لزوم تعامل مطالعات دینی با سایر علوم ( با محوریت روش شناسی)

  در شرایط کنونی که جهان اسلام از جهات گوناگون آماج انواع تهدیدات اندیشه ای و فرهنگی است،مهمترين وظيفه جامعه اسلامى خصوصا رهبران، انديشمندان، هنرمندان و مراكز علمى - پژوهشى، تلاش براى احياى تمدن اسلامى متناسب با ويژگيها و مقتضيات جهان معاصر است.

اسلام براى عقل و خرد، اهميت و سهم بسزايى قائل است، چندانكه آن را هم سنگ شرع شمرده و پذيرش مبانى اعتقاديش را منوط به استدلال و برهان مى‏داند. در جاى جاى كتاب عظيمش انسان را به تفكر و تعقل مى‏خواند و لازمه هدايت وى را خردورزى مى‏داند. به همين جهت‏به كسب علم و دانش و استفاده از خرد و تجربه‏هاى بشرى در تنظيم امور دنيوى اهميت فوق‏العاده‏اى داده است‏ به نحوى كه كسب علم را بر هر مسلمانى فريضه و واجب شمرده، علما و دانشمندان را وارثان و ادامه‏دهندگان راه پيامبران دانسته و همگان را به مطالبه دانش از هركس و هر مكانى توصيه كرده است.

اين همه اهتمام به عقل و تجربه بشرى و احترام به فرآورده‏هاى آن ما را بر آن مى‏دارد كه تا سرحد امكان از همه دستاوردهاى فكرى و فنى بشر كه ميراث مشترك همه انسانيت است استفاده نماييم و آن را در راه ايجاد تمدن نوين به كار گيريم. بى‏شك منظور ما، پذيرفتن بى‏قيد و شرط تمامى انديشه‏هاى ديگران نيست، بلكه مقصود شناخت و پالايش انديشه‏ها و استفاده از موارد سازگار آنها با عناصر ديدگاه اسلامى است.

 از اين رو رهبر فرزانه انقلاب در سخنرانى مبسوط و تحليلى خود در جمع اساتيد و فضلاى حوزه علميه قم  با تاکید بر این مساله، هدف كلى نظام اسلامى را رسيدن به تمدن اسلامى ترسيم نمودند. مسلم است كه براى ايجاد يا احياى يك تمدن، وجود دانش و انديشه ماندگار و استوار اساسى‏ترين و مقدم‏ترين ركن آن است. به همين جهت، توليد علم و گسترش فضاى پژوهش و نوآورى بايد در صدر برنامه‏هاى محققان قرار گيرد. اين هدف بزرگ وقتى محقق مى‏شود كه لوازم و پيش‏نيازهاى ذهنى، تاريخى و اجتماعى آن به خوبى شناخته شود و زمينه‏هاى آن فراهم آيد. یکی از این لوازم ایجاد زمینه های تعامل میان مطالعات دینی با سایر جوزه های علمی است. که می توان آن را گسترش مطالعات علمی در حوزه دین نامید.

قرار گرفتن معارف دينى در جرگه تحقيقات علمى باعث مى شود كه هم تقاضا براى انجام مطالعات دينى بيشتر شود و هم امکان بهره گیری از روشهای سایر علوم در مطالعات دینی رونق یابد و بدین طریق شاهد نوآوری های تازه ای در عرصه نظریه پردازی و ایده پروری در حوزه اندیشه دینی باشیم.

قالب منظم و عقلانى مطالعات علمى نوعى جذبه دارد كه موجب ترغيب بيشتر محققان و علاقه‏مندان بررسى‏هاى دينى خواهد شد. يكى از موفقيتهاى واضح حوزه‏هاى فرهنگى كشورهاى پيشرفته همين ترسيم معارف مربوطه در يك شكل و چارچوب علمى است.

اصولا شكل دادن موضوعات انديشه‏اى و دينى در چارچوب علمى، باعث صرفه‏جويى در زمان مراجعه و مطالعه خواهد شد. به عنوان مثال طرح علمى انديشه اقتصادى اسلام و يا عقايد كلامى و اصولى آن در يك بافت جديد، باعث‏بهره بردارى بيشتر از آنها مى‏گردد.

