جایگاه «تعلیم وتربیت» در جنبش نرم افزاری

 تولید علم و بسط دانش و پژوهش نیازمند زمینه و بستری مساعد است. علم و دانش محصول تعامل و پیوند روابط و عناصری است که اجزای اصلی یک جامعه انسانی را در هر زمان و مکانی تشکیل می دهند. انسان و شیوه نگرش و عمل او به عنوان محور اصلی جامعه و فرهنگ مهمترین عامل در فرایند تولید علم و ایجاد جامعه علمی است. علم در واقع برایند و محصول عمل و اندیشه انسانهایی است که در مسیر تولید دانش قرار گرفته اند. بدون وجود انسانهایی که حیات علمی را شیوه زیست خود قرار داده باشند و یا مجاهدت علمی را به عنوان رهیافتی عینی در زندگی خویش بکار برند، امکان تولید علم و بسط دانش منتفی خواهد شد. در واقع ایجاد جامعه و تمدن علمی منوط به بالفعل سازی استعدادهای انسانی در روندی پویا و هدفمند است که می توان آنرا در قالب پرورش انسانهایی با فرهنگ علمی تبیین نمود.

با رجوع به قرون اولیه اسلامی و دورانی که از آن به عنوان رنسانس اسلامی و یا دوران طلایی تمدن اسلامی نام می برند بوضوح شاهد حضور چنین فرهنگ و چنین انسانهایی در جامعه اسلامی آن روز بخصوص در پهنه تمدن ایرانی – اسلامی هستیم. علت رونق علم و دانش در چنین دورانی به اعتقاد اکثر محققان پیوند استعداد و روحیه دانش پژوه ایرانی با فرهنگ و تاکیدات معرفتی دین مبین اسلام است. در واقع انسانهایی که با فرهنگ دانش محور اسلامی پرورش یافته بودند عامل اصلی ایجاد یک تمدن عظیم علمی در سرزمینهای اسلامی شدند. عمق و اعتبار دانش ایجاد شده در آن دوران بگونه ای بوده است که تمدن امروز نیز بسیاری از مبانی علمی خود را مدیون آن دوران می داند. باز تولید آن تمدن کهن و پر اعتبار اسلامی در زمینه علمی و فرهنگی نیازمند بازخوانی مبانی اجتماعی و معرفتی آن است.

بی شک یکی از مهمترین مبانی تولید علم در آن دوران نقش عظیم معارف اسلامی نابی است که بر دانش طلبی و علم جویی تاکید داشته و به تبع آن نقش عظیم دانشمندانی است که در بستر این فرهنگ پرورش یافته اند. با توجه به آنچه گفته شد به نظر می رسد پرورش انسانهایی که طلب علم و دانش را بر خود فریضه بدانند شرط اصلی تولید علم و دانش در جامعه اسلامی است. اهمیت یافتن تعلیم و تربیت به عنوان رکن اصلی جامعه و اهتمام به مولفه های اسلامی تعلیم و تربیت می تواند زمینه ساز اقتدار علمی ما در آینده باشد. در واقع حیات طیبه اسلامی که هدف اصلی دین و آرمان اصلی انقلاب اسلامی نیز بوده است جز از طریق اهتمام به تعلیم و تربیت صحیح امکانپذیر نخواهد بود. جنبش نرم افزاری که هدف اصلی خویش را بسط و توسعه دانش در ایران اسلامی قرار داده است نمی تواند نسبت به این مقوله مهم بی تفاوت بوده و یا آنرا در زمره رویکردهای اصلی خود قرار ندهد. در این نوشتار سعی می شود با نگاهی کوتاه به مقوله تعلیم و تربیت در مفهوم عام آن به اجمال به بیان مولفه های تربیت اسلامی نیز پرداخته شود تا مدخلی باشد بر رهیافتی گسترده تر نسبت به مقوله مهم نقش تعلیم و تربیت در جنبش نرم افزاری و تولید علم.

