه از ظنّ خود نمى‏توان يار ايشان شد و اسرار ناشناخته و مقصود ايشان را درنيافته به شرح و تفسير ديدگاههاى‏شان پرداخت. اين كارى خطرناك و زيانبار و بسيار صعب است و بايد جداً از آن حذر نمود. حجّ از ديدگاه مولوى، همچون ساير عارفان و مانند همه احكام و عبادات، مشتمل بر اسرارى است، ظاهرى دارد و باطنى. ظاهر آن طىّ مسافتى خاص در ايّامى مخصوص است و رسيدن به خانه‏اى و چرخيدن به دور آن و انجام مراسمى چند با آدابى ويژه. اما باطن و گوهر آن سير قلبى و روحى است از خاك تا عالم پاك و لقاء حضرت ربّ الارباب و ملاقات كردگار. لذا عارفان گفته‏اند كه: «حج دو نوع است: يكى قصد كوى دوست و آن حجّ عوام است و يكى ميل روى دوست و آن حجّ خاص أنام است، و چنانكه در ظاهر كعبه‏اى است قبله خلق و آن از آب و گِل است، در باطن نيز كعبه‏اى است منظور نظر حق و آن دل صاحبدل است. اگر «كعبه گِل» محل طواف خلايق است، «كعبه دل» مطاف الطاف خالق است. آن «مقصد زوّار» است و اين «مهبط انوار». آنجا خانه است و اينجا خداوند خانه»1. مولوى در اين خصوص اشعار زيبايى دارد آنجا كه در «ديوان شمس» مى‏گويد: اى قومِ به حج رفته كجاييد، كجاييد معشوق همين جاست بياييد، بياييد معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار در باديه سرگشته، شما در چه هواييد؟! گر صورت بى صورت معشوق ببينيد هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد يك بار از اين خانه برين بام برآييد آن خانه لطيف است، نشانهاش بگفتيد از خواجه آن خانه نشانى بنماييد يك دسته گل كو؟ اگر آن باغ بديديت‏ يك گوهر جان كو، اگر از بحر خداييد؟ با اين همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس كه بر گنج شما، پرده شماييد2 چنانچه پيداست، اين عارف شيفته حق، حج را منحصر به ظواهر و انجام رشته‏اى از مرسومات نمى‏داند، بلكه بر اين باور است كه حج ساحت‏هايى فراتر از نمودهاى ظاهرى و اعمال قالبى دارد و آن ملاقات خداوند است، در گذشتن از خودى است، فراتر رفتن از خود و ظواهر است، اوج گرفتن در بيكرانه‏هاست و رسيدن به وصل جانان. و آن كس كه به اين سير توفيق يافته و به آن «وصل» عظيم بار يافته است، نشانى بر خود داردو مولانا عارفانه حاجيان ظاهرپرست و تهى از معنا را عتاب مى‏كند كه اگر از بام فراتر رفتيد و از خانه درگذشتيد و به ديدار جمالِ بى‏صورت معشوق نايل شديد، چه نشان با خود داريد؟ كو بوى دل انگيز عطر آن وصال؟ و كجاست دسته گل‏هاى دماغ‏پرور و معرفت افزا و جان‏بخش آن باغ خدايى؟ اگر نشانى از وصل با خود نداريد، رنجى عبث را بر خود هموار ساخته‏ايد و سعى خود را ضايع نموده‏اند. لذا پيام مولانا و همه عارفان مسلمان اين است كه در «قشر» نمانيد به «لُبّ» هم سفر كنيد، تنها با بدنه و پيكر عبادات مواجه نشويد به «درون» و «باطن» آنها نيز بار بيابيد، تنها در «بيرون» نمانيد كه «درون» هم شايسته ديدن است. سخن مولانا اين است كه در «خانه» نمانيد كه «خواجه خانه» و «خداوند بيت» نيز شايسته زيارت و ديدن است و البته اين كارى است سترگ و همّتى مردانه طلب مى‏كند. و از همين روست كه عارفان مى‏گويند: «حجّ خانه خليل آسان است، اما حجّ حرم جليل كار شيرمردان است؛ و لكلّ عملٍ رجال»3. و مولانا همين سخن را ضمن ابياتى دلنشين و بيدارگر چنين بيان داشته است: حجّ زيارت كردن خانه بود حجّ ربّ البيت مردانه بود كعبه را گرهر دمى عزّى فزود آن ز اخلاصات ابراهيم بود فضل آن مسجد ز خاك و سنگ نيست‏ ليك در بنّاش حرص و جنگ نيست‏ بر در اين خانه گستاخى ز چيست‏ گر همى دانيد كاندر خانه كيست؟! جاهلان تعظيم مسجد مى‏كنند در جفاى اهل دل جِدّ مى‏كنند آن مجاز است اين حقيقت اى خران‏ نيست