اهتمام به «جنبش نرم افزاری» با «نوآوری» در عرصه « نظریه پردازی»
اهتمام به «جنبش نرم افزاری» با «نوآوری» در عرصه « نظریه پردازی»
مقدمه
کشور ایران پس از انقلاب اسلامی، فصلی نوین از حیات و جوشش خود را آغاز نموده است. بدیهی است برای عملی شدن و استمرار آرمانهای انقلاب و تحقق اهداف آن لزوما نیازمند ظرفیت علمی توانا، آن هم متناسب با اهداف و آرمانهای خود هستیم. ناگفته نماند که در صورت کمتوجهی به این مسئله از هر دو بعد داخلی و خارجی با محدودیتها و فشارهایی روبهرو خواهیم شد و در آنصورت ، آرمان دستیابی به تمدن اسلامی و پیشتازی در تمدنسازی مبتنی بر فرهنگ اسلام، آرمانی دستنایافتنی و شعاری بیپشتوانه خواهد گردید. این امر افزون بر آنکه سبب تحقق نیافتن مهمترین هدف انقلاب (یا دستکم یکی از اهداف مهم) میشود، باعث کم شدن اعتماد مردم به نظام اسلامی و ناامیدی آنها از دستیابی به جامعهای سالم نیز خواهد شد.
به همین روی، جامعه و فرهنگی که قدرت پاسداری از خود را نداشته، از سویی نتواند مبتنی بر فرهنگ بومی خود به تولید نرمافزار متناسب برای اداره جامعه بپردازد، قهرا منزوی شده و بلکه فراتر از آن، تواناییاش نیز در اختیار اهداف جهانیسازان قرار خواهد گرفت.
انقلاب اسلامي ايران مدعي ايجاد عدالت در ساحت هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، نظامي و... آن هم در مقياس بين المللي است لازمه اين ادعا ارائه طرح و برنامه سازوكار علمي و عملي كارآمد و ضرورت جنبش نرم افزاري جهت غلبه در درگيري اسلام و تمدن غرب است. اگر انقلاب اسلامي ايران نتواند رابطه بين مفاهيم كاربردي و دين را برقرار نمايد دين در عينيت به ناكارآمدي متهم مي گردد.
جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم از جمله موضوعاتی است كه در سالهای اخیر بطور جدی مورد كنكاش و پژوهش مجامع علمی، دانشگاهی و نخبگان كشور قرارگرفته است. امروز بسیاری از اندیشمندان ، استمرار حیات تمدن اسلامی را منوط به تحقق جنبش نرم افزاری و بهره گیری از روش های علمی جهت تبیین " مفهوم شناسی " ،"روش شناسی" و " فراگیر سازی " آن می دانند.
آنچه كه ضروری به نظر می رسد ارائه یك تعریف روشن به دور از هرگونه جمود، تحجر ، خود باختگی و تقلید از جنبش و یافتن نسبت آن با تعاریف و مفاهیمی همانند علم و نظریه پردازی است. با تعریف، تبیین و پرداختن به چرائی مسئله و تعیین نوع بحرانهایی كه برای آینده تمدن اسلامی متصور است ،می توان زمینه های یك جنبش همه جانبه در سطوح جامعه علمی را شناسایی و در جهت برطرف نمودن موانع آن قدم برداشت، تا نخبگان جامعه در فضایی مناسب و آزادانه در نهایت مكارم اخلاق ، به گفتگوی منطقی، مناظره ، نظریه پردازی و نهایتا تمدن سازی بپردازند.
پیام امسال مقام معظم رهبری و تاکید بر امر مهم نوآوری و شکوفایی را می توان در این راستا ارزیابی نمود. تاکید مقام معظم رهبری بر نوآوری و شکوفایی را می توان متاثر از نگاه آسیب شناسانه مقام معظم رهبری نسبت به مسائل جامعه دانست.
رهبری به وضعیت جاری نگاه نقد گونه دارند و نام گذاری امسال به نام سال «نوآوری و شكوفایی» را می توان حاکی از آن دانست که با شعارهای كلیشه ایی نمی توان شعارها و اهداف اولیه انقلاب اسلامی را به سرانجام رساند و تنها با تغییر و نوآوری می توان انقلاب اسلامی را به سرانجام مطلوب رسانده و تثبیت نمود.
این پیام نشان دهنده این است كه با مطرح كردن استراژی نوآوری وخلاقیت، زمان آن رسیده كه جامعه ایرانی با جسارت ، ارزشهای جدیدی در پرتو انقلاب اسلامی به ارمغان بیاورد .
ضرورت تحقق نوآوری را می توان تداوم ایده نهضت نرم افزاری و تولید علم دانست.
نوآوری نسبت مستقیم با اهداف در نظر گرفته شده در نهضت نرم افزاری دارد. روش نو آورانه در چهارچوب قانون اساسی و به دور از هرگونه روش های آزمون خطا و چالش انگیز می توانند جنبش نرم افزاری كه معظم له فرموده اند شكوفا كنند.
اکنون در عرصه های علمی به این باور رسیده ایم كه راهكار و نجات هر جامعه ایی دانش و پژوهش است نو آوری در سایه حركتهای انقلابی تند نیست، بلكه در پرتو حركت های انقلابی دانش محور است. دولت به پشتیبانی كارشناسی و بحث جنبش نرم افزاری می تواند این نوآوری و شكوفایی را پدیدار سازد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي با تاكيد بر لزوم تبديل «توليد نظريه و فكر» به يك ارزش عمومي و ضرورت تجليل از نظريهسازان و نوآوران، حوزه و دانشگاه را به تشويق و نهادينه كردن جنبش «پاسخ به سئوالات، مناظرات علمي و نظريه پردازي روشمند» فرا خوانده اند.
حضرت آيت ا... خامنهاي با پاسخ مثبت به پيشنهاد جمعي از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علميه تصريح كردهاند، آن روز كه سهم «آزادي، اخلاق و منطق» يكجا و در كنار هم ادا شود. آغاز روند خلاقيت علمي و تفكر بالندة ديني در جامعه است.