تعریف تربیت: در فرهنگ اسلامی تعاریف خاصی از تعلیم و تربیت صورت پذیرفته است. به عنوان نمونه بيضاوي تربیت را رساندن يك چيز به كمال آن می داند. (1) منظور از «تمام و كمال» نيز اين است كه انسان يا فرد تربيت‌شونده، به مرحله‌اي برسد كه ضمن برخوردار شدن از بسياري از امور و موارد برنامه‌ريزي‌شده در تربيت، بتواند با «خوديابي» و شناخت بيشتر توانمندي‌ها و نيازمندي‌هايش، ضمن عملي كردن دستورالعمل‌هاي تربيتي، مراحل بعديِ تربيت، نظير محاسبه نفس يا خودانتقادي، مراقبه و خودپروري، را نيز انجام دهد. پروفسور كلارك می گوید:«درباره تربیت هرچه گفته شود، امر گريزناپذير اين است كه تربیت تلاش براي حفظ و نگهداري نظريه‌اي است كه به آن ايمان آورده شده و حيات مردم بر آن مبتني است، همچنين تلاشي براي جاودانه ساختن اين نظريه و انتقال آن به نسل‌هاي آينده است. (2) لاک، فيلسوف انگليسي قرن هفدهم، معتقد بود که انسان موجودي است داراي ذهن و سرشتي تهي از هر ويژگي. بنابراين در جواب اين سو ال که ذهن از کجا اين همه مواد براي استدلال و شناخت مي آورد او جواب مي دهد; از راه تجربه. از تجربه است که همه دانش ما سرچشمه مي گيرد و از تجربه است که سرانجام دانش حاصل مي شود. به نظر لاک محيط در پرورش و تربيت انسان نقش اساسي دارد. ما از راه تقليد و پاداش و تنبيه مي آموزيم. به عنوان مثال اگر کودکي ببيند که والدينش در قبال موفقيتهاي ديگران آنها را شماتت مي کنند او نيز مي آموزد که نسبت به ديگران حسود باشد. حال اگر در اين حين پاداش دريافت کند و کار او از طرف والدين تاييد گردد او سعي مي کند که حسادت خود را تقويت کند. لاک هدف اصلي تربيت و تعليم را کنترل خود مي داند (3) به طور کلي مي توان تربيت را جرياني دانست که به طور مستمر در جهت رشد همه جانبه فرد (اعم از جسماني، شناختي، رواني، عاطفي و اجتماعي و ديني) و شکوفا ساختن استعدادهاي او است (4).

در اين ميان پرمعناترين تعبير از تربيت اسلامي همان تعبير به تزکيه است. در آيه دوم سوره جمعه، هدف از بعثت رسولان و پيامبران آگاه ساختن انسانها از نشانه هاي الهي، تزکيه آنها و علم آموزي به آنها عنوان شده است. اين سه هدف بزرگ الهي جز برترين اهداف تربيت اسلامي است. (5)

همچنین در مقوله تربیت ما با رشته ای علمی به نام فلسفه تعلیم و تربیت نیز مواجهیم. فلسفة تعلیم و تربیت به منزلة يكي از حوزه‌هاي معرفت بشري، از دو ديدگاه قابل مطالعه و بررسي است:

 1. ديدگاه‌هاي فيلسوفان دربارة تعلیم و تربيت؛

 2. رشته دانشگاهي. فلسفة تعلیم و تربیت

 از ديدگاه اول، يك حوزة معرفتي ديرپا و كلاسيك است كه تاريخي به قدمت تاريخ تأملات فيلسوفان در باب تعلیم و تربیت دارد. ميان فيلسوفان غربي، افلاطون، نخستين فيلسوفي است كه در كتاب معروف خويش، جمهوري (Republic) به اين گونه تأملات پرداخته، ديدگاه تربيتي به نسبت جامعي را عرضه داشته‌ است. پس از افلاطون مي‌توان از فيلسوفان ديگري همچون ارسطو، ابن‌سينا، خواجه نصير طوسي، آگوستين، آكوئيناس، بيكن، دكارت، لاك، روسو و كانت نام برد كه در اين حوزه كار كرده‌اند.

در باره فلسفة تعلیم و تربيت، به معناي تأملات و تفكرات فيلسوفان دربارة تعلیم و تربيت، سه نكته مهم قابل ذكر است: اولاً همة فيلسوفان، به معناي دقيق كلمه، تأملات تربيتي نداشته‌اند. به بيان روشن‌تر، برخي از آنان، آرا و انديشه‌هاي تربيتي خود را آشكارا بيان كرده و برخي چنين نكرده‌اند. افلاطون، كانت و ابن سينا از فيلسوفاني هستند كه در گروه اول جاي مي‌گيرند، و بكين و دكارت و صدرالدين شيرازي از فيلسوفاني كه در گروه دوم قرار دارند. ثانياً فلسفة تعلیم و تربيت، در گروه دوم، به صورت استنتاج مدلول‌هاي تربيتي از انديشه‌هاي فلسفي در مي‌آيد. اين صورت دوم از ديدگاه اول فلسفة تعلیم و تربیت را برخي از فيلسوفان تربيتي، با عناويني چون «فلسفه تعلیم و تربيت»، «رويكرد مواضع فلسفي« يا «رويكرد دلالت‌ها» معرفي كرده‌اند.