مسجد جز درون سروران‏ مسجدى كآن اندرونِ اولياست‏ سجده‏گاه جمله است آنجا خداست‏ كعبه مردان نه از آب و گِل است‏ طالب دل شو كه بيت‏اللَّه دل است‏ صورتى كآن فاضل و عالى بود او ز بيت‏اللَّه كى خالى بود كعبه بنياد خليلِ آذر است‏ دل نظرگاه خليلِ اكبر است‏4 همچنانكه مشهود است سخن مولانا در «اخلاص» است و «معرفت نفس» و «تجلّى الهى». ارزش كعبه و بناى آن به ديده اين عارف نكته سنج، نه به مشتى گِل و مشكى آب است، بل به اخلاصى است كه معمار موّحد اين بنا در ساختمان آن واجد بوده است. آن اخلاص خداپرستانه و بت شكنانه ابراهيمى بود كه در طريق طاعت حق، مخلصانه و رضامندانه كارد بر حلق فرزند بماليد و ترديد بخود راه نداد و خداى آدميان كه سراپا لطف و مهر نسبت به بندگان خويش است پاداش اخلاص او را داد. از آزمايش الهى سربلند برست و دلبند خويش را در آغوش فشرد و خانه توحيد بنا نهاد و سرخيل اهل توحيد گشت. دعوت مولانا به معرفت نفس و خوديابى است كه پيش درآمد و معبر رسيدن به از خود رهايى است. با نفى تعلّقات و سبكبار ساختن روح مى‏توان به خدا رسيد. بايد اندرون را از وابستگيهاى جان‏فرسا و غفلت‏زا پاك نمود تا خدا بر آن دل پاك و الهى تجلّى كند و آيات خود را بر جانهاى مشتاق عرضه كند همچنانكه در سراسر آفاق ارائه كرده است: «سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى أنفسهم حتى يَتَبَيَّن لهم أنه الحق». و لذا بايد به پالايش جان و تطهير نفس از دنس طبيعت و أرجاس شهوات پرداخت و به تهذيب آن همت گماشت كه: «و فى انفسكم افلا تبصرون». و تجليات الهى و نفحات رحمانى است كه به دنبال اين «جهاد اكبر» جان مشتاق سالك را نوازش مى‏دهد كه: «جذبةٌ من جذبات الحق توازى عبادة الثقلين». و اينجاست كه عارف از هر وحشت و هراسى مى‏رهد و بى‏باك و چالاك به استقبال خطرات مى‏رود و آماده «سربدار» شدن مى‏گردد، همچنانكه آن عارف واصل كه رشادت ستم‏سوز على - ع - را با خود داشت و در سيمايش پاكى كودكان با معصوميت فرشتگان و نگاه رازآلود پيامبران خدا موج مى‏زد به زيبايى سرود: فارغ از خود شدم و كوس أناالحق بزدم‏ همچو منصور خريدار سر دار شدم‏ آرى، آدمى كه از خود رست و تعلّقات را به يكسو افكند، در پرتو عشق حق دلير مى‏شود و از چيزى بيم نخواهد داشت. و حج كانون تربيت چنين انسانهايى است. آدميانى كه معنويت در سيما و رفتار و دل‏شان موج مى‏زند، به خدا پيوسته‏اند و برخلق خدا غيرت مى‏ورزند، غيرتى عارفانه، و در زنجير بودن و ستمكشى «عيال اللَّه» را برنمى‏تابند و در راه رهايى خلق از ايثار «آبرو» نيز دريغ ندارند. عارفانى مجاهد و بصيرتمند و ستم‏ستيزند كه خواب ظالمان را برمى‏آشوبند و خرمن ظلم و تزوير آدميخواران به آتش مى‏كشند. عرفان اسلامى چنين چيزى است. سراسر تعهد است و بصيرت و مسئوليت. عبادات اسلامى نيز آميزه‏اى از شعور و حماسه است. و حج كه اجتماعى‏ترين و سياسى‏ترين و همگانى‏ترين عبادت اسلامى و مراسم دينى همه مسلمين است، تبلور عظيم اين حماسه و بصيرت است و اين مضامين با تعبيرات خاص عرفانى در اشعار عارف رومى آمده است. منافقان نيز ممكن است به حجّ آيند و منافقانه حجّ بگزارند امّا حج مؤمنان است كه حجّ واقعى است و مؤمن است كه عاقبت پيروز و رستگار مى‏شود و منافق را جز ننگ و رسوايى نصيبى نخواهد بود: آن منافق با موافق در نماز از پى استيزه آيد، نه نياز در نماز و روزه و حجّ و زكات‏ با منافق، مؤمنان در بُرد و مات‏ مؤمنان را برد باشد عاقبت‏ بر منافق مات، اندر آخرت‏ گرچه هر دو بر سر يك بازى‏اند هر دو با هم مروزى و رازى‏اند هر يكى سوى مقام خود رود هر يكى بر وفق نام خود خورد6 پس تنها حجّ مؤمنان راستين است كه ارزشمند