- ضرورت تحقق جنبش نرم افزاری
درحال حاضر علوم غربی كه سازوكار پرستش مادی هستند و متكی بر فلسفه های حسی است، از مرزهای جوامع اسلامی گذر كرده و زندگی مسلمانان را تحت تاثیر قرارداده و به تدریج می رود تا آنها را به كام تمدن غرب فرو بفرستد. ما برای اینكه مسلمانان را از سایه سنگین تمدن ضد دینی غرب رهایی بخشیم باید نرم افزارهایی تولید كنیم كه آموزه های قدسی اسلام را در عینیت جاری سازد و مدل اداره جدیدی برای بشر تعریف كند. چنانچه ما معادلات كاربردی ارایه دهیم كه بتواند كیفیت را بر پایه فرهنگ اسلامی به كمیت تبدیل نماید، بدون تردید نظام اسلامی از اتهام ناكارآمدی در كنترل عینیت مبرا گشته و همچنین موازنه قدرت در جهان به نفع مذهب بیش از پیش دگرگون خواهد شد. 1
درحقیقت نهضت نرمافزاری زمینه لازم برای ایجاد جامعهای آرمانی و مطلوب را فراهم میآورد. نیاز جامعه این است که ما به وضعیتی نایل آییم که ضمن حفظ اسلامیت نظام، کارآمدی، توسعهیافتگی و رفاه اجتماعی نیز در حدی مقبول تأمین شود. تحقق جامعهای با چنین ویژگیها بُعد سختافزاری است که درپی تحقق نرمافزار آنیم.
تعریف جنبش نرم افزاری
جنبش نرم افزاری یعنی تلاش فکری برای کشف مجهولات که نام گذاری جدیدی برای یک تلاش تاریخی است که این تلاش یک امر فطری در انسان به حساب می آید. تعريف مختار ما از «جنبش نرم افزاري» عبارتست از:
«تحول عمومي و خيزش نخبگاني براي توليد نرم افزار بومي و ديني كارآمد و روز آمد جهت تحقق آرمان هاي انقلاب و ايجاد تمدن نوين اسلامي از طريق شناسايي نيازها و بازشناسي و بازسازي فرهنگ جامعه و ظرفيت هاي علمي كشور»
اما در جنبش علاوه بر حرکت، جمعی بودن تحول نهفته است یعنی حرکت نرم افزاری یک یا چند نفر را نمی توان جنبش نرم افزاری نامید بلکه باید به یک جریان اجتماعی تبدیل گردد، ثانیا ویژگی بنیادی بودن تحول در مفهوم جنبش وجود دارد، یعنی دگرگونی در مبانی و ساختار ها و تحول نخبگان. ثالثا در مفهوم جنبش، استمرار نهفته است یعنی حرکتی مقطعی و کوتاه را نمیتوان جنبش نامید. نتیجه آنکه جنبش نرم افزاری یعنی حرکت بنیادی گسترده و مستمر در عرصه اطلاعات، دانشها و مهارت ها. در نتیجه تقویت بنیاد های چنین پدیده ای، ابداع صورت می گیرد و نظریه جدید ارایه می شود و جهت حركت هم به سمت توليدات بيشتر علمي نظريه پردازي و گسترش علمي معطوف می گردد.
رویكرد اصلی جنبش نرم افزاری و تولید علم به مشكلات و نارسائیهای مربوط به تولید دانش نو در جامعه ارتباط دارد چرا كه تولید دانش ، عمده ترین راهكار برای پیشرفت و توسعه جامعه است برای این منظور باید علاوه بر تولید دانش داخلی ، بتوانیم علوم و نظریات دنیای متمدن را نیز در جامعه به اجرا در آوریم.
در فرآیند تولید علم و نظریه پردازی، ابتدا لازم است كه ویژگیهای بارز فعالیتهای علمی مورد بررسی قرار گیرد. از جمله مهمترین این ویژگیها، بررسی رابطه ثابت بین پدیده ها و به دنبال آن كشف قوانین و نظریه پردازی است. یك نظریه معتبر دارای دو جنبه مهم صوری و تجربی است كه هر دو به نوعی مكمل یكدیگر هستند .
در فعالیتهای علمی، هدف غایی تولید یك پارادایم است. یعنی حاصل مجموعه ای سیستماتیك و بهم پیوسته از فعالیتهای علمی ، تولید یك چهارچوب نظری و عملیاتی، جهت تبیین روابط میان پدیده ها .
تعریف پارادایم
یك قانون علمی را می توان بعنوان یك رابطهٔ ثابت بین دو یا چند دسته از رویدادها تعریف كرد و به همین دلیل می توان گفت همه دانشمندان بدنبال كشف قوانین هستند . نظریه بعنوان مهمترین سند شناخته شدهٔ رویدادهای علمی حاصل فرآیند فعالیتهای منظم علم است .
گاهی تصور می شود كه تولید علم فعالیتی است كه به تدریج و بطور فزاینده در جهت فهم درستی از طبیعت تكامل می یابد . این تصور محدود و ممكن است گمراه كننده باشد . توماس كوهن در كتاب خود با نام ساختار انقلابهای علمی (۱۹۷۳) تصویری كاملاً متفاوت از تولید علم ارائه می دهد . بنا به اعتقاد او دانشمندانی كه در یك حوزهٔ معین كار می كنند ، معمولاً دیدگاه خاصی را دربارهٔ آنچه مورد مطالعه قرار می دهند می پذیرند . برای مثال در یك زمان ، اكثریت فیزیكدانان در مطالعات فیزیكی خود دیدگاه نیوتن را پذیرفته بودند . كوهن دیدگاه مورد پذیرش تعداد زیادی دانشمند را پارادایم می نامد پارادایم یك چهار چوب كلی برای پژوهش بدست می دهد و از این لحاظ ، فراتر از یك نظریه محدود است . یك پارادایم بیشتر شبیه به یك مكتب فكری یا یك «ایسم» است . لذا به نظر می رسد كه در بسیاری از موارد حاصل مجموعه ای سیستماتیك و به هم پیوسته از فعالیتهای مربوط به تولید علم و نظریه پردازی در نهایت به یك پارادایم می انجامد و به همین دلیل می توان پارادایم را از جنبهٔ مراحل فعالیتهای علمی در دسته اهداف غایی فرآیند تولید علم دانست .