فيليپ اسميت در فصل سوم از كتاب فلسفة آموزش و پرورش مي‌نويسد: اين نظريه كه فلسفه و تعلیم و تربیت با يك‌ديگر ارتباط عميقي دارند، به‌‌يقين‌ نظرية جديدي نيست.... از آن‌جا كه فلسفه، به‌طور سنتي، چيستي واقعيت، معرفت و ارزش را بررسي كرده است، روابط آشكاري با تعلیم و تربیت دارد. آنگاه به مسأله «استنتاج« (derivation) اشاره مي‌كند: هنگامي كه روابط بين فلسفه و تعلیم و تربیت مورد تأكيد قرار مي‌گيرد، برخي تصور مي‌كنند كه يك فلسفة تربيتي معين از يك فلسفة معين استنتاج مي‌شود. كامبليس هم در اين زمينه چنين اظهار نظر مي‌كند: از دهة 1930 و در ادامه تا سال‌هاي 1940 و 1950، يك راه براي مرتبط ساختن فلسفه و تعلیم و تربیت اين انديشه بود كه فلسفه، يك مبنا يا مطالعة اساسي است كه فلسفة تعلیم و تربیت از آن استنتاج مي‌شود. ثالثاً فيلسوفاني كه در گروه اول قرار دارند نيز به دو دسته تقسيم مي‌شوند: دستة اول، فيلسوفاني هستند كه تأملات تربيتي فلسفي داشته‌اند، و دستة دوم، فيلسوفاني كه تأملات تربيتي غيرفلسفي داشته‌اند. افلاطون، آكوئيناس و كانت در دستة اول، ولاك، هگل و راسل دردستة دوم قرار دارند. رابين بارو در اين زمينه سخن جالبي دارد: [برخي‌] فيلسوفان نيز به شيوه‌اي غيرفلسفي دربارة تعلیم و تربیت چيزهايي نوشته‌اند. «لاك، هگل و راسل از جمله فيلسوفان معروفي هستند كه اين‌گونه عمل كرده‌اند. كتاب لاك به نام انديشه‌هايي در باب تعلیم و تربیت « (1963) صرفاً به مقداري اندك به آثار فلسفي‌اش مبتني است. استنتاج‌هاي وي دربارة اولويت‌هاي تربيتي يك اشراف‌زادة زمين‌دار نمي‌تواند نتيجة منطقي نظريات معرفت‌شناختي و وجودشناختي‌اش باشد.

فلسفة تعلیم و تربیت از ديدگاه دوم، يعني رشتة دانشگاهي، حوزة معرفتي نوپايي است كه حدود يك قرن از عمر آن سپري مي‌شود. بسياري از متخصصان و كارشناسان، سرآغاز ظهور و پيدايي اين رشته را قرن بيستم و به‌طور مشخص، سال 1935، يعني سال تأسيس انجمن جان ديويي (JDA) در امريكا مي‌دانند. كامينسكي (1988) در اين باره مي‌نويسد: فلسفة تعلیم و تربیت ، كاري مربوط به قرن بيستم است. انضمام فلسفه به پرسش‌هاي ناشي از عمل آموزش و پرورش مدرسه‌اي، موضوع جديدي است. تاريخچة اين رشته، فقط به اندازة سازمان‌هاي معاصرش قدمت دارد؛ حتي اگر براي اين رشته، مقدور باشد كه سودمندانه به آثار افلاطون و ارسطو استناد ورزد. مطالعة منظم فلسفة تعلیم و تربیت در ايالات متحده از سال 1935 آغاز شد.

مفهوم فلسفة تعلیم و تربیت: نيوسام ديدگاه‌هاي رايج در تعريف فلسفه تعلیم و تربیت را در سه طبقه به شرح ذيل طبقه بندي كرده است:

 1. فلسفة تعلیم و تربیت به ‌صورت ديدگاه دربارة تعلیم و تربیت

 2. فلسفة تعلیم و تربیت به صورت كاربرد فلسفه در تعلیم و تربیت

 3. فلسفه به صورت نظرية عمومي تعلیم و تربیت

وي ديدگاه دوم را عمومي‌ترين ديدگاه مي‌خواند و رويكرد استنتاج نكته‌هاي تربيتي از فلسفه‌هاي نظامدار را هم در همين ديدگاه تلقي مي‌كند.