اگر مطالعات حوزه های مختلف اسلامى به صورتى ارائه گردد كه تعريف مشخص ، قلمرو روشن، مكانيسم‏ها و معيارهاى شفاف، طرح اهداف و غايات و ترسيم پيوند بين آنها و معيارها و سرانجام معرفى روشها و نگرشها و امور مشابه مورد توجه قرار گيرد، كارآيى مطالعات در حوزه مربوطه افزايش خواهد يافت.( يدالله دادگر فصلنامه حوزه و دانشگاه7)

دیدگاه ما در این نوشتار در پی آنست تا نشان دهد که حوزه‏هاى فعاليت علم و دين را نمی توان كاملا از يكديگر تفكيك كرد. به این دلیل که اولا، علم و دين از حوزه فرهنگى واحدى سهم مى‏برند و به اين ترتيب، همواره به طرقى متفاوت و اغلب به طور خود كار و نيانديشيده از طريق آموزش و پرورش، رسانه‏هاى جمعى، فن‏آورى، نمادها و صور ذهنى و ارزشهاى فراگير، و مجموعه‏هاى علايق مشترك در داخل آن حوزه با يكديگر تعامل خواهند داشت.

و ثانيا، در سطح شخصى تقريبا همه اشخاصى كه در يك فرهنگ در داخل آن حوزه با يكديگر تعامل خواهند داشت، به نحوى تحت‏تاثير دين و علم هر دو قرار خواهند گرفت. هر فردى اين چشم اندازهاى متفاوت را اتحاد مى‏بخشد يا از اتحاد بخشيدن به آنها ناتوان خواهد ماند. بعضى از افراد در آن واحد، تعهد و التزامى قوى نسبت ‏به هر دو خواهند داشت، كه هم اكنون در تمامى كشورهاى غربى قضيه از همين قرار است. (ويليام آر. استوگر - فصلنامه حوزه و دانشگاه - شماره21)

امروزه در محافل آکادمیک و پژوهش محور آنچه بیش از گذشته مورد توجه است مباحث مربوط به روش تحقیق و روش شناسی به طور عام است. بگونه ای که امروزه مهمترین معیار داوری درباره هر موضوع پژوهشی چگونگی انجام تحقیق و یا به عبارتی روش تحقیق آن است.

همین اهمیت فراوان مباحث مربوط به روش شناسی موجب شده است تا امروزدر عالم روش، با  تنوع روشی بسیاری مواجه باشیم.

علوم طبیعی و علوم انسانی هریک برای انجام بهتر و دقیقتر تحقیقات خویش و نیل به اهداف مد نظر، از روشهای گوناگونی بهره می گیرند که بعضا به بروز دیدگاههای مهمی در تقابل و یا تعامل میان روشهای گوناگون در حوزه های مختلف علوم انجامیده است که در ادامه به آن به صورت مختصر اشاره خواهد شد.

هدف ما از این نوشتار تاکید بر این نکته است که مباحث متعلق به حوزه روش شناسی به طور عام و نیز روش شناسی در حوزه علوم انسانی به طور خاص می تواند راهگشای محققین ما در حوزه مطالعات دینی باشد زیرا یکی از مهمترین  تهدیدات در این حوزه عدم تعامل مناسب با سایر حوزه های علوم انسانی به خصوص از حیث روش شناسی، و در نتیجه گرفتار شدن به نوعی حصر گرایی روش شناختی است .