فعالیتهای دانشمندانی كه یك نظریه علمی یا یك پارادایم را تولید می كنند عمدتاً عبارتند از گسترش و تأیید تلویحات چهارچوبی كه آن نظریه یا پارادایم بر موضوع مورد مطالعه تحمیل می كند . نتیجهٔ مثبت كار این دسته از دانشمندان این است كه حوزهٔ معینی از پدیده ها ، یعنی آنهایی كه پارادایم مورد تأكید قرارشان می دهد را بطور كامل كشف كنند . بنابراین گر چه پژوهش های تولید شده بوسیله یك پارادایم معین عمیق هستند اما ممكن است عریض نباشند .
نكته قابل ذكر در این بحث آنست كه نظریه های علمی تازه یا پارادایم های جدید چگونه تولید می شوند؟ به اعتقاد كوهن نوآوری در علم زمانی اتفاق می افتد كه دانشمندان پیرو یك پارادایم خاص مرتباً با رویدادهایی مواجه شوند كه با نقطه نظر آنان ناهمساز باشند . سرانجام با افزایش ناهماهنگی ها، یك پارادایم دیگر ظاهر خواهد شد كه خواهد توانست ناهماهنگی ها و رویدادهای مورد حمایت پارادایم قبلی را تبیین كند . نظریه یا پارادایم تولید شده معمولاً ابتدا مورد حمایت یك فرد یا یك گروه كوچك از افراد قرار می گیرد كه می كوشند تا همكاران خود را متقاعد سازند كه پارادایم مورد حمایت آنان از پارادایم قبلی كارآمدتر است . طبعاً نظریه علمی جدید یا پارادایم جدید با مقاومت روبرو می شود و تعداد كسانی كه به آن اعتماد می آورند به كندی افزایش می یابد . زیرا تغییر از یك دیدگاه به دیدگاه دیگر مستلزم ایجاد دگرگونی عظیم در عملیات علمی است بنابراین یك علم بدین صورت دگرگون می شود و این عمل از طریق یك رشته انقلابهای علمی كه شبیه به انقلابهای سیاسی هستند می پذیرد نه از راه یك فرآیند تكامل مستمر در درون یك چهارچوب نظری . 2
لذا تكامل و تولید و سطوح شدن نظریات جدید علمی دست كم همانقدر كه یك پدیده علمی است ، یك پدیده اجتماعی نیز به حساب می آید و نكته دیگر آن است كه در علوم انسانی ممكن است در ارتباط با یك فرآیند و موضوع خاص همزمان تعداد زیادی نظریه و پارادایم وجود داشته باشد و گر چه پیروان هر یك از نظریه ها یك جبهه خاص را تشكیل می دهند اما آنان با اعضای جبهه دیگر ارتباط برقرار می كنند و ضمن تأثیر گذاری از آنان هم تأثیر می پذیرند همچنین باید بدانیم كه در فرایند تولید علم و نظریه پردازی همانطور كه پوپر اعتقاد دارد ، فعالیت علمی حتماً با یك مشاهده تجربی آغاز نمی شود بلكه ممكن است با یك مسأله آغاز گردد و به همین دلیل میتوان گفت یك نظریه علمی یك راه حل پیشنهادی برای یك مسأله است .
نظریه پردازی و تولید علم به عنوان مبانی حركت های علمی و تكنولوژیكی در یك جامعه علاوه بر زیر بناهایی كه از آنها یاد شده به شرایط و عوامل دیگری هم بستگی دارد كه در صورت نبود یا ضعیف بودن آن شرایط فرایند تولید علم و تشكیل نظریه و پارادایم های مورد نیاز میسر نخواهد شد . به نظر می رسد كه دانشگاهها به عنوان مراكز علمی ، آموزشی و پژوهشی ، مهمترین مبادی فرآیند تولید علم و نظریه پردازی بشمار می آیند . لذا تأكید تعاملی بر دو بعد آموزش و پژوهش فعالیتهای آموزش عالی ، داشتن نظم تخصص طلبی ، تأكید بر افزایشی بودن رویه های مورد استفاده ، ایجاد امكانات ، ارتباط تنگاتنگ جامعه و دانشگاه و بخصوص بكارگیری رویه های علمی در سازمانهای دولـتـی و غیر دولتی و نیازمند كردن آنان به شیوه های نوین علمی در فعالیتهای جاری خود از جمله عناصر و عواملی هستند كه می توانند فرایند تولید علم و نظریه پردازی را در جامعه گسترش دهد .
خلاقیت و تولید علم
جهت تولید دانش نو باید بر عامل استعداد و خلاقیت فراگیران و روحیه جوانی و نیـز بر فعالیتهای پژوهشی بویژه تحقیقات بنیادی تأكید خاص داشته باشیم و در این میان دانشگاهها بعنوان عامل اساسی تولید علم و جهت دهی به فرآیند توسعه جامعه بشمار میروند.
خلاقیت عبارت از توانای تلفیق ایده ها به شیوه های منحصر به فرد برای برقراری ارتباط غیر معمول بین ایده های مختلف است.
تحقیقات نشان می دهد كه هوشمندی نقشی كلیدی در خلاقیت ایفا می كند . صاحبنظران بر این باورند كه افراد با ضریب هوشی بالا از خلاقیت بالاتری برخوردارند و كسانی كه دارای ضریب هوشی پایین تر هستند ، احتمالاً از خلاقیت كمتری برخوردارند . سایر ویژگیهایی همچون زمینه های خانوادگی ، تحصیلات ، موقعیت اجتماعی ، تفكر لیبرالی یا محافظه كاری ، فرصت دادن به كودك برای مستقل اندیشیدن و مسئولیت پذیری در خلاقیت افراد مؤثر است . هنگامی كه از تولید علم بحث می شود توجه به این نكته لازم است كه بخش عمده دانش بشری از تفكر خلاق و واگرای ناشی از برخورد ذهن فعال و خلاق با مسائل مختلف علمی حاصل می شود.3
معمولاً در هر شاخه از دانش بشری افراد زیادی مشغول به فعالیت هستند اما همه آنها این توانایی را ندارند كه بر پیكر علم بیفزایند بلكه بخش اعظم دانش جدید و نظریات تولید شده با قید عوامل مختلف دیگر حاصل فرایند خلاقیت و ذهن فعال افرادی است كه از این توانایی برخوردارند.