است و بر ايمان ايشان بيفزايد و در آخرت ايشان را سربلند مى‏گرداند و گرنه حج‏گزارانى كه منافقانه و مزوّرانه خود را در صفوف مسلمين جاى مى‏دهند و چه بسا از درون و با نام اسلام بر پيكر اسلام ضربه مى‏زنند ولى از درون درد دينى ندارند و آن را ابزار بهره‏ورى‏هاى دنيوى خود و فريب خلق ساخته‏اند، عامل به حج نبوده و بر خلاف ادعاهاى فريب‏آميزشان در مورد حفظ دين و خدمت به حج سرانجام اسير قهر حق شده و ناكام خواهند ماند. يكى از ديگر نكاتى كه مولانا در نگرش خود به مسأله حج ابراز داشته است اين است كه هيچ كس بى قبله نيست و هر كس كعبه‏اى و قبله‏اى دارد و تفاوت آدمها، بارى به سبب تفاوت قبله‏هاى ايشان است: كعبه جبريل و جانها سدره‏اى‏ قبله عبدالبطون شد سفره‏اى‏ قبله عارف بود نور وصال‏ قبله عقل مُفلسِف شد خيال‏ قبله زاهد بود يزدانِ بَرّ قبله مُطمِع بود هميان زرّ قبله معنى وران، صبر و درنگ‏ قبله صورت پرستان نقش سنگ‏ قبله باطن نشينان ذوالمنن‏ قبله ظاهرپرستان روىِ زن‏7 آرى هر كسى را قبله‏اى است كه آن كعبه اوست و توجه دل بدان جانب دارد «و لكلٍّ وجهةٌ هو موليها» و عاشق صادق روى ارادت جز به جانب حضرت دوست نيارد و از هر جانب كه نگرد جز او نبيند: «فأينَما تولّوا فثمّ وجهُ اللَّه». توجه به قبله و حضرت آفريدگار، جهت‏بخش زندگى آدمى‏است. مؤمن راستين خدا را قبله خويش قرار مى‏دهد و اگر به خانه او رو مى‏كند بدين سبب است كه يادآور اوست و خانه نشان از صاحب‏خانه دارد و از همين روى همواره خدا در دل او حاضر است و پيوسته به ياد اوست و همين توجه به قبله و صاحب قبله به زندگى او گرمى و معنا مى‏بخشد و او را در سخن و عمل با «اهل قبله» همدل و همراه مى‏سازد تا نگاهبان قبله و حرم پروردگار باشند و اين قبله و جوامع اهل قبله را از گزند «دشمنان قبله» محفوظ نگاهدارند و با دشمنان خدا كه صاحب قبله و خداوندگار حرم است دوستى نكنند. و بدين سان مى‏بينيم كه «قبله بينى» و «قبله شناسى» و توجه به قبله تنها يك عمل نمادين (ح‏خذرح‏ذش‏ت) نيست بلكه آثار عملى ملموس و واقعى بهمراه داشته و در متن زندگى حضور و اثر دارد. مولانا در پايان دفتر دوّم حكايتى پر نكته در باره حجّ مردان كامل و اولياء خدا نقل مى‏كند كه نشان مى‏دهد اين وارستگان از اوصاف بشريت رسته‏اند و آستين بر دامن حق دوخته‏اند بهمين سبب با قدم توكل به زيارت خانه خداى تعالى‏ مى‏روند كه ديگر احتياجى به زاد و راحله و وسايل و اسباب ندارند، زيرا كه آنان فانى در حق و باقى به اويند و متصف به صفات رحمانى شده‏اند و در خانه جز صاحب آنرا نبينند و از اعمال حج به باطن آن نگرند. زاهدى بُد در ميان باديه‏ در عبادت غرق چون عبّاديه‏ حاجيان آنجا رسيدند از بِلاد ديده‏شان بر زاهد خشك اوفتاد جاى زاهد خشك بود، او تَر مزاج‏ از سموم باديه بودش عِلاج‏ حاجيان حيران شدند از وحدتش‏ وآن سلامت در ميان آفتش‏ در نماز استاده بُد بر روى ريگ‏ ريگ كز تَفّش بجوشد آب ديگ‏ گفيتى سرمست در سبزه و گل است‏ يا سواره بر بُراق و دُلدل است‏ يا كه پايش بر حرير و حُلّه‏هاست‏ يا سُموم، او را به از باد صباست‏ پس بماندند آن جماعت با نياز تا شود درويش فارغ از نماز چون ز استغراق باز آمد فقير زآن جماعت زنده‏يى روشن ضمير ديد كآبش مى‏چكيد از دست و زو جامه‏اش تر بود از آثار وضو پس‏بپرسيدش كه:«آبت ازكجاست؟» دست را برداشت كز سوىِ سَماست‏ گفت: «هرگاهى كه‏خواهى مى‏رسد؟» بى زچاه و بى زحبلٍ مِنْ مَسَد؟ مشكل ما حل كن اى سلطان دين! تا ببخشد حال تو ما را يقين‏ و انُما سِرّى زاسرارت به ما تا ببرّيم از ميان زُنّارها چشم را بگشود سوى آسمان‏ كه: «اجابت كن دعاى حاجيان» رزق جويى را ز بالا خو گَرَم‏ تو ز بالا بر گشودستى دَرَم‏ اى نموده تو مكان از لامكان‏ فى السّماء رِزْقُكُم كرده عيان‏ در ميان اين مناجات ابر خوش‏ زود پيدا شد چو پيل آب‏كش‏ همچو آب از مشك باريدن گرفت‏ در گَو و در غارها مسكن گرفت‏ ابرمى‏باريد چون مشك اشكها حاجيان جمله گشاده مَشك‏ها يك جماعت زآن عجايب كارها مى‏بريدند از ميان زُنّارها قوم ديگر را يقين در ازدياد زين عجب، واللَّهُ أعلم بالرشاد قوم ديگر ناپذيرا، ترش و خام‏ ناقصان سرمدى، تَم الكلام‏8 در اين داستان، مولانا با راز فهمى و نكته‏شناسى خاص خود، ما را با حجّ اهل معرفت و سير معنوى اولياء الهى آشنا مى‏سازد. زاهدى از خود رها گشته و به خدا پيوسته را كه با غيب در ارتباط است مثال مى‏زند كه در ريگزار تفتيده عربستان مانند عَبّاديه كه گروهى از اعراب مسيحى حيره‏اند (كه در قرن دوم در جزيره عبّادان - آبادان كنونى - مستقر شدند) مشغول به دعا و نيايش با پروردگار بود و از فرط بى‏خويشى و فناء حرارت سوزان ريگها را احساس نمى‏كرد. اين زاهد به حالت استغراق فرو رفت، حالتى كه مرد حق با سراپاى وجود خود متوجه حق تعالى است بطورى كه گويى همه پيوندها را از آنچه دنيايى است بريده و يكسره به خدا پيوسته است و دلش به ياد او روشن و نورانى گشته است. در آن صحراى سوزان كه آبى يافت نمى‏شد، حاجيان با حيرت ديدند كه آن زاهد وضو ساخته و قطرات از دست و رويش مى‏چكد. با اصرار راز مطلب را از او جويا شدند و او چون الحاح آن قوم را ديد رو به آسمان كرده و از خدا خواست تا اين منكران ديرباور را كه تنها محدوده زمان و مكان را مى‏ديدند متنبّه سازد و قدرت خويش را بر ايشان آشكار نمايد و خداوند آبى از آسمان فرو فرستاد و بارانى درگرفت و همه به عيان قدرت معنوى مردان حق را ديدند و البته مؤمنان درس عبرت گرفتند، ليكن منكران بر انكار خود افزودند. البته چنانكه پيداست در اينجا مولانا حاجيان و بازگشت از سفر حجّ را بهانه‏اى قرار داده است تا مسأله «كرامات اولياء» را كه از مباحث ارزنده و دشوار فهم عرفانى و فلسفى و كلامى است مطرح نمايد. همچنين، در دفتر دوم مثنوى، مولانا حكايتى در باره حج كردن بايزيد بسطامى آورده است و در ضمن آن به طرح نكات ارزنده عرفانى پرداخته است. اشعار او در اين مورد چنين است: خانه‏اى نو ساخت روزى نو مريد پير آمد، خانه نو را بديد گفت شيخ آن نو مريد خويش را امتحان كرد آن نكو انديش را «روزن از بهر چه كردى اى رفيق؟» گفت: «تا نور اندر آيد زين طريق» گفت: «آن فرع است، اين بايد نياز تا از اين ره بشنوى بانگ نماز» بايزيد اندر سفر جستى بسى‏ تا بيابد خضر وقت خود كسى‏ ديد پيرى با قدى همچون هِلال‏ ديد دروى فرّ و گفتار رجال‏ ديده نابينا و دل چون آفتاب‏ همچو پيلى ديده هندستان به خواب‏ چشم بسته خفته بيند صد طرب‏ چون گشايد آن نبيند، اى عجب! بس عجب در خواب روشن مى‏شود دل درون خواب روزن مى‏شود آن‏كه بيدار است و بيند خواب‏خَوش‏ عارف‏است او، خاك اودرديده كَش‏ پيش او بنشست و مى‏پرسيد حال‏ يافتش درويش و هم صاحب عيال‏ گفت: «عزم تو كجا اى بايزيد؟ رخت غربت را كجا خواهى كشيد؟» گفت: «قصد كعبه دارم از پِگَه» گفت: «هين!