این حصرگرایی در مغرب‌زمین قربانیان زیادی گرفته است. بزرگ‌ترین بیماری که این حصرگرایی ایجاد کرد تک بعدی نگری بود؛ یعنی چون روشها محدود به یک روش گردید نگاهها تک‌بعدی شده و تصور شد که دین چیزی نیست جز اخلاق یا ایدئولوژی و... این جملات تقلیل‌نگرانه باعث شد تا حقایق و پدیدارها به چیزهایی بسیار فروتر از آن تبدیل شوند. این یکی از آثار بسیار خطرناک حصرگرایی روش‌شناختی بود . ما به عنوان یک بایسته و ضرورت در روش تحقیق بر این نکته تکید داریم که حتماً نسبت به روش‌های مختلف سعه صدر داشته باشیم و تنگ‌نظری نکنیم . بدانیم که در یک موضوع با روش‌های مختلف می شود کار کرد. و از این طریق به لزوم گشودگی در برابر روشهای مختلف می رسیم. (سايت متعلق به دانشكده علوم حديث ،ضرورت های پژوهش در مطالعات دینی،سخنرانی دکتر احد فرامرز قراملکی)

می توان اصلی‌ترین پرسش‌هایی را که فراروی فکر دینی قرار دارد عبارت‌ دانست از:

1. تبیین نسبت و رابطه عقل و دین، عقلانیت و دیانت 2. تبیین نسبت معرفت دینی با سایر حوزه‌های معرفتی 3. تحول پذیری معرفت دینی و عوامل آن 4. روش شناسی فهم دینی 5. احیا و باز سازی تفکر دینی 6. فلسفه دین و کلام جدید.  (زهرا احسانی، فصلنامه علمی ـ پژوهشی دانشگاه اسلامی / سال اول / شماره سوم)

با توجه به این اولویتهای تحقیقاتی به نظر می رسد که برای نیل به افق های تازه در مطالعات دینی نیازمند نسبت سنجی میان نیازهای این حوزه و امکانات سایر حوزه های علمی هستیم. امروزه در علوم مختلف به خصوص علوم انسانی از رهیافتها و روشهای نوینی استفاده می گردد که می توانند در حوزه مطالعات دینی نیز موثر باشند.

پیش از این نیز بسیاری  از چهره های خلاق و پیشرو در حوزه مطالعات دینی برلزوم چنین تعاملی تاکید کرده  و تلاشهای فراوانی نیز در این راستا جه در قالب روشنگری و نظریه پردازی و چه در حوزه عمل بکار بسته بودند.

از جمله مهمترین چهره ها در این حوزه در جهان معاصر را می توان امام راحلمان دانست. ایشان با تاکید بر هماهنگی میان علم ودین از تعامل میان آن دو صحبت می کنند.