موانع نوآوری و تولید علم:
این موانع بنا به یک تعریف عبارتند از:« انفسی و درونی و آفاقی و بیرونی، سلبی، تاریخی، فرهنگی، مدیریتی. » و « موانع فرهنگی عبارت از عوامل سلبی یا ایجابی است که به صورت عرف و عادات ملی یا سلائق و علائق صنفی که به شبه طبیعت ثانوی یا قاعده ای نقض ناپذیر در آمده و در برابر پیدایش، ژرفایش و گسترش علوم و نظرات ایجاد مقاومت می کند.» و نیز وجود گسست های روش شناسی در علوم انسانی 4
برخی دیگر از موانع عبارتند از:
۱. موانع فكري و فرهنگي.
۲. حيرت زدگي در تحولات جديد فرهنگ غرب و ضعف اعتماد به نفس و خودباوري، تقليد و خودباختگي.
۳. گسستگي از معارف و فرهنگ علم و دين.
۴. ضعف شأنيت علمي انديشمندان و محققان.
۵. ضعف فرهنگي تحقيق و يادگيري.
۶.ضعف اهتمام به خرد جمعي و غلبه بر خرد فردي.
۷. پايين بودن ضريب اميد به آينده.
۸. فقدان امنيت و منزلت اجتماعي.
۹. ضعف تهذيب اخلاق و سير و سلوك معنوي.
۱۰. ضعف توحيد.
۱۱. ناكارآمدي نظام اداري كشور
۱۲. بيمار بودن ساختار اقتصادي كشور و وابستگي به صادرات مواد خام.
۱۳. موانع ساختاري و مديريتي.5
عمده موانع موجود بر سر راه تولید نهضت نرمافزاری:
ارزش ننهادن به ابتکار و خلاقیت: رویه شدن تقلید و استفاده بستهبندیشده از محصولات علمی و اقتصادی سایر کشورها نهتنها سرمایهگذاری برای تولید جدید را با مشکل روبهرو ساخته، بلکه باعث شده که افراد یا گروههای خاص به سبب داشتن ابتکاری جدید و فناوری نوین و یا بیان نظریهای بدیع در زمینههای مختلف، با استقبال و تشویق روبهرو نگردند. ازاینرو، افزون بر ارزش نهادن به هر نوآوری، بهترین راه برای تشویق نوآوران، استفاده از خلاقیت آنها و ایجاد شرایط لازم برای بهرهمندی عمومی جامعه از آن ابتکار از یکسو، و بهرهمند شدن فرد مبتکر از منافع ابتکار خود از سوی دیگر است.
فراهم نبودن زمینه جرئت علمی در جامعه : یکی از عوامل ضمانتبخش تولید علم، جسارت علمی و شجاعت شکستن حصارها و حریمهای گذشته از سوی نخبگان جامعه است. در صورتی که نوآوران برای ادامه راه خود با تنگناهای مالی مواجه باشند و از سویی شاهد باشند که با افراد مشابه خود نیز بهسردی برخورد میشود و نتیجه سالها تلاش آنها به فراموشی سپرده میگردد، بهیقین جرئت علمی و همچنین انگیزه برای تولید علمی در آنها رو به کاستی خواهد رفت.
عدم درک ضرورت جنبش:
تا جامعه اندیشمند و پژوهشگر ما احساس نکند که به چنین تحولی نیاز دارد و دست از تقلید گذشتگان بر نداشته و افق های فراتر حرکت جاری را نبیند نمی توان تحقق چنین جنبشی را انتظار داشت. از این رو کنار نهادن تعصب و خود باختگی یا تحجر و تجدد زدگی به عنوان اولین گام برای درک ضرورت بشمار می رود.
عدم وجود برنامه ریزی حساب شده:
برنامه ریزی حساب شده بر خوردار از درک و احساس مسئولیت و دلسوزی از تکلیف الهی را می توان ضامن پرهیز از شعار گرائی دانست.
سیاسی شدن فضاهای علمی:
سیاسی شدن در اینجا به معنی منفی آن مورد نظر است. سیاسی شدن به این معنا که افراد یا مراکز علمی حساس باشند و نسبت به مسائل کشور بی تفاوت نباشندچیز مطلوبی است، اما اینکه احزاب، گروه ها و جریان های اجتماعی، مراکز علمی را به ابزار فشار خودشان تبدیل کنند و تعارضات سیاسی را به داخل دانشگاه ها و مراکز علمی وارد کنند، جوی بوجود می آید که با محیط های علمی سازگاری ندارد. جو علمی نیازمند ثبات، آرامش و قرار است تا افراد با خاطری آسوده و بدون اغراض و امراض، صرفا به دنبال کار علمی و گره گشائی باشند.
وضعیت اجتماعی جامعه:
اگر وضعیت جامعه بحرانی و پر التهاب و بی ثبات باشد، بطوریکه افراد و گروه هااحساس کنندامنیت اجتماعی تهدید میشود و آینده روشنی را پیش روی خود نبینند، دلسردی و بی تفاوتی و فرار مغز هابه دنبال خواهد داشت. عدم ثبات هر چند در کوتاه مدت قابل تحمل است، ولی اگر چنین فضائی بطور دراز مدت در جامعه علمی باقی بماند، بسیاری ازاستعداد ها و انرژی ها متوقف می شوند، یا حداکثر صرف حل معضلات مقطعی و زودگذر میگردند، آن فضای مطمئن، آرام و دلگرم کننده که برای رشد و شکوفائی علم لازم است، نیازمند ثبات است
وجود ارزش های غلط در جامعه علمی:
یکی از موانع تولید علم، ارزش های غلطی است که در جوامع علمی ما ممکن است بصورت های زیر وجود داشته باشد:
الف) اعتبار قائل شدن به بعضی رشته های علمی و توجه و بهای زیاد برای آنها در رابطه با دیگر رشته های علمی مورد نیاز.
ب) عدم وجود رشد هماهنگ بین رشته های علمی مورد نیاز مجموعه تحقیقاتی، درموارد بسیاری شاهد عدم وجود توازن منطقی به لحاظ کمی وکیفی در میان رشته ها مختلف مورد نیاز می باشیم که این عدم توازن کل مرکز تحقیقاتی را بطرف یک جانبه نگری و دوری از جامع نگری در حل مشکلات سوق خواهد داد.