ويليام فرانكنا، بعد از تقسيم بندي فعاليت‌هاي فلسفي در سه بخش فلسفة نظري (speculative philosophy)، فلسفة هنجاري (normative philosophy) و فلسفة تحليلي (analytical philosophy) از سه نوع فلسفة تعلیم و تربیت نظري، هنجاري و تحليلي سخن به ميان مي‌آورد. به اعتقاد وي: فلسفة نظري در جست‌وجوي فرضيه‌هايي دربارة انسان و جهان است كه با فرايند تعلیم و تربیت ارتباط دارد. فلسفة تعلیم و تربیت هنجاري، اهداف لازم التحقق و اصول لازم الاتباع را در فرايند تربیت انسان‌ها مشخص و توصيه‌هايي را در باب وسايل دستيابي به اين اهداف عرضه مي‌كند. و فلسفه تعلیم و تربیت تحليلي در پي ايضاح مفاهيم بسيار مهم است. از اين سه، فلسفه‌هاي تربيتي نظري و هنجاري به فلسفة فرايند تعلیم و تربیت، و فلسفة تربيتي تحليلي به فلسفة رشته تعلیم و تربیت تعلق دارد.(6)

تعلیم و تربیت در اسلام: سه ويژگي عمده در عصر حاضر وجود دارد که منشا بروز چالش هايي براي تربيت است. ويژگي نخست در بعد فکري و فلسفي، ويژگي دوم در بعد اقتصادي و توسعه اي و ويژگي سوم در بعد فناوري ظهور يافته است. ويژگي نخست در بعد فکري و فلسفي عبارت است از ترديد در مطلق نگري و روي آوردن به نسبيت گرايي و کثرت گرايي. اسلام آشکارا با شک گرايي و انکار حقيقت مخالف است و در عرصه کثرت گرايي نيز، اين را نمي پذيرد که مسلک ها و آيين هاي مختلف، همه به يک نحو و به يک ميزان از حقيقت برخوردار باشند. اسلام با مطلق نگري سازگار نيست به اين معني که تنها خود را از حقيقت برخوردار نمي داند بلکه اديان ديگر را نيز خالي از حقيقت نمي داند.اما از سوي ديگر، کثرت گرايي را در معناي هم توان دانستن آيين هاي مختلف نيز نمي پذيرد، بلکه نظر بر آن است که هر چند بهره هايي از حقيقت در ساير آيين ها وجود دارد اما بهره برجسته تر و چشمگيرتري از حقيقت در اسلام جلوه گر شده است. اين در واقع، باب گفتگوي اسلام با ساير آيين ها را باز مي کند تا هم وجود مشابهات آنها مشخص گردد و هم برجستگي هاي اسلام نسبت به ساير آيين ها معين گردد.

ويژگي دوم در عصر حاضر، در بعد اقتصادي و توسعه اي آشکار شده است و آن نيز چالشي براي تربيت محسوب مي شود. در بعد اقتصادي و توسعه اي، تاکيد روزافزون بر مهارت آموزي قرار گرفته و تربيت، به ويژه در جنبه هاي اخلاقي و ديني، کمتر مورد توجه قرار مي گيرد. اين ويژگي عصر حاضر نيز با انديشه اسلامي در چالش است. زيرا بر اساس آن تربيت در جنبه هاي اخلاقي و ديني، لايه اي اساسي از کل جريان تربيت آدمي محسوب مي شود. برخورد کلي تربيت اسلامي با اين چالش به اين صورت است که تفکيک مهارت و اخلاق را نامطلوب مي شمارد و بر آن است که مهارت گرايي صرف، حيات ماشيني وغيرانساني را بر جوامع حاکم خواهد کرد مهارت آموزي بايد در بستر تربيت اخلاقي صورت پذيرد. ويژگي سوم در عصر حاضر، در بعد فناورانه به ويژه در رشد بي سابقه ارتباطات در شکل رايانه اي آن آشکار گرديده است. اين خصيصه عصر نيز براي تربيت چالش برانگيز است هر چند ارتباطات في نفسه منفي نيست اما مرزها را در مي نوردد و افراد را در دنيايي بي مرز قرار مي دهد. و اين مساله براي عموم نظام هاي تربيتي و از جمله تربيت اسلامي، چالش برانگيز است. اين از آن رو است که تربيت عموما با مرزگذاري تحقق مي يابد. برخورد کلي تربيت اسلامي با اين چالش به اين صورت است که مهار دروني را در افراد شکل مي دهد. هنگامي که در تلاطم ارتباطات نمي توان محيط بيروني را مهار نمود و مرزبندي هايي را شکل داد بايد مهار دروني را در جريان تربيت افزايش داد.(7)