امام خمینی ضمن اشاره به اقسام سه گانه علم، به علم نافع و علم مذموم اشاره کرده و راه شناسایی آن را ارائه می‏دهد و به هماهنگی علم و ایمان و تخصص و تعهد تاکید می‏کنند:
"بدان که بسیاری از علوم است که بر تقدیری، داخل یکی از اقسام ثلاثه است که رسول اکرم ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ ذکر فرمودند؛ مثل علم طب، تشریح، نجوم، هیئت و امثال آن، در صورتی که نظر آیت و علامت به سوی آنها داشته باشیم. و علم تاریخ و امثال آنها، در صورتی که با نظر عبرت به آنها مراجعه کنیم. پس آنها داخل شوند در "آیه محکمه" که به واسطه آنها علم به اللّه یاعلم به معاد حاصل یا تقویت شود، و گاه شود که تحصیل آنها داخل در "فرضیه عادله" و گاه داخل در "سنت قائمه" شود. و اما اگر تحصیل آنها برای خود آنها یا استفادات دیگری باشد. پس اگر ما را از علوم آخرت منصرف نمودند، به واسطه این انصراف بالغرض، مذموم شوند و الّا ضرر و نفعی ندارند، چنانچه رسول اکرم ـ صلی اللّه علیه و آله وسلم ـ فرمودند. پس کلیه علوم تقسیم می‏شوند به سه قسمت. انسان عاقل پس از آنکه فهمید که با این عمرهای کوتاه، وقت کم و موانع و حوادث بسیار نمی‏تواند جامع جمیع علوم و حائز همه فضایل شود، باید فکر کند که در علوم کدام یک به حال او نافعتر است و خود را به آن مشغول کند و تکمیل آن نماید و البته در بین علوم آنچه به حال حیات ابدی و زندگانی جاویدان انسان نافع است، بهتر از همه است و مهمتر از جمیع آنها است و آن علمی است که انبیا ـعلیهم السلام ـ و اولیا امر به آن نمودند و ترغیب به آن کردند و آن عبارت از علوم ثلاثه است، چنانچه ذکر شد."( چهل حدیث، ص۳۹۶ ـ ۳۹۷)
امام خمینی ضمن تاکید بر هماهنگی علم و دین، به عنوان عقل و شرع برای نیل انسان به زندگی شرافتمندانه به نقشه‏های شوم استکبار اشاره کرده، می‏فرماید:
"از جمله نقشه‏ها که مع‏الاسف، تاثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشته و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش و غربزده و شرق زده نمودن آنان است، به طوری که خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفته‏اند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله‏گاه عالم دانستند... رفتن به انگلستان و فرانسه و آمریکا و مسکو، افتخاری پر ارزش و رفتن به حج و سایر اماکن متبرکه، کهنه‏پرستی و عقب‏ماندگی است، بی‏اعتنایی به آنچه مربوط به مذهب و معنویت است، از نشانه‏های روشنفکری و تمدن و در مقابل تعهد به این امور نشانه عقب‏ماندگی و کهنه‏پرستی است."( وصیتنامه الهی ـ سیاسی امام خمینی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص۱۶ )
ایشان ضمن تاکید بر هوشیاری نسبت به اندیشه جداسازی حوزه و دانشگاه و حوزه علم و دین، بر ضرورت همکاری و هماهنگی حوزه و دانشگاه برای نیل به وحدت علم و دین تاکید نموده و می‏فرماید:
"توصیه این جانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هرچه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشه‏ها و توطئه‏های دشمن غدار غافل نباشند."( همان، ص۱۴)
از دیگر عالمان مبرز دینی که در این حوزه به تلاش پرداختند می توان از شهیدان بزرگوار مطهری و مفتح نام برد که نقشی عظیم در نزدیکی و تعامل میان حوزه و دانشگاه داشته و از این رو توانستند عامل انتقال روشها و معارف میان دو حوزه بوده وبدین طریق حداقل برای دوره ای بهره گیری هر دو گروه را از امکانات و یافته های همدیگر امکانپذیر ساختند. اما متاسفانه سیره مبارک ایشان امتداد نیافت و پس از ایشان شاهد انقطاع – هر چند نه مطلق ولی ناکافی-  میان این دو حوزه بودیم.

حوزه و دانشگاه به عنوان دو مركز توليد انديشه در صورتى كه به عنوان مكمل يكديگر درآيند و هريك با صراحت و صميميت‏به نقد و اصلاح توليدات فكرى ديگرى بپردازد، زمينه براى رشد و تعالى انديشه فراهم مى‏شود، اما اگر به صورت معارض و نافى يكديگر درآيند، همانند بردارهاى متخالف موجبات خنثى شدن تلاشهاى فكرى يكديگر و درنتيجه، ركود و انحطاط علم و انديشه در هر دو مركز را فراهم خواهند ساخت.

همدلى و درك متقابل اين دو پايگاه علمى و فرهنگى دستمايه گرانبهايى است كه در صورت تحقق عملى آن مى‏تواند زيربناى همه تحولات اساسى در حوزه‏هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى به ويژه تحول فرهنگى به عنوان زيرساخت ‏ساير تحولها را فراهم آورد.

محققینی که امروز پا به وادی خطیر پژوهش در حوزه مطالعات دینی می گذارند ناگزیرند برای جلوگیری از رکود و تصلب در اندیشه ورزی و ارائه نوآوری در نظریه پردازی به سایر حوزه های علمی بخصوص حوزه های مرتبط با علوم انسانی نیز رجوع فعال و مستمر داشته باشند. امروزه برای تمام کسانیکه دغدغه پویایی و کارآمدی مطالعات دینی را دارند استفاده و بهره برداری از نتایج سایر علوم به خصوص در حوزه روش شناسی جزو اصول لاینفک پژوهشی است.