ج) عدم وجود رشد و تکامل کمی و کیفی رشته های تخصصی مورد نیاز مجموعه تحقیقاتی و به روز شدن پایه های علمی و تجهیزات تخصصی، تحقیقاتی آنان.
عوام زدگی:
پر گوئی وپر نویسی و تولید انبوه مکتوبات نباید به ارزش تبدیل شود، تولید علم لزوما همان تولید کتاب نیست. انتشار مرتب و با فواصل زمانی کوتاه کتاب یا مقاله، که از عمق برخودار نیست ضربه ای جبران ناپذیر به علم محسوب میگردد.
غرب زدگی:
رشد و تولید علم لزوما همان راهی که غرب پیموده نخواهد بود، هر چند ضروری است از تجربیات جوامع دیگر بهره برد، اما این نیاید بدین معنی باشد که دقیقا باید به طرح همان مباحثی پرداخت که دیگران پرداخته اند. نیازهاو پرسش ها لزوما همان نیازهاو پرسش ها نیست، هر چند که ممکن است مسائل و موضوعات مشترک بسیاری هم وجود داشته باشد، مثلا فهم علمی و تنظیم مناسبات علمی و تحقیقاتی با دیگر وجوه زندگی بشر در جوامع مختلف لزوما از همان راهی نمی رود که غرب رفته است.
در ادامه به تعریف نظریع پردازی و اهمیت و موانع آن در ایران امروز می پردازیم.
تعریف نظریه پردازی
نظریهپردازی به فعلی گفته میشود كه در فرآیند تعامل بین دانشمندان محقق شده و در گذر زمان مورد كشف دیگری قرار میگیرد. از طرف دیگر، نظریهپردازی در صورت وجود سنت محقق و ادامه داری بهدست میآید كه تكرار و بقا و ثبات ساختاری و سازمانی وجود داشته باشد. در این فضا نیاز اصلی بر زنده بودن جامعه، فرهنگ و محقق است.
حجه الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی تبدیل یک امر خارجی به آگاهی را یک تعریف کلی از نظریه پردازی قلمداد کرده و می گوید:«وقتی صحبت از نظریه می کنیم علاوه بر جستجوی تولید آگاهی ، در جستجوی کمک گرفتن از این آگاهی برای برخورداری از یک زندگی توام با موفقیت و قدرت هستیم و بر این اساس است که هر نظریه عموما با دو معیار مهم قابل سنجش می باشد یکی "منطق" و دیگری "کارآمدی". »
وی با اشاره به اهمیت توجه به تاریخ علم ، تاکید می کند:«نظریه پردازی هیچوقت بالبداهه صورت نمی گیرد بلکه بسیاری از نظریه ها در ادامه تلاش های علمی سایر محققان در طول تاریخ و به صورت ترکیبی از چند نظریه شکل می گیرند لذا نباید نظریه پردازی را نفی گذشته دانست یا زمینه بهره گیری آزادانه نظریه پردازان از دانش جهانی را محدود کرد.» همچنین دکتر فیرحی مرور بر تاریخ معاصر ایران را در فرایند تولید علم ضروری دانسته و می افزاید:« یک نظریه وقتی نظریه است که پایش در تاریخ خودش باشد.»
حجه الاسلام والمسلمین مبلغی کوشش برای ارائه دیدگاه علمی خاص در چارچوب قالب ها و مفاهیم علمی را نظریه پردازی خوانده و معتقد است هدف از نظریه پردازی ، انعکاس واقعیت است. وی تاکید می کند:« اگر بسترهای لازم برای نظریه پردازی فراهم نشود و قواعد نظریه پردازی نیز روش نباشد ، نه تنها امکان نظریه پردازی محل تردید است بلکه نوعی نظریه پردازی لاقید نیز ایجاد خواهد شد. »6
در جهان امروز هم اينك سه تعريف كلي از نظريه يا تئوري وجود دارد كه عبارتند از:
اول ـ تعريف ذهنيگرايان از نظريه:
در ديدگاه ذهنيگرايان، نظريه به دستگاهي قياسي، اطلاق ميشود كه حاوي مجموعهاي از قضاياي به هم پيوسته از عناصر ذهني است. اعتبار اين عناصر، از اصول موضوعه منبعث ميگردد. اصول موضوعه يا قضاياي بديهي هم، اصولي هستند كه واجد سازگاري دروني هستند، به اين لحاظ، عقل بدون برهان آنها را ميپذيرد. ذهنيگرايان را ميتوان كساني برشمرد كه به هسته دروني از ذهن، اصالت ميدهند و قضايا و قانونهاي استخراج شده از قياس را، نظريه ميدانند.7
دوم ـ عينيگرايي و تعريف نظريه:
در ديدگاه عينيگرايان، نظريه به تلخيصي منتظم از دادهها اطلاق ميگردد كه در ذهن منعكس شده است. در اين ديدگاه، نظريه به فرمولي ذهني گفته ميشود كه از تعميم يافتههاي تجربي حاصل آمده، از اين رو، به عقيده آنها، محمول قضيهاي كه از نظريه ناشي ميشود، به صورت قانون درميآيد، بايد تجربي باشد، يعني، قضايايي كه محمول تجربي دارند، صادق هستند و معني دارند. دستگاه منطقي در اين برداشت از نظريه، صرفاً تعميمي از ميانگين رفتاري پديدههاست. پس در نظريهپردازي عينيگرايانه، تصور، تخيل و يا توضيحي اضافه بر مشاهدات تجربي به كار نميرود، چون، عينيگرايان، تنها به دنياي خارج و دادههاي عيني اصالت ميدهند. 8
سوم ـ نظريه در ديدگاه معرفتشناسانه:
در عالم واقعي، از جمله در دنياي علوم انساني، هيچ يك از تعاريف افراط و تفريطي ذهن و عينيگرايانه پذيرفته نيست، بلكه آنچه به عنوان نظريه علوم اجتماعي پذيرفته است، حاوي تعديلي از تلفيق در دو تعريف پيشين است. در ديدگاه جديد، تفاوت بين علوم انساني و طبيعي نفي ميشود و در تعريف معرفتشناسانه از نظريه، به مقام داوري نظريه توجه ميگردد. منظور از مقام داوري آن است كه قدرت تبيين نظريه مدنظر قرار دارد، يعني آن كه، در مقام داوري، نظريه از آزمون منطقي و تجربي سرافراز بيرون ميآيد.9