اسلام به عنوان دینی که اساس و مبنای خویش را تعلیم و تربیت انسان برای نیل به کمال قرار داده است در این زمینه مولفه ها و دستور العملهای فراوانی دارد. مباحث مربوط به تربیت اخلاقى بخش اساسى معارف قرآنى را تشكيل مى دهد; زيرا اين مباحث در زندگى و سعادت فردى و اجتماعى، بخصوص حيات اخروى و حيات معنوى انسان، چنان نقش مهم و حياتى دارند كه خداوند آن را يكى از اصلى ترين اهداف بعثت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) معرفى كرده است:

 (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)(جمعه: (2: اوست خدايى كه در ميان انسان هاى درس ناخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را تزكيه كند (پاكشان گرداند) و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد.

رسول اعظم(صلى الله عليه وآله) در حديثى كوتاه و عميق، فلسفه رسالت خود را تتميم و تكميل مكارم اخلاقى برشمرده و پرده از اهميت و ضرورت توجه به فضايل اخلاقى برداشته است. «اِنَّما بُعثتُ ِلاُتّمم مكارمَ الاخلاق»;(8) همانا من براى تكميل و تتميم مكارم اخلاقى مبعوث شده ام.

 همچنين مهم ترين وصفى كه قرآن براى انبياى الهى بيان مى كند «بشير و نذير» است، همه در جهت ايجاد انگيزه و تحريك اميال انسانى در مسير سعادت حقيقى و واقعى بشر است. آيات قرآن در اين زمينه بسيار است. تنها به چند نمونه اشاره مى شود:

ـ (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِن مِنْ أُمَّة إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ)(فاطر: 24); همانا تو را به راستى و درستى مژده دهنده و بيم كننده فرستاديم و هيچ امتى نبود مگر آنكه در ميانشان بيم دهنده اى ـ پيامبرى ـ گذشت.

ـ (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ) (شعراء: 193ـ194); روح امين ـ جبرئيل ـ آن را فرود آورده است بر قلب تو تا از بيم دهندگان باشى.

 ـ (فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ)(بقره: 213); خداوند پيامبران را برانگيخت نويددهنده و بيم كننده.

مولفه های تربیتی اسلام: با رجوع به معارف اسلامی بخصوص قرآن کریم و سخنان ائمه بخصوص پیامبر گرامی اسلام(ص) و نیز معارف عظیم گردآمده در نهج البلاغه می توان به مولفه های غایی و روشی در تربیت اصیل اسلامی دست یافت که در اینجا سعی می شود به عناوین برخی از مولفه های مهم اشاره گردد:

 الف) توجه به انگیزه های درونی: حضرت على(عليه السلام) مى فرمايند: «إنّ للقلوب اِقبالا و اِدباراً، فأتوها مِن قَبل اقبالها»; دل ها را ميلى است و ادبارى، آنها را از ناحيه ميلشان به دست آوريد. (9) تاکید بر فطرت را نیز باید در این راستا مورد توجه قرار داد: آيه فطرت (روم/30) «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون » (پس روى خويش را بسوى دين يكتاپرستى فرا دار، در حالى كه از همه كيش ها روى برتافته و حق گراى باشى، به همان فطرتى كه خدا مردم را بر آن آفريده است. آفرينش خداى - فطرت توحيد - را دگرگونى نيست. اين است دين راست و استوار، ولى بيشتر مردم نمى دانند). طبق اين آيه، همراهى و ملازمت انسان با آفرينش و خلقت خود، - همان آفرينشى كه خداوند همه انسان ها را بر آن نوع آفريده است - با توجه كامل به دين مساوى و برابر است. (10)

ب) تاکید بر قوای فکری و عقلی: آیات فراوانی در قرآن کریم ناظر بر تقویت و مخاطب قرار دادن قوه تعقل و خرد بشری به منظور نیل انسانها به تکامل است. آیات زیر تنها نمونه هایی از این تاکیدات به شمار می روند:

كذلك يبيّن اللّه آياته للناس لعلهم يتقون (بقره: 187)

كذلك يبيّن اللّه لكم الآيات لعلكم تتفكرون (بقره: 219).