 در ادامه به بررسی نسبت سنجی میزان تعامل  میان روشهای موجود در نحله های گوناگون علوم بخصوص علوم انسانی و حوزه مطالعات دینی می پردازیم:

 

صور شناخت علمى (توصيف، تبيين، پيش‏بينى)

الف) توصيف به معناى حكايت و اخبار از واقعيت است. تبيين نيز متضمن اخبار از واقع است، با اين تفاوت كه تبيين بر خلاف توصيف، اخبار از علت وقوع شى‏ء است.

ب) تبيين; عبارت از بيان علت‏شى‏ء است و بدين لحاظ، شناخت انواع تبيين تا اندازه‏اى مبتنى بر شناخت انواع عليت است. ارسطو چهار نوع علت مطرح ساخت: علت مادى، علت صورى، علت فاعلى و علت غايى. در علوم تجربى جديد، دو نوع اول مورد اعتنا نيستند و فقط دو نوع اخير با اختلاف مرتبه، مورد استفاده قرار مى‏گيرند

د) پيش‏بينى: يكى ديگر از صور شناخت است كه به لحاظ ساخت منطقى‏اش مى‏توان آن را نوعى توصيف تلقى كرد، با اين تفاوت كه توصيف متعارف، اختصاص به مواردى دارد كه در آنها خود پديده توصيف شده، مورد مشاهده قرار گرفته باشد، اما پيش‏بينى عبارت است از: توصيف پديده‏اى كه خود،موضوع مشاهده قرار نگرفته است، بلكه بر اساس يافته‏هاى قبلى در مورد آن حكمى صورت مى‏گيرد. (حسین بستان، فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 19 )

در ادامه  نگاهى گذرا به تبيينهاى دينى خواهيم افكند. در متون دينى، تبيينهاى فراوانى در مورد پديده‏هاى جهان مادى به چشم مى‏خورد. بخشى از آنها تبيين‏هاى على و بخشى ديگر، تبيين‏هاى غايت‏شناسانه هستند كه غايات طبيعى (منافع مادى) يا غايات الهى (منافع معنوى) اشياء را بيان كرده‏اند. همچنين، مفاهيم نظرى فراوانى در متون دينى وجود دارد كه بر اساس آنها مى‏توان نظريه‏هاى عامى ساخت و به تبيين امور پرداخت، هر چند خود اين تبيينها مستقيما در دين نيامده باشد.

گرچه بسيارى از صاحبنظران، عقلانيت و تبيين علمى را لازم و ملزوم يكديگر مى‏دانند و بر هرگونه راى و نظرى كه با معيارهاى علمى مطابقت نكند، به راحتى انگ غير عقلانى بودن مى‏زنند، اما جمعى از نسبيت گرايان فرهنگى اين ديدگاه را مورد مناقشه قرار داده بر يك ديدگاه تكثر گرايانه در باب عقلانيت تاكيد كرده‏اند.

در واقع، تقابل تبيين‏هاى على و تبيين‏هاى غايت‏شناختى در دين، نظير تقابل تبيين على و تبيين تفسيرى در علوم‏انسانى است. همانگونه كه در تبيين‏هاى تفسيرى، اهداف و انگيزه‏هاى نهفته در كنش فاعلان انسانى را جستجو مى‏كنيم، در تبيين‏هاى غايت‏شناختى دينى درصدد شناخت اهداف و اغراض فاعل الهى از آفرينش اشياء هستيم. در اينجا است كه هدفمند بودن علم دينى و پيوند ميان علت فاعلى و علت غايى به بهترين شكل ظاهر مى‏گردد و اينكه قرآن و روايات، ميراث علم دانسته‏اند و علمى را كه سبب خشيت نباشد در عداد علوم را «خشيت‏» غير نافع قلمداد كرده‏اند، ناظر به همين جنبه يعنى شناختن غايات آفرينش است

نكته مهم ديگرى كه در باره نسبت میان علوم مختلف و مطالعات دینی اهمیت دارد ، اختلاف و تنوع روشی در میان علوم مختلف است. اين بحث را مى‏توان در دايره‏اى وسيع كه تمامى علوم و معارف بشرى را در بر گيرد، مطرح كرد.