ضرورت نظريهپردازي
البته، نگاه عالمانه به تعاريف نظريه، اهميت و ضرورت آن را در حيات سياسي ـ اجتماعي بشر روشن ميكند. با اين وصف، ميتوان با ارائهي ديدگاه برخي نظريهپردازان و تئوريسازان در اين باره، اجتنابناپذيري نظريهسازي را به نمايش گذاشت:
1ـ نظريه واقعاً ضروري است، از آن رو كه، اگر قادر نباشيم مشاهدهها را طبقهبندي و توصيف كنيم، همچنين، اگر بتوانيم جريان وقوع حوادث را توصيف كنيم، در اين صورت، آنچه را كه بايد بگوييم، گفتهايم. اين كار را نظريه ميكند. به نظر ميرسد كه نظريه فقط به اين دليل وجود دارد كه توصيفها و طبقهبنديهاي كامل و كافي نيستند، لذا، نظريه در جايي كه جهالتي وجود دارد، حضور مييابد.10
2ـ عليرغم مخالفتهايي كه با نظريهپردازي صورت ميگيرد، اغلب، همگان دانسته يا ندانسته، در همه حال، به نظريهپردازي مشغولاند. از اين روست كه، هيچ بديلي براي نظريهپردازي وجود ندارد. زيرا، اگر ما از تئوريسازي پرهيز كنيم با كوهي از دادهها و برداشتهاي نيازمند تنظيم و تفسير مواجه ميشويم. چنانچه، هيچ ايدهاي براي تنظيم و تفسير دادهها نداشته باشيم، براي معني بخشيدن به مواد خامي كه در اختيار داريم، فاقد قدرت هستيم، ولي سودمندي نظريهپردازي علوم انساني، منحصر به تبيين مواد خام نميشود، بلكه، با دانستن يك نظريه، احتمال پيشبيني حوادث آينده نيز، امكانپذير ميگردد. 11
3ـ نظريه: اولاً برخي جنبههاي جهان اطراف را نزديكنمايي ميكند و راهنماي دستيابي به مجهولات قرار ميگيرد. به ديگر سخن، نظريه ما را متعهد ميسازد تا جهان را با دقت بنگريم و بر جنبههاي ويژهاي از واقعيت تمركز نماييم؛ ثانياً ـ ميتواند الگوهاي فكري را توسعه دهد، زيرا، نظريهها به گونهاي تقريباً انتزاعي بيان ميگردند و به ما اجازه ميدهند تا دريافتي منسجم از اجزاي متعدد اطلاعات داشته باشيم؛ ثالثاً ـ باعث تسهيل مناظره، تبادل اطلاعات و فرآيند يادگيري ميشود، رابعاً ـ به عنوان يك نظام فهرستسازي عمل ميكند، يعني چارچوبي را فراهم ميآورد كه ميتوان، مشاهدات را فهرستبندي كرد.12
4ـ از نظريه، فوايد متعددي انتظار ميرود، از جمله: الف ـ نظريه ممكن است الگوهايي از موضوعات و مسايل مورد بحث ارايه دهد، به طوري كه بتوان يك توصيف جامع و طرحگونه از آنها عرضه كرد؛ ب ـ تجزيه و تحليل و نقد هر نظريه ممكن است به نظريات تازهاي منجر گردد؛ ج ـ نظريه ميتواند افكار جديدي را در روند حل مسايل نظري برانگيزاند؛ د ـ نظريه ممكن است، الهامبخش فرضيات علمي تازهاي باشد.13
5ـ دواس (De vaws) دلايل اهميت اساسي نظريه را به اين شرح برميشمارد: 1ـ نظريه، زمينه و بستري را فراهم ميكند كه مشاهدات خاص خود را در آن قرار دهيم و به اين ترتيب، به درك معنا و اهميت احتمالي مشاهدات كمك مينمايد؛ 2ـ نظريه ميتواند به درك و فهم مجموعهاي از مشاهدات ما كمك كند، تبيين مواجهاي دربارهي نحوهي ارتباط مشاهدات با يكديگر را فراهم ميآورد؛ 3ـ نظريه به ما كمك ميكند تا به طرح مسايل جدي بپردازيم و از مسايل خاص نيز، آگاه شويم، در واقع، نقش نظريه آن است كه از طرح مسايل بياهميت پرهيز كنيم. 4ـ نظريه هدايتگر تحليل است، يعني، قضايايي از نظريه برميخيزد كه محور اصلي تحليل دادهها را تشكيل ميدهند؛ 5ـ نظريه ما را به مشاهداتي حساس ميسازد كه در غير اين صورت، ممكن بود از آنها غفلت كنيم؛ 6ـ نظريه صريحاً يا تلويحاً ما را هدايت ميكند كه كدام مشاهدات به مسأله مورد بررسي مربوطاند.14
6ـ همه ما ناگزير به استفاده از نظريههاي مختلف هستيم، از آن رو كه، نظريهها براي تبيين و توصيف موضوعات و پديدهها به كار ميروند، يعني بدون آن، نميتوان رويدادي را به درستي شناخت، حتي نظريه به ما كمك ميكند، تا بگوييم، چه حادثهاي اتفاق افتاده است؟ چرا اتفاق افتاده؟ و در آينده، چه اتفاق خواهد افتاد؟ در واقع، نظريه تصويري دقيقتر از جهان و پديدهها و حوادث اطراف يا مورد بحث را ارايه ميكند. به هر روي، هر نظريهپردازي داعيه راهنمايي و هدايت ديگران را در نيل به هدفهاي مورد نظر، البته، هر نظريهپردازي داراي بينش بصيرتي عميق است، ولي هيچ نظريهاي بدون نقيصه نيست، اصولاً، وجه تمايز تئوريساز با ديگران، در آن است كه آنچه او ميگويد، قابل رد و اثبات است.15
ماحصل بحث اجتنابناپذيري نظريهپردازي آن است كه براي تبيين پديدهها و جهت نيل به توليد علم، هيچ چارهاي جز نظريهپردازي نيست. نيز، به منظور تفسير دادهها، نزديكنمايي پديدهها، به روز كردن ايدهها، معنابخشي به اطلاعات، پيشبيني حوادث، تحليل اتفاقات و … هم، تئوريسازان را به مؤلفهاي حياتي در زندگي بشر درآورده است.