و يبيّن آياته للناس لعلهم يتذكرون (بقره: 221).

كذلك يبين اللّه لكم آياته لعلكم تعقلون (بقره: 242).

كذلك يبيّن اللّه لكم آياته لعلكم تشكرون (نساء: 83).

كذلك يبيّن اللّه لكم آياته لعلكم تهتدون (آل عمران: 103).

قال‏عليه السلام: العلم وراثة كريمة والآداب حلل مجددة والفكر مرآة صافية. (11) دانش، ميراثى گرانبها و آداب، زينتى دايمى و فكر، آيينه‏اى است صاف و شفاف

 قال اميرالمؤمنين‏عليه السلام: العلم وراثة كريمة والآداب حلل حسان والفكر مرآة صافية والاعتبارمنذر ناصح وكفى بك ادبا لنفسك تركك ماكرهته لغيرك.(12) دانش، ميراثى ارزشمند و آداب، زيورى نيكو و فكر، آيينه‏اى درخشنده و شفاف و حوادث‏عبرت‏انگيز بيم دهنده و اندرزگوست و براى تاديب خويشتن همين بس كه آنچه براى ديگران‏نمى‏پسندى ترك كنى

عن ابي عبدالله ‏عليه السلام قال: ان العلماء ورثة الانبياء وذلك ان الانبياء لم يورثوا درهماولادينارا وانما اورثوا احاديث من احاديثهم فمن اخذ بشي‏ء منها اخذ حظا وافرا فانظروا علمكم‏هذا عمن تاخذونه فان فينا اهل البيت في كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين وانتحال‏المبطلين وتاويل الجاهلين (13) دانشمندان و علماى دينى وارثان پيامبرانند، زيرا انبيا از خود درهم و دينارى به ارث‏نمى‏گذارند و آنچه از خود باقى مى‏گذارند احاديثى است از احاديث آنها، هر كه از آن احاديث‏برگيرد، بهره فراوانى برده; پس مواظب باشيد دانش خود را از چه كسى مى‏گيريد. همانا در بين مااهل بيت در هر دوره جانشينان عادلى هستند كه تغيير دادن افراطى‏ها و بدعت‏گذارى خرابكاران وتاويل نادانان را از دين برمى‏دارند.

 سئل عن الخير ما هو؟ فقال‏عليه السلام: ليس الخير ان يكثر مالك وولدك ولكن الخير ان يكثرعلمك (14) از امام‏عليه السلام سؤال شد كه خير چيست؟ در جواب فرمودند: خير اين نيست كه دارايى وفرزندانت زياد شود، بلكه خير آن است كه دانش و علمت افزون گردد امام پنجم حضرت باقرعليه السلام نيز از پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل كرده‏اند كه فرمودند: در غيراز تعليم و تعلم خيرى نيست

قال رسول الله‏صلى الله عليه وآله: العالم والمتعلم شريكان في الاجر للعالم اجران وللمتعلم اجر ولاخيرفي سوى ذلك.(15)

 در شرافت و ارزشمند بودن علم، روايات ديگرى نيز از حضرت‏اميرالمؤمنين‏عليه السلام رسيده است: قال‏عليه السلام: المودة اشبك الانساب و العلم اشرف الاحساب (16) دوستى، ناگسسته‏ترين پيوندها، و دانش برترين افتخارات است.

قال‏عليه السلام: يتفاضل الناس بالعلوم والعقول لا بالاموال والاصول (17) مردم به‏وسيله دانش و عقل بر يكديگر برترى پيدا مى‏كنند، نه به‏وسيله مال و ثروت واصل و نسب

قال‏عليه السلام: كفى بالعلم شرفا ان يدعيه من لايحسنه ويفرح اذا نسب اليه، كفى بالجهل ذمايبرا منه من هو فيه (18) در شرافت و فضيلت علم همين اندازه كافى است كه كسى هم كه آن را ندارد، اگر به اونسبت داده شود خوشحال مى‏گردد، و در مذمت جهل و نادانى همين بس كه جاهل نيز خود را از آن‏برى مى‏داند.