به طور كلى سه معيار براى اختلاف روش علوم مطرح شده است: موضوع، تعلق و موفقيت. تاثير موضوع در تعين روش و به تعبيرى، تناسب موضوع و روش تا حد زيادى روشن است; يعنى هر موضوعى روش خاص خود را اقتضا مى‏كند. مثلا مطالعه اعداد، روش رياضى و مطالعه اعيان خارجى، مشاهده و آزمايش را طلب مى‏نمايد. معيار دوم; يعنى تاثير تعلقات بر تعين روش را وابستگان مكتب فرانكفورت مطرح كرده‏اند. از ديد اينان، اختلاف روش در علوم انسانى از آنجا ناشى مى‏شود كه دست اندركاران اين علوم داراى تعلقات يكسانى نبوده‏اند. مثلا پوزيتويستها كه به پيروى از عالمان علوم طبيعى «مهار و كنترل‏» را هدف علوم انسانى دانسته‏اند روش طبيعت گرايانه را اساس كار خود قرار داده‏اند. در مقابل، طرفداران مكتب تفهمى كه صرفا «فهم‏» محتواى رفتار مى‏دانند، از روش تفهمى - تفسيرى استفاده كرده‏اند. اما خود وابستگان اين مكتب، روش نقدى و ديالكتيكى را كه برخاسته از تعلق خاطر آنان به «رهايى‏» است، روش مناسبى براى علوم انسانى مى‏دانند. موفقيت در عمل، معيار ديگرى است كه براى انتخاب روش مطرح گرديده است. گاهى نيز تلفيقى از هر سه معيار ياد شده، مبناى تعين روش قلمداد شده است. (همان، شماره 16)

در علم دینی نیز ما شاهد این تنوع روشی بوده ایم بگونه ایکه همه صورتهاى علم دينى روش واحدى را براى داورى پيشنهاد نمى‏كنند. برخى از آنها روش داورى دوگانه‏اى را لازم مى‏دانند و معتقدند پاره‏اى از اجزاء علم دينى بر دينى بودن متكى هستند و وثاقت‏خود را از اتكاء بر دين وام مى‏گيرند و پاره‏اى ديگر از اجزاء علم دينى از روش تجربى تاييد و امضاء مى‏گيرند. روش‏شناسى چنين تصويرى از علم دينى تلفيقى است و به طور همزمان از تجربه و روش‏شناسى علوم دينى بهره مى‏گيرد. برخى ديگر از صور علم دينى وحدت روش را پيشنهاد مى‏كنند. اين روش واحد در برخى پيشنهادها روش علوم دينى است. مثلا آن صورت از علم دينى كه پيشنهاد مى‏كند روش فقهى متبع در كتابهاى فقه سنتى الگوى پى‏ريزى علم دينى باشد بر روش دينى تكيه مى‏كنند و داور نهايى را دين و روش دينى مى‏شمارند، هرچند نظرورزيهاى عقلى و تجربى را قراين و وسايطى براى تفسير متون دينى بشناسند، در نهايت تاييد گزاره‏هاى علم دينى را برعهده روش تفسير متون دينى مى‏گمارند. روش واحد پيشنهادى در صورتهاى ديگرى از علم دينى روش تجربى است. از اين صورت علم دينى انتظار مى‏رود كه علمى تجربى فراهم آورد، علمى كه از روشهاى علوم تجربى استفاده مى‏كند و مدعى است‏با تكيه بر دين، علم تجربى رقيبى را توليد خواهد كرد كه سمت و سو و احيانا ساختارى متفاوت از علوم تجربى موجود خواهد داشت و چهره عالم را به گونه‏اى متناسب با اهداف دين ترسيم خواهد نمود. اين صورت نيز خود چهره‏هاى گوناگونى مى‏تواند داشت. عده‏اى به جا به جا كردن پيشفرضهاى متافيزيكى دلبسته‏اند و عده‏اى رجوع به آموزه‏هاى دينى را روشى براى نظام‏مند كردن مقام مى‏دانند و در مقام داورى (Context of Justification) به روش تجربى تكيه مى‏كنند و از اين راه كارآمدى محصول علمى خود را مى‏جويند(رابطه علم و دین ، فصلنامه حوزه و دانشگاه ،شماره 16)