لزوم توجه به نظریه پردازی در جامعه امروز ایران
به منظور عینی و کاربردی تر شدن بحث لازم است بهطور مشخص به جامعه و شرایط فرهنگی جامعه ایرانی بازگردیم. جامعه و فرهنگ زنده به تولید مستمر اندیشه و علم وابسته است. در این صورت طراحی واحدی جدای از نظام دانشگاهی به نام نظریهپردازی ضرورتی ندارد. باید از همه كسانی كه توانایی این نوع فعالیتهای علمی را دارند، انتظار نظریهپردازی و بازنگری مستمر را داشت و برای آنها شرایط مناسب انجام این تلاش را فراهم كرد. اصلیترین شرط، آرامش محیط و فراهمشدن شرایط مالی و اداری، تشكیل اجتماعی علمی و تحقق فضای نقد و بررسی است. كمتر نظریهپردازی در فضای آلوده سیاسی و غیراخلاقی توانسته است به طرح مفهوم جدید اقدام كند. میتوان از فلاسفه، متالهین، متفكران اجتماعی و ادیبان مثال آورد. كسانی توانستهاند به نظریه پردازی اقدام كنند كه نسبت به شرایط جاری جامعه شان بیاعتنا شده و در بیتوجهی تمام به شرایط پیرامونی به ابداع مفهوم و نظریهای پرداختهاند. این معنی در مورد جامعه ایرانی هم صادق است. اگر قصد داریم تا در جریان علم جهانی شركت كنیم، لازم است محیط دانشگاهی را آرام كنیم و فضای فرهنگی جامعه ایرانی را سامان دهیم؛ فضای درون سازمانهای علمی را از قطبی شدن خارج كرده و با میدان دادن به بزرگان فكر و اندیشه فضای معنوی ایجاد كنیم.
باید توجه كرد كه نظریهسازی، نظریه بافی نیست و در خلا محقق نمیشود. در محیط توام با تنش هم به دست نمیآید. همچنین كار افراد منزوی بد اخلاق و مدعیان قدرت هم نیست، بلكه شرایطی میطلبد كه از ویژگیهای آن همراهی با متفكران و دور شدن از سیاستمداری است.
نظریهسازی وقتی محقق میشود كه سنت فكری محقق و مدعیان جدی وجود داشته باشد. این معنی در بیان همه دانشمندانی كه نقش نظریهسازی داشتهاند، دیده میشود. 16
موانع نظریه پردازی
عمده ترین دلیل عدم نظریه پردازی ، دلایل تاریخی و فرهنگی است. تجارب تاریخی نشان می دهند که کشورهای موفق در نظریه پردازی (انگلیس ، آلمان و فرانسه) همان کشورهایی هستند که بزرگترین و مهم ترین فیلسوفان را در تاریخ فلسفه خود دارند ، این یک پشتوانه ی فکری است و فیلسوفانی که متعلق به این کشورها نبودند ، به نوعی گذارشان به این کشورها افتاده و از کتابخانه ها و منابع اصلی در این کشورها استفاده کرده اند. در این 3 کشور بستر و پشتوانه مناسبی برای کار فکری وجود دارد. در آنجا کار فکری یک سنت است. این سنت جنبه های مادی و معنوی دارد ، همه منابع ، کتابها ، اسناد ، پول کافی ، وقت کافی ، تمرکز در آنجا وجود دارد. 17
در زیر فهرست وار به برخی از این موانع در کشورمان اشاره می کنیم:
- غفلت از گسترش علوم مبتنی بر تفكر الهی و جهان بینی توحیدی ، الهام ، اشراق ، عرفان و بصیرت.
- عدم ارائه تعریف مشخص از مراكز آموزشی و دانشگاه اسلامی و غفلت از مبانی و فلسفه فكری و توجه به ظواهر.
- عدم وجود انجمن ها ، تشكلهای علمی اسلامی جهت انسجام اندیشمندان برای جهاد علمی .
- ترویج تفكر جدائی دین از سیاست ، منزوی كردن نیروهای علمی و ارزشی و استحاله فكری بخش عمده ای از مدیران و سیاستگذاران علمی كشور.
- وجود خلاء ساختاری جهت جذب نخبگان و فرار مغزها.
- عدم اعتقاد و عزم راسخ به تبیین الگوی جامعه اسلامی(مدینه فاضله)و پایه گذاری مجدد تمدن اسلامی .
- وجود خلاء تعهد و یا تخصص در بین مدیران و دست اندركاران حكومتی .
- فقدان وجود نظام تحقیقات كارآمد و هماهنگ با نظام آموزش و جدائی دانشگاه از صنعت و مراكز سیاست گذاری .
- عدم وجود كیفیت مناسب و ناهمگونی در نظامهای آموزشی كشور اعم از عمومی ، فنی و حرفه ای و كلاسیك و گسترش بی رویه و كمی مراكز آموزش عالی .
با مشخص شدن برخی از چالشهای فرارروی نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری كه در بالا ذكر گردید می توان با ارائه طریق و پیشنهاد راهكارها كه برخی از آنها بصورت موجز در زیر آورده شده می توان در جهت مرتفع نمودن این مشكلات قدم برداشت و تمدن اسلامی را با همت و تلاش دوباره احیا وبالنده تر كرد.
برخی راهكارها
راهکارهای موثر در محیط دانشگاهی:
- روابط میان مديران و استادان در جهت حمايت و بهرهگيري از خلاقيتهاي علمي اساتید بهبود یابد.
- به رقابتهاي علمي در سطح دانشگاه و بين گروههاي آموزشي دامن زده شود.
- مقررات و آييننامههاي دانشگاهها، خلاقيتورزي علمي را تسهيل كند.
- دانشگاههاي مركزي براي شناسايي افراد خلاق و نوآور داير شود.
- دانشگاهها به آخرين فنآوريهاي علمي و مطالعاتي مجهز شوند.
- پرورش خلاقيت در بطن تمامي واحدهاي درسي لحاظ شود.
- امنيت شغلي استادان خلاق و نوآور تضمين شود.
- به استادان خلاق و نوآور حق انتخاب آموزشي و تحقيق داده شود.