باخود چه‏دارى زادِرَه؟» گفت: «دارم از درم نقره دويست‏ نك ببسته سخت برگوشه ردى‏است» گفت: «طوفى كن به گردم هفت بار وين نكوتر از طواف حجّ شمار وآن درم‏ها پيش من نه اى جواد! دان كه حج كردى و حاصل شد مراد عمره كردى، عمر باقى يافتى‏ صاف گشتى، بر صفا بشتافتى‏ حقّ آن حقى كه جانت ديده است‏ كه مرا بر بيتِ خود بگزيده است‏ كعبه هر چندى كه خانه سِرّ اوست‏ خلقت من نيز خانه سرّ اوست‏ تا بكرد آن خانه را دروى نرفت‏ وندر اين خانه، به جز آن حىّ نرفت‏ چون مرا ديدى، خدا را ديده‏اى‏ گِرد كعبه صدق برگرديده‏اى‏ خدمت من، طاعت و حمد خداست‏ تا نپندارى كه حق از من جداست‏ چشم نيكو باز كن در من نگر تا ببينى نور حق اندر بشر» بايزيد آن نكته‏ها را هوش داشت‏ همچو زرّين‏حلقه‏اش‏درگوش داشت‏ آمد از وى بايزيد اندر مزيد منتهى‏ در منتها آخر رسيد9 اين روايت، كه پيش از مثنوى، در «تذكرة الاولياء» عطّار و «مقالات شمس» نيز آمده است‏10 مشتمل بر نكاتى است كه ظاهراً نامقبول مى‏نمايد ولى بايد آنرا شكافت و تشريح كرد تا مقصود اصلى جلوه كند و آشكار گردد. مضمون اصلى اين داستان ملاقات بايزيد، عارف مشهور با يكى از پيران و مشايخ عرفان است و آن پير مى‏كوشد تا بايزيد را با «انسان كامل» كه «ولىّ حق» و فانى در خداست - همچون پيامبر و امامان بزرگوار عليهم‏السلام - آشنا سازد و او را از ظواهر كنده و به حقايق سوق دهد تا با ديده حق بين، همچون اهل‏معرفت به اسرار و بواطن شريعت و أعمال حجّ نظر كند و به رازهاى نهفته در زير ظواهر و معانى باطنى اين اعمال و مناسك پى برد. انفاق در راه حق، دستگيرى از مستمندان، گذشتن از مال و منال دنيوى، توجه به انسان كامل و صاحب مقام ولايت الهيه، حالات اولياء حق، اسرار موجود در حجّ، ارزش و جايگاه آدمى در هستى، طواف كعبه، دلِ پاكان و مطالبى از اين دست، مضامين عمده اين حكايت را تشكيل مى‏دهند. تكيه اصلى مولوى بر روى اهميت رؤيت اولياء و خدمت بديشان است كه آنرا با رؤيت حق و خدمت به او هم‏ارز مى‏داند. اين شايد اشاره به حديث شريف نبوى است كه فرمود: «من رآنى فقد رأى الحق». و نيز مى‏دانيم كه در قرآن شريف، بيعت با رسول - ص - بيعت با خدا دانسته شده است و اطاعت او عين طاعت حق خوانده شده است كه: «من أطاع الرسول فقد أطاعَ اللَّه». تأثير رؤيت اولياء و همنشينى با ايشان نيز بر هيچ كس پوشيده نيست. اما سخن ما با مولانا و همه عارفان اين است كه اين مقام عموميت ندارد و ما جواز شرعى بر اطاعت از هر كس كه خود را «ولىّ» معرفى نمود، نداريم. اين مقامى است خاص پيامبر و امامان‏پاك - عليهم‏السلام - كه منصوب از سوى خدا بوده و نصب ايشان از سوى خداوند و پيامبر نيز منصوص است و به صراحت در كتاب و سنّت انعكاس يافته است و جز ايشان فقيهان عادل و مجتهدان وارسته‏اى كه وارث معنوى پيامبران و نايب امامانند، اطاعت‏شان واجب است و رهبر و مقتداى خلق خدايند. همچون آن عالم وارسته و فقيه فرزانه‏اى كه امروز دست عنايتش بر سر اين امت خدايى گسترده است و گسترده باد. ديگر اينكه، مولانا و جمله عارفان، حجّ را بسيار محدود و يك بُعدى نگريسته‏اند و از همه وجوه و ابعاد آن، بنا به ذوق و گرايش خود، بُعد عرفانى آن را ديده و بر آن تأكيد ورزيده‏اند. اما حجّ به تمامى، اين نيست كه ايشان گفته‏اند. ابعاد سياسى و اجتماعى و فرهنگى شكوهمند حجّ، از سوى عارفان به تمامى مورد غفلت قرار گرفته است و اين يكسونگرى عارفان در طول تاريخ، زيانى عظيم و خسرانى تمام متوجّه كليّت فرهنگ و بينش اسلامى و نيز جامعه مسلمين ساخته است و متأسفانه رسوبات اين محدودنگريها هنوز نيز باقى است. حجّ تنها در عرفان خلاصه نمى‏شود و ابعادى گسترده‏تر دارد. اهميّت اجتماع مسلمين جهان در مكانى واحد با عزمى واحد و تأثيرى كه اين اجتماع عظيم و خدايى مى‏تواند در زندگى و سرنوشت مسلمانان در همين جهان و در سراسر پهنه گيتى بجاى گذارد، بهيچ روى نبايد ناديده گرفته شود. ناديده گرفتن غيبت‏ها و واقعيت‏هاى ملموس زندگى اين جهانى و نيازهاى آن از سوى اغلب عارفان ما جرمى نابخشودنى و خطايى عظيم است كه آثار زيانبارى بهمراه داشته است و امروز ما نيازمند آن هستيم كه در نگرش‏هاى خود در تمامى ابعاد - حتى در ابعاد عرفانى نيز - هوشمندانه تجديد نظر كنيم و بر پايه ميراث ارزشمند عارفان گذشته، كاخى رفيع و بنايى با بنيادى استوار از معارف و عرفان و انديشه بنا كنيم. عرفان حماسى و قهرمان‏پرور و سلوك پرنشاط و مردمگراى رهبر فقيدمان - قدّس سرّه الشريف - ، آن روح بلند ملكوتى كه در دفتر هستى، رازها خوانده بود و لب‏ها را دوخته بود و در دل از اشراقات الهى خطى وافر داشت، بى شك در نيل به اين مقصود مى‏تواند بسيار راهگشا افتد. پاورقى‏ها: - 1 - لُب لباب مثنوى، ملا حسين واعظ كاشفى، ص 51. 