در مورد گردآورى و داورى به نظر مى‏رسد كه روش علم دينى با روش علوم متعارف كه اينجا مطرح شده فرقى نمى‏كند; يعنى همچنان كه در علوم متعارف گردآورى با مشاهده صورت مى‏گيرد به‏طور عمده در علم دينى هم مى‏تواند با مشاهده باشد، ولى مكملهايى لازم دارد. آن مكملها مطالعه باورها و اعتقاداتى است كه به عنوان ايده‏آلها و مطلوبها مطرح است. اين ايده‏آلها و مطلوبها بايد در مطالعه علم دينى مورد استفاده قرار بگيرد، چرا كه مقصود هدايت انسانها به سمت اهداف خاصى است. پس آن اهداف و ايده‏آلها بايستى در جهت دادن به رفتارهاى انسانها و معارفى كه اينجا به عنوان علم دينى مطرح مى‏شود مد نظر قرار گيرند. اما در مقام داورى كه ما مى‏خواهيم به علم تجربى دينى دست پيدا كنيم ناگزير بايد از تجربه بهره بگيريم گرچه راه داورى ديگرى پيش از تجربه ما داريم و آن استفاده از برهان است; يعنى اگر مقدماتى در شكلى برهانى ما را به نتايجى برساند آن روش و مدل براى ما روش و مدل مطلوبى خواهد بود. توجه به يك تقسيم‏بندى در موضوعات، مفيد است; در علم دينى يك وقت درصدد ارائه الگوهاى مطلوب هستيم و يك وقت درصدد شناخت پديده‏هاى عينى. اگر درصدد ارائه الگوهاى مطلوب هستيم روش گردآورى و داورى ما متفاوت خواهد بود از روش گردآورى و داورى در عرصه تجربه، اينجا ما در داورى نيازمند به برهانى شدن و استدلالى شدن قضايا هستيم; يعنى مقدمات ما را به نتايج مشخصى در قالب استدلال برهانى برساند، و اگر درصدد شناخت پديده‏هاى عينى هستيم يعنى مى‏خواهيم با استفاده از الگوهاى بدست آمده واقعيتهايى را از جامعه دينى تبيين، و تفسير كنيم روابطش را بيان كنيم، عللش را بدست آوريم اينجا ناگزير بايد از روش تجربى براى داورى استفاده بكنيم. چرا كه اينجا درصدد شناخت پديده‏هاى عينى هستيم يعنى ما در چه مقطعى، چه مرحله‏اى، الان چگونه رفتارهايى را مشاهده مى‏كنيم. بنابراين اينجا بايد از داورى تجربى استفاده كنيم. (غلامرضا مصباحى ، فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 20)

يكى دیگراز تفاوتهايى كه عده‏اى بين علوم طبيعى از يك سو و علوم انسانى از سوى ديگر قائل شده‏اند، تفاوت در هدف است. به عقيده اينان، اين امر از يك جهت، معلول تفاوت در موضوع، و از جهت ديگر، منشا تفاوت در روش است. پديده‏هاى انسانى، بر خلاف پديده‏هاى طبيعى، امورى معنادار و تابع قراردادهاى آدميان‏اند و از اين رو، محقق علوم‏انسانى بايد تمام همت‏خود را مصروف «فهم‏» اعتبارات و معانى و انگيزه‏هاى نهفته در كنش افراد نمايد. پيامد قهرى اين جهتگيرى آن است كه روشهاى تفسيرى و تفهمى براى تحليل كنش اجتماعى تعين يابند; زيرا روشهاى تجربى تحليلى كه در علوم طبيعى براى كشف روابط على مورد استفاده قرار مى‏گيرند، براى فهم معانى و انگيزه‏ها كارايى ندارند. بر اين اساس، بايد «براى تحليل و تبيين حيات جمعى و سياسى، مقولاتى را برگزينيم كه متضمن مفاهيم هدف و عزم باشند و اينها همان مفاهيمى هستند كه فاعلان، افعال خود را بر حسب همانها درك مى‏كنند.