قال‏عليه السلام: لاترى الجاهل الا مفرطا او مفرطا (19) هميشه جاهل يا افراطگر يا تفريط كننده است.

قال‏عليه السلام: اذا ارذل الله عبدا حظر عليه العلم (20) هر گاه خداوند بنده‏اى را به‏خاطر گناهانش پست‏شمارد، علم و دانش را از او منع مى‏كند.

در نهج البلاغه همچنین در خطبه های 193. 154، 105، نامه 10 و 62. به انديشه و آفات آن و نیز حركت معقول و سنجيده، گرايش سالم، شهامت و خطرپذيرى، زهد، استقبال از مشكلات، بدعت گريزى و قاطعيت در امر تعلیم و تربیت تاکید شده است.

ج) اولویت یافتن عمل در برابر خیال پردازی بی هدف: تربیت که موضعى فعال در مواجهه با انسان دارد، داراى دو وجه است؛ از يك طرف، روحيه عمل و اطاعت و اجتناب از خيال‏پردازى و دورى از عمل را در انسان تقويت مى‏كند و از طرف ديگر، با ايجاد سازوكار برگشت‏پذيرى (توبه) در صدد القاى روحيه اميدوارى جهت نيل به اهداف تربیت حتى با امكان گناه و خطا است.

 اَلا وَ اِنَّكُمْ فِى اَيّام أَمَلَ مِنْ وَرَائِهِ اَجَلٌ، فَمَنْ عَمَلَ فِى اَيّام اَمَلِهِ قَبْلَ حَضُورِ اَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ يَضْرُرْهُ اَجَلُهَ وَ مَن قَصَرَّ فِى ايّامِ اَمَلِهِ قَبْلَ حُضُوِر اَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُه وَ ضَرّهُ اَجَلُهُ؛ آگاه باشيد هم اكنون در روزگار آرزوهاييد، كه مرگ را در پى دارد. پس هر كس در ايام آرزوها، پيش از فرا رسيدن مرگ، عمل نيكو انجام دهد، بهره‏مند خواهد شد و مرگ او را زيانى نمى‏رساند و آن كس كه در روزهاى آرزوها، پيش از فرا رسيدن مرگ كوتاهى كند، زيانكار و مرگ او زيانبار است( (21؛

 اَكْثَرُ مَصَارِعِ العُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ المَطَامِعِ؛ بيشترين موارد قربانى عقل و خرد هنگامى رخ مى‏دهد كه برق طمع مى‏درخشد (22)؛

 اَلْهَوَى عَدوّ الْعَقل؛ هوا و هوس دشمن عقل و انديشه است؛ اَلْعَمَلَ العَمَلَ ثمَّ النَهَايَةَ النَّهَايَة... ؛ كار كار سپس به پايان رساندن آن، به پايان رساندن آن. (23).

اى بندگان خدا! هم اكنون عمل كنيد، كه زبانها آزاد، و بدنها سالم، و اعضا و جوارح آماده‏اند، و راه بازگشت فراهم، و فرصت زياداست، پيش از آنكه وقت از دست برود، و مرگ فرا رسد... . (24)

وَ اعْلَمُوا اَنَ الأَمَلَ يُسهِى العَقْلَ وَ يُنْسِى الذِّكْرَ فَاَكْذِبُوا الاَمَلَ فَاِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ؛ بدانيد كه آرزوهاى دور و دراز عقل را غافل و ياد خدا را به فراموشى مى‏سپارد. آرزوهاى ناروا را دروغ انگاريد كه آرزوها فريبنده‏اند و صاحبش فريب خورده(. (25؛ اَلاَمانِىُّ تُعْمِى اَعْيُنَ الْبَصَائِرِ؛ آرزوها چشم بصيرت را كور مى‏كنند. (26).

د) التزام به فروتنی غرور و تكبر آفتى براى پندپذيرى و رستگارى انسان محسوب مى‏شود.(27) محور تواضع نوعى نگاه به خود از زاويه قبول كاستيها و نقصانهاى خويش و محور تكبّر فريفته شدن به امكانات خويش و خودبزرگ‏بينى است. خودپسندى به عنوان آفت عقل و ادراك، نگاه انسان را محدود به خويشتن مى‏نمايد و وى را از امكانات بيرون از خود محروم مى‏كند.(28)