2 - كليات شمس، تصحيح بديع الزمان فروزانفر، ج 2، شماره 648. 3 - لُبّ لباب مثنوى، ص 52. 4 - همان. 5 - سبوى عشق، حضرت امام خمينى - قدس سرّه - ص 15. 6 - مثنوى، مولانا جلال الدين محمد بلخى، تصحيح دكتر محمد استعلامى، ج 1، ص 22. 7 - پيشين، ج 6، ص 92. 8 - پيشين، ج 2، صص 2 - 171. 9 - همانجا، صص 3 - 102. 10 - مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، بديع الزمان فروزانفر، انتشارات اميركبير.
منبع : http://www.hadj.ir/fa/default.php?part=manshorat&subject=mighat&subject2=2&id=13
+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:50 توسط علی چلوی - هادی |
میقات حج ( مقالات مذهبی - ادبی - اخلاقی )
میقات حج
سال اول شماره اول پاییز 1371

«حج»
در سيماى ادب فارسى‏

محمود شاهرخى‏ اذ قالَ اِبْراهيمُ رَبّ ِ اَجْعَلْ هذَاالْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي‏ وَ بَنَّى اَنْ نَعْبُدَالأَصْنام. «سوره ابراهيم، آيه 35» يارب اين كعبه مقصود تماشاگه كيست‏ كه مغيلان طريقش گل و نسرين من است‏ مكه مكرمه و كعبه معظمه را از دير باز نزد جميع طوايف و امم، حرمت و مرتبتى والا و ارجمند بوده و ملل مختلف،كعبه را مقدس و محترم مى‏شمرده‏اند و در روايات آمده: نخستين كس كه به زيارت كعبه آمد آدم - عليه‏السلام - بود و پس از او سلسله جليله انبيا، آن خانه را ميعادگاه راز و نياز و پرستشگاه خالق يگانه بى انباز قرار داده‏اند. در قرآن كريم آمده است: «اِنَّ اَوَّلَ بِيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِي‏ بِبَكَّةَ مُباركاً وُ هُدىً لِلعالَمين، فيه آياتٌ بَيِّناتٌ مَقام ابراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ امِناً.» «نخستين خانه‏اى كه براى مردمان بنا نهاده شد خانه‏اى است در مكه كه مبارك و وسيله هدايت است براى جهانيان، در آن آيات و نشانه‏هاى روشن و مقام ابراهيم است هر كس بدان درآيد ايمن باشد». در كلام مجيد از مكه به «بكّه»، «امّ‏القرى» و «بلدامين» ياد شده و از حرمت و شرف آن همين بس كه خداوند بدان سرزمين مبارك قسم مى‏خورد، چنان كه در سوره مباركه تين آمده «وهذاالبلدالأمين» «سوگند بدين شهر كه جايگاه امن و امان است» و نيز در سوره بلد فرمايد «لااقسم بهذاالبلد» يعنى «سوگند مى‏خورم بدين شهر (مكّه).» كعبه شريف را خداوند، بيت عتيق خواند و چنان كه ياد شد اولين پرستشگاه حضرت حق است بر روى زمين. قرآن خبر مى‏دهد كه خداى متعال به پيشواى يكتا پرستان، ابراهيم، فرمان داد تا خانه كعبه را بنا كند و مردمان را صلا دردهد و از اطراف و اكناف عالم بسوى حج فرا خواند تا در آن مكان مقدس، هم شاهد منافع و مصالح خويش باشند و هم خداى متعال را ياد كنند، چنان كه فرمايد: «ليشهدوا منافع لهم و يذكر و اسم‏اللَّه.» ابراهيم، فرمان خدا را امتثال كرد و خانه را با معاونت اسماعيل، بنا نهاد و آن را معبد موحدان و پرستشگاه يكتا پرستان قرار داد و امت حنيف را از هر گونه شرك و اعمال شرك آميز بيم داد و برحذر داشت. اما چون ابراهيم به ملكوت اعلى پيوست، چندى نگذشت كه دين و شريعت پاك او متروك ماند و خانه خداوند، جايگاه بتهاى گوناگون گشت و مشركان و بت‏پرستان متوليان خانه شدند چنان كه نقل است پس از ابراهيم و اسماعيل، چون عمرو بن لحى، بر مكه مسلط گشت و رياست خانه را به دست آورد، بت‏هايى را در خانه نصب كرد و خلق رابه پرستش و ستايش آنها فرا خواند و اولين بت موسوم به «هُبل» بود كه آن را از شام به مكه آورد و بت‏پرستى را در آن ديار مقدس مرسوم و رايج ساخت. «شحنة بن خلف» در مذمت و نكوهش عمرو بن لحى گويد: يا عمرو انك قد احدثت آلهه‏ شتى بمكة حول‏البيت انصابا وكان للبيت ربّ واحد ابدا فقد جعلت له فى‏الناس اربابا لتعرفن بانّ‏اللَّه فى مهل‏ سيصطفى‏دونكم‏للبيت حجّابا يعنى «اى عمرو همانا تو در مكه پيرامون خانه خدا، خدايان گوناگونى پديد آوردى، حال آنكه اين خانه را هميشه پروردگارى واحد و يگانه بوده است. تو در كعبه براى مردم خدايان و مالكان متفرق و متعددى قرار دادى، تو خود يقين مى‏دانى كه خداوند، اكنون شما را مهلت داده، اما زود باشد پرده دارانى جز شما را براى خانه خود برگزيند.» بدينسان دين حنيفِ ابراهيم به شرك مبدل گشت و كعبه معظمه، جايگاه اصنام و محل بت‏هاى رنگارنگ و معبد مشركان شد. تا آنگاه كه به فضل و عنايت خداوند و مشيت بالغه او، مهر جهانتاب اسلام از افق جزيرةالعرب برآمد و خداوند از بطن ام‏القرى و ميان مشركان، اشرف انبياء و اعظم سفراى خود را برانگيخت تا نداى جانفزاى توحيد دردهد و با نيروى عزم و اراده خود، اساس بت و بت‏پرستى را از بنيان برافكند و رسم شرك را از ميان بردارد، آن برگزيده خداى سبحان با شعار «قولوا لااله الااللَّه تفلحو» خلق را به يگانه پرستى و تبرى و بيزارى از شرك فراخواند و در راه تحقق و استقرار حكومت الهى انواع رنج و آزار را تحمل كرد و جميع مصائب و بلايا را به جان پذيرا گشت تا پس از بيست و سه سال تلاش سرانجام رسم بت و بت پرستى را برانداخت و خانه مقدس كعبه را از لوث بتان، پاك ساخت و مؤمنان و مسلمانان را از هرگونه كردار شرك آلود بيم داد، و فرمود: «هيچ چيز نزد خداوند مبغوض‏تر از شرك نيست» و قرآن كريم برائت خدا و رسولش را از مشركان اعلام داشت و آنان را كه براى خداوند شريك و انباز قرار مى‏دهند ناپاكانى خواند كه گناهشان درخور بخشايش نيست. نبى‏اكرم و رسول‏معظم، حق رسالت خويش را ادا كرد و راه رشد و فلاح و طريق سعادت و كمال را به مردمان آموخت. دين، اكمال يافت و نعمت اتمام پذيرفت و هدايت از ضلالت ممتاز گرديد، اما چون آن داعى الى‏اللَّه و سراج منير، به رفيق اعلى پيوست، چندى نگذشت كه جاهليت زخم خورده نيرو گرفت و بر آن شد تا انتقام خويش را از اسلام بازستاند، ليكن نه بصورت آشكار و دشمنى روياروى، بلكه در هيئت دين و كسوت شريعت. مشركان و منافقان و دنياداران كوشيدند تا حقيقت آيين را مسخ كنند و آن را از درون مايه خود تهى سازند وخصيصه مبارزه با شرك و منكر و فساد و پيكار با ستم و طغيان و بيداد را از آن سلب كنند تا خود زمام امور مسلمين را به دست گيرند و بر مردم فرمانروا گردند و چنين كردند. و چون بر اريكه قدرت برآمدند، همه نيرو و توان خود را به كار بستند تا دين را از حقيقت خود عارى كنند، عناصر فاسد و فاسق و بيدادگرى چون امويان و عباسيان، زمامدار مسلمين گشتندو به نام خليفه اسلام بر مسند خلافت، تكيه زدند و بر قلمرو پهناور اسلام به جور و ستم فرمان راندند و از هيچ جرم و جنايتى فروگذار نكردند. اين مفسدان و نيرنگبازان با بهره‏گيرى از عالمان سوء، چنان وانمود كردند كه دين و معنويت با دنيا سازگار نيست و مؤمنان حقيقى و راستين آن كسانند كه از دنيا اعراض كنند و زهد پيشه سازند و به امور عبادى بپردازند و كارى به امر حكومت نداشته باشند. علماى دنيا