به هر تقدير، ديدگاه مزبور كه احيانا معناگرايى (در مقابل صورتگرايى) يا دليل‏گرايى (در مقابل علت‏گرايى) خوانده مى‏شود، در اصل، واكنشى به اثباتگرايى افراطى قرن نوزدهم بوده است. هدف پيشگامان مكتب اثباتى از جمله، كنت، استوارت ميل و دوركيم آن بود كه الگويى از علوم انسانى بر مقياس علوم طبيعى ارائه دهند. قهرا در اين صورت، هدف اين علوم چيزى جز شناخت روابط على در بين پديده‏هاى انسانى براى كنترل رفتار انسان نخواهد بود. و اين همان چيزى است كه در ديدگاه دليل گرايى مورد مخالفت واقع شده است

 مى‏توان اهميت روش‏شناسى ماكس وبر را در همين رابطه دانست. وى با آنكه از پيشگامان روش تفهمى در جامعه‏شناسى است، ضرورت كشف روابط على و به تبع، ساختن قوانين عام را مورد تاكيد قرار داده و در حقيقت، در صدد تلفيق دو روش مذكور يعنى روش اثباتى و روش تفهمى برآمده است

 حاصل سخن آنكه تلفيق علت‏گرايى و دليل‏گرايى تنها راى قابل دفاع است. و در نتيجه، با آنكه نمى‏توان براى علوم انسانى، هدفى به تمام معنا متمايز از هدف علوم طبيعى در نظر گرفت، در عين حال، اهميت فهم معانى رفتار و اعتبارات اجتماعى به عنوان هدف ضمنى علوم انسانى هيچگاه نبايد ناديده گرفته شود. همچنين با قبول اين مطلب كه تبيينهاى على و كاركردى به حوزه مباحث انگيزه‏شناسى و معناشناسى راه مى‏يابند، و با توجه به اينكه شناخت علل منجر به پيش‏بينى پذيرى و آن نيز موجب قدرت تصرف مى‏شود، مى‏توان نتيجه گرفت كه علوم انسانى تفسيرگرا نيز به انسان، قدرت تصرف و كنترل هرچند به طور محدودتر مى‏بخشند و اين امر اختصاصى به علوم صورتگرا ندارد. علاوه بر اينكه، به جز تبيين على راههاى ديگرى براى امكان پيش‏بينى وجود دارد (در مباحث آتى به آنها اشاره خواهد شد) كه علوم انسانى تفسيرگرا مى‏توانند از آنها برخوردار باشند. بنابراين، اگر احيانا علوم تفسيرگرا بر خلاف علوم علت‏گرا فاقد اين ويژگى يعنى اعطاى قدرت تصرف، به حساب آمده‏اند، بايد آن را بر اختلاف درجه بين اين دو دسته از علوم حمل كرد. (حسین بستان، فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 16)

 بدین ترتیب مشاهده می شود که علیرغم وجود برخی تفاوتها میان علوم انسانی و علوم طبیعی با این حال می توان روشهایی نیز یافت که با علوم انسانی سازگاری و همراهی دارند.

با توجه به آنچه گفته شد بى ترديد، برجسته‏ترين ويژگى دوران ما توجه به متدولوژى تحقيق است، به ويژه در زمانى كه تقابلهاى فكرى وايدئولوژيك ميان فلسفه‏ها و گرايشهاى مختلف به اوج خود رسيده است. امروزه فلسفه‏هاى تحصلى و مادى على‏رغم اختلافهايشان از روشهاى نوين علمى براى عرضه توجيهى مقبول در مورد تبيينهاى ماديشان از انسان، جهان وزندگى مدد مى‏گيرند.

با برداشت آگاهانه از نوع روشهاى مسلط روز و با ابهام از اعتقاد و پاينديمان به محتواى عقيدتى و ايدئولوژيك اسلام، زمينه عرضه روشهايى فراهم ميايد كه از منظومه فكرى ما ناشى مى‏شود و داراى ساختى متمايز از ديگر فلسفه‏ها ونظريه‏ها و گرايشهاى داراى جهت‏گيرى انسانى محض خواهد بود.

 

منبع : http://www.danaee.com