ه) عبرت پذیری: به فرموده اميرالمؤمنين(ع)، اگر انسان چشم باز كند و ببيند، وسايل بينايى او فراهم است، و اگر گوش شنوا داشته باشد، سخنان حق گفته شده است و اگر اهل هدايت باشد، وسايل هدايت فراهم است: وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ أُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِيتُم اِنِ اهْتَدَيْتُمْ، وَبِحَقٍّ اَقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِما فيهِ مُزْدَجَرٌ.(29) آن حقايق را به شما نيزنشان دادند، ولى ديدن نخواستيد و به گوش شما رسانيدند، ولى شنيدن نخواستيد، شما را راه نمودند، ولى ره‏يافتن نخواستيد، براستى مى‏گويم كه عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مى‏بايد دورى جوييد شما را منع كردند . ولى افسوس كه از اين همه منابع عبرت‏آموز، اندكى از مردم پند مى‏گيرند و بخش عظيمى از مردم چشم عبرت‏بين ندارند و همچنان در شهوات نفس و غفلتها گرفتارند: َا اَكْثَرُ العِبَرُ وَ اَقَلُّ الاِعْتِبَارُ.(30) عبرتها چه بسيارند و عبرت گيرچه كم!

آنچه در اینجا ذکر شد تنها مقدمه ای برای آشنایی با برخی از ابعاد تعلیم و تربیت بخصوص در بعد اسلامی آن است. بی شک احیای تمدن عظیم اسلامی بدون توجه به تولید علم و دانش و نیز تولید علم و دانش در بستری اسلامی بدون التفات و اهتمام به تربیت اصیل اسلامی امکانپذیر نخواهد بود. محور اصلی در تولید علم و دانش، «انسان» و استعدادها و تواناییهای فعلیت یافته اوست. میزان و نحوه فعلیت یابی این استعدادها و نیز جهت و غایت فعلیت یابی از مولفه هایی است که جنبش نرم افزاری اهتمام به آنها را باید در تعلیم و تربیت اسلامی پیگیری نماید. تعلیم و تربیت امری زمانبر و دیر بازده است و از این رو نیازمند تمهیداتی اصولی و پیوسته است که با گذشت زمان و تغییر مسئولان و مجریان دچار سستی و انفعال نگردد. تدوین اصولی منسجم و مبتنی بر قواعد اصیل اسلامی که شانی مستقل و محفوظ از اعمال سلایق مجریان داشته باشد می تواند اصولی عام برای تعلیم و تربیت اسلامی به منظور نیل به اهداف تمدنی جامعه و نظام اسلامی فراهم آورد.

 

پی نوشتها:

 1- ناصرالدين أبي الخير عبدالله... البيضاوي، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، إعداد و تقديم محمد عبدالرحمن المرعشلي، دار إحياء التراث العربي، 1998، ج1، ص28

2- زاهد ویسی، ماهنامه زمانه، شماره 62

3- کرين، سي. و. پيشگامان روان شناسي رشد. (ترجمه فدائي، ف)، انتشارات اطلاعات، 1375

 4- شريعتمداري، علي. تعليم و تربيت اسلامي. نهضت زنان مسلمان.

 5- شيرازي، مکارم. تفسير نمونه. جلد بيست و چهارم، دارالکتاب الاسلاميه، 1367

6- سعيد بهشتي، فصل نامه قبسات، شماره39

 7- نشریه فرهنگ عمومي و تربيت ديني، نسخه شماره 29 - 1380/12/28 .

8- محدّث نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1408 ق، ج 2، ص 282

9- نهج البلاغه، كلمات قصار ش 312، ص 487.

 10- عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن، مركز نشر اسراء، قم، چاپ نخست، 1378، ج 12، (فطرت در قرآن) ص 28 

 11- بحارالانوار، ج‏1، ص‏169.

12- همان169.

 13- محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج‏1، ص‏32.

 14- نهج‏البلاغه، حكمت 94

15- بحارالانوار، ج‏1، ص‏173

16- همان، ج‏1، ص‏183

17- عبدالواحد بن محمد آمدى، غررالحكم.

 18- بحارالانوار، ج‏1، ص‏185

19- نهج البلاغه، حكمت 70.

 20- همان، حكمت 288

21- همان، خطبه 28

22- همان، حكمت 231

23- همان، خطبه 176

24- همان، خطبه 19   

25- همان، خطبه 86

26- همان، حكمت 275

27- همان، حكمت 282.

28- همان، حكمت 212

 29- همان، خطبه 20.

 30- همان، حكمت 297

 

منبع : http://www.danaee.com