پرست، كه روزى خور دستگاه حاكمه بودند، به كار برخاستند و هر طاغى ستمگر بى‏دينى را اولوالامرو واجب الاطاعه خواندند و سرپيچى از فرمان او را تخلف از حكم خداوند قلمداد كردند. اين حيلت درگرفت و جدايى دين از سياست به صورت اصلى مسلم در آمد و سبب شد كه دين داران، عرصه را براى خلفاى جور خالى گذارند و خود عزلت گزينند و به زواياى معابد و مساجد رو آورند و خود كامان و سركشان بكنند آنچه كردند. در قرون اخير دول استعمارى كه مرادشان تاراج ذخاير و منابع سرزمين‏هاى اسلامى بود، بيشتر به القاى اين معنى دامن زدند و در تحكيم و تثبيت اين امر كوشيدند كه دين از سياست جداست و علماى جاهل و ساده دل از روى عدم آگاهى و خائنان و دست نشاندگان استعمار از راه خيانت اين اصل را مسلم دانستند و از آنچه در جوامع اسلامى از جور و ستم و اشاعه فساد و غارت و يغماى ذخاير آنان ديدند، چشم پوشيدند و دول استعمارى تنها بدين حد بسنده نكردند بلكه به كار مذهب‏سازى برخاستند و در جاى، جاى كشورهاى اسلامى هرجا به نوعى مذهبى جعل كردند تا بذر اختلاف و تفرقه را در ميان امت اسلام بيفشانند و آنان را رودر روى هم قرار دهند و چنين كردند و از آن حاصل فراوان گرفتند كه شرح و تاريخ آن خود حديثى است دردناك و واقعه‏اى جانگداز. اين رويه بر امت اسلام، جريان داشت تا به عنايت و نصرت خداوند، بزرگ‏مردى از تبار پاكان و از سلاله برگزيدگان درين دوران سياه به فرمان خداوند قيام كرد و از پى تجديد حيات اسلام و عظمت آيين و شريعت قد برافراشت و امتى فداكار و ايثارگر، نداى ايزدى وى را لبيك گفت و با نثار خون به پيكار با كفر و طغيان برخاست؛ نخست طاغى زمان را از سرزمين خويش بيرون راند و سپس با مشركان و يغماگران در آويخت و به فرمان رهبر خويش فرياد برائت از مشركان در فضاى گيتى، طنين‏انداز ساخت و در مكه و قرب كعبه چونان عهد رسول معظم بانگ بيزارى و تنفر خود را به گوش جهانيان رسانيد، اين فرياد حيات بخش، كران تا كران گيتى را در نور ديد و ملت اسلام را از خواب سنگين قرون، بيدار ساخت فرياد برائت حجاج ايرانى در موقف حج سبب بيم و خشم استعمارگران و مستكبران گرديد و آن طاغيان يغماگر اين نداى شكوهمند را بر نتافتند و براى خاموش ساختن آن كردند آنچه كردند. اما نور خداوند، خاموش شدنى نيست و اين فرياد مستدام خواهد بود و حج پس از اين، چنان برگزار خواهد شد كه در عهد رسول خدا. گرد آمدن مسلمانان از اطراف و اكناف عالم در مجمع حج از پس منظورى عالى و مقصودى بزرگ بوده است، حج را جز جنبه عبادى، منافع و مصالحى اجتماعى و دنيوى است كه قرآن كريم در اين‏باره فرمود: «تا شاهد منافع خويش باشند.» اين حضور بزرگ، سبب تبادل نظر و تعاطى فكر، ميان مسلمانان مى‏گردد تا براى بهبود اوضاع عالم اسلام و ايجاد وحدت و يگانگى و تحكيم اساس دوستى و برادرى بكوشند و درين كنگره جهانى بيزارى و برائت خويش را از مشركان و طواغيت اعلام دارند و درين موقف از پى پيكار باستمگران و دشمنان اسلام، روشى متين و استوار اتخاذ كنند، كه اگر اين امور تحقق يابد و مسلمين با يكديگر متحد و متفق شوند، جبهه كفر و استكبار، هرگز قادر نخواهد بود تا بر بلاد اسلامى فرمان راند و گستاخانه در كليه شئون آن دخالت كند و فرمانروايانى برده و دست نشانده خود بر مسلمانان حاكم سازد تا ذخاير و منابع آنان را به يغما برد، اگر مسلمانان چون عهد پيامبر، راه اتحاد و اتفاق و برادرى را بپيمايند و گرد تفرقه و اختلاف نگردند، هيچ دشمن نيرومندى بر آنان چيره و غالب نخواهد شد، (انماالمؤمنون اخوة) مؤمنان معدود ليك ايمان يكى‏ جسمشان معدود ليكن جان يكى‏ همچو آن‏يك نور خورشيد سما صد بود نسبت به صحن خانه‏ها جان گرگان و