- خلاقيتورزي در حوزههاي تخصصي بهعنوان يك امتياز و انتظار تلقي شود.
- دانشگاهها از شكل سنتي مصرفكننده علم به توليد علم تغيير جهت دهند. 18
برخی راهکارهای عمومی:
- تشكیل پژوهشكده ها ، مراكز و قطبهای تحقیقاتی كیفی در جهت بومی نمودن پژوهش در حوزه های مختلف ، تعیین زمینه های اولویت دار مبتنی بر خلاقیت ونوع آوری برای انتقال فن آوری پیشرفته روز به منظور پاسخگوئی به نیازهای حال و آینده كشور.
- ترویج علوم مبتنی بر تفكر الهی ، كتاب مبین و تعالیم انبیاء و اولیاء الهی و تحقیق و توسعه علومی همانند انسان شناسی اسلامی ، مدیریت اسلامی ، سیاست اسلامی ، اقتصاد اسلامی .
- ترویج روش تحقیق مبتنی بر منابع شناخت و جهان بینی توحیدی ، بصیرت فكر ، عرفان الهی و اسلامی .
- اصلاح ساختاری مراكز آموزشی و دانشگاهی امروزی و تدوین استراتژی مشخص به منظور رواج تحقیق ، پژوهش و آموزش اسلامی به جای علوم قدیم و جدیده و در یك كلمه ارائه تعریف مشخص از ساختار دانشگاه اسلامی .
- تاسیس و راه اندازی انجمنها و تشكلهای علمی در ابعاد مختلف همچون اقتصاد اسلامی ، فلسفه علم ، فرهنگ و ارتباطات اسلامی ، تمدن اسلامی ، مدیریت تحول فرهنگی ، تعلیم و تربیت اسلامی ، مدیریت اسلامی ، جامعه شناسی اسلامی و... به منظور انسجام بخشی اندیشمندان اسلامی به جهت جهاد علمی .
- تاسیس كانونهای تفكر انقلاب اسلامی در ابعاد فكری ، فلسفی ، فرهنگی ،اجتماعی ، سیاسی و... و بهره گیری از متفكرین ایرانی و اسلامی در راستای تقویت و گسترش پارادایم حكومت اسلام و جدائی ناپذیری دین از سیاست .
- ایجاد زمینه های اشتغال تخصصی و جذب نیروهای تحصیل كرده و نخبگان و دانش آموختگان مراكز آموزش عالی از طریق واحدهای تحقیق و توسعه ، مراكز خدمات مهندسی ، جذب آنها بصورت اعضاء هیات علمی و... به منظور جلوگیری از فرار مغزها.
- تدوین الگوی توسعه انسانی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی با توجه به ارزشهای حاكم بر انسانها و تعالی جوامع توحیدی ، اعتلای فطریات به همراه تحقق عدالت اجتماعی با بهره گیری از آخرین دستاوردهای علمی وفن آوری های بشری به منظور گسترش فرهنگ و ارزشهای اسلامی در سطح دنیا و دستیابی به خود كفائی و خوداتكائی در همه زمینه ها و ترسیم دور نمای تمدن اسلامی در عصر حاضر در راستای تحقق حكومت صالحین یا همان مدینه فاضله .
- هدایت و پشتیبانی مالی از تشكلها و نیروهای متعهد و متخصص برای انجام فعالیتهای علمی و پژوهشی .
- طراحی ، سازماندهی ، اعتلاء فرهنگ و تخصیص منابع مالی برای گسترش بخش تحقیقات كشور جهت تدوین طرحهای كاربردی و قابل اجرا در صنعت و مراكز سیاست گذاری .
- تدوین نظام یكپارچه آموزشی -پژوهشی با بهره گیری از نظرات اساتید و مدرسان محقق و علمی در ساختار آموزشی كشور به منظور جلوگیری از فعالیتهای غیر اثر بخش و تكراری .
پی نوشتها:
1- مهدی میرباقری ،( به نقل ازسایت شهید آوینی)
2- آلن اف چالمرز، چیستی علم، ترجمه سعید زیبا کلام،(تهران، سمت1382)، صص 107 تا 121
3- مقیمی ، محمد ، سازمان و مدیریت رویكردی پژوهش ،(تهران ، انتشارات ترمه، ۱۳۸۱ )، ص ۱۲۹
4- حجه الاسلام رشاد،( به نقل از گروه دین و اندیشه خبرگزاری "مهر")
5- خردنامه همشهری، سال 1383، شماره41
6- به نقل ازسایت كرسي نيوز
7- رونالد چيلكوت، نظريههاي سياست مقايسهاي، ترجمه وحيد بزرگي و عليرضا طيب، (تهران: رسا، 1378)، ص 56
8- حسين سيفزاده، نظريهپردازي در روابط بينالملل: مباني و قالبهاي فكري، (تهران: سمت، 1376)، ص 26
9- غلامعباس توسلي، نظريههاي جامعهشناسي (تهران: سمت، 1373) ص 28
10- علي دلاور، مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، (تهران: رشد، 1374)، ص 52
11- ويليام اسكيدمور، تفكر نظري در جامعهشناسي، ترجمه جمعي از مترجمان (تهران: تابان، 1375) ص 14
12- ديويد مارش و جري استوكر، روش و نظريه در علوم سياسي، ترجمه امير محمد حاجي يوسفي، (تهران: راهبردي، 1378) ص 44
13- توسلی، همان
14- دي.اي. دواس، پيمايش در تحقيقات اجتماعي، ترجمه هوشنگ نايي (تهران: نشر ني، 1376) ص 34
15- ويليام تي. بلوم، نظريههاي نظام سياسي، ترجمه احمد تدين، ج 1، (تهران: نشر آران، 1373)، ص 32 ـ 24
16- دکتر تقی آزاد ارمکی، عضو هیأت علمی جامعه شناسی دانشگاه تهران، طی نوشته ای با عنوان «کرسی نظریه پردازی؛ خیال یا واقعیت» در روزنامه اعتماد ملی روز چهارشنبه 19/10/1386
17- گفتگوباحسن چاوشیان درباره جامعه شناسی (به نقل از سایت جامعه شناسی ایران)
18- هفته نامه - فرهنگ و پژوهش - 1383 - شماره 167
منبع : http://www.danaee.com
صاحب امتیاز و مدير